شمارهٔ ۹۶ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
دل مایه ناکامی است از دیده برون باید
تن جامه بدنامی است آغشته به خون باید
از دست خردمندی، دل را به لب آمد جان
چندی سر سودائی پابند جنون باید
شمشیر زبان ای دل، کامت نکند حاصل
در پنجه شیر عشق یک عمر زبون باید
شب تا به سحر چون شمع، می سوزم و می گوید
گر عاشق دلسوزی سوز تو فزون باید
گر کشته شدن باشد پاداش گنهکاری
ای بس تن بدکاران کز دار نگون باید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و ناکامی دل است. شاعر میگوید که دل به تنهایی باعث ناکامی میشود و باید از آن رهایی پیدا کرد. او اشاره میکند که در اثر خردمندی، دل به لب آمده و بر جنون غلبه کرده است. همچنین، بیان میشود که کلام و زبان نمیتوانند به آرامش دل برسند و عشق واقعی باعث سوزش دل میشود. در نهایت، شاعر بر این باور است که اگر کشته شدن پاداش گناهکاری باشد، باید به این فکر کرد که بسیاری از بدکاران تن به این سرنوشت خواهند سپرد. به طور کلی، شعر به تضاد عشق، درد، و گناه میپردازد.