شمارهٔ ۹۵ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر یوسفِ من جلوه چنین خوب نماید
خون در دلِ نوباوهٔ یعقوب نماید
خونریزیِ ضحّاک در این مُلک فزون گشت
کو کاوه که چرمی به سرِ چوب نماید
مَپْسَند خدایا که سر و افسرِ جم را
با پای ستم دیو، لگدکوب نماید
کو دست توانا که به گلزارِ تمدن
هر خار و خسی ریخته جاروب نماید
ای شَحنه بکش دست ز مردم که در این شهر
غیر از تو کسی نیست که آشوب نماید
سلطانِ حقیقی بود آن کس که توانست
خود را به برِ جامعه محبوب نماید
هر کس نکند تکیه بر افکارِ عمومی
او را خطرِ حادثه مغلوب نماید
بر فرخی آورد فشار آنچه مَصائِب
او را نتوانست که مرعوب نماید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به خداوند دعایی میکند و از مظالم و ستمهای زمانه گلایه میکند. او با اشاره به شخصیتهایی مثل یعقوب و کاوه، به ظلم و بیعدالتی اشاره کرده و از وجود تنها یک فرد واقعی و شایسته در جامعهی پرآشوب سخن میگوید که میتواند دست به پیروزی بزند. همچنین به این نکته اشاره میکند که قدرت واقعی در توانایی محوشدن در عشق و محبت به دیگران است و هر کس به افکار عمومی تکیه کند، ممکن است دچار مشکل شود. در نهایت، شاعر بیان میکند که از مشکلات و فشارها نمیتوان او را مرعوب کرد.