شمارهٔ ۹۲ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
مگر آن سرو قد فردا به خود بالیدنی دارد
چو من در این چمن جز غنچه دلتنگی نشد پیدا
که در شب گر خورد خون صبحدم خندیدنی دارد
ز حسن بی بقا ای گل مکن خون در دل بلبل
که دست انتقام باغبان گل چیدنی دارد
رمیدن دید بس در زندگانی این دل وحشی
به مرگ ناگهانی میل آرامیدنی دارد
دلم از دیدن نادیدنیها کی شود غمگین
که این نادیدنیهای جهان هم دیدنی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات انسانی و زیباییهای طبیعی میپردازد. شاعر از دلتنگی و غم در دل خود به خاطر غیاب زیباییها سخن میگوید و نگران است که عشق و زیبایی پایدار نیستند. او به گل و بلبل اشاره میکند و میگوید که گل باید از حسرت و غم بپرهیزد چون باغبان در انتظار چیدن آن است. همچنین، شاعر به این نکته اشاره دارد که نادیدنیها و رازهای جهان هم میتوانند به زیبایی و شگفتی تبدیل شوند. در نهایت، شعر احساسات عمیق و تناقضهای زندگی را به تصویر میکشد.