اسیری لاهیجی
درگذشته ۹۱۲ هجری قمری، لاهیجان
زندگینامهٔ اسیری لاهیجی
شمسالدین محمد بن یحیی بن علی گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف، شاعر و از مشایخ سلسلهٔ نوربخشیه است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده از نسخهٔ آماده شده به کوشش خانم اکرم شفائی هر دو در دسترس از وبگاه تصوف ایرانی به گنجور افزوده شده است.
آثار اسیری لاهیجی
شعرهای اسیری لاهیجی
- بخش ۲۸ - در بیان آنکه بحکم اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک. متابعت نفس اصل همۀ بدیهاست و به مقتضای اوحی اللّه تعالی الی موسی فقال یا موسی ان اردت رضائی فخالف نفسک فانی لم اخلق خلقا ینازعنی غیرها. مخالت نفس سر همه طاعتهاست. و معرفت حقیقی که نتیجۀ وصول و — چون ترا نفس تو شد اعدا عدو
- بخش ۲۹ - حکایت — وحی آمد سوی موسی از خدا
- بخش ۳۱ - در بیان آنکه هر صفت که بر دل غالب میگردد و دل به حسب جامعیت که دارد عین آن مینماید. چنانچه حضرت مرتضی سلام اللّه علیه از دلهای ناقصان خبر دارد که: فکلهم اذا فکرت فیهم کلاب ام حمار ام ذباب و اشارت بر آنکه اصل انسان دل است و در صورت نشأه انس — مرتضی آن منبع صدق و صفا
- بخش ۳۲ - اشارت به سخن سید الطایفه جنید بغدادی که:«المرید الصادق غنی عن علم العلما» و بیان آنکه علم اولیا لدنی است نه کسبی که کما قال اللّه تعالی: ان تتقو اللّه یجعل لکم فرقاناً بین الحق و الباطل و کما قال النبی علیه الصلوة و السلام: من رغب فی الدنیا — دفتر صوفی سواد و حرف نیست
- بخش ۲۷ - حکایت — سرور اقطاب عالم بایزید
- بخش ۲۵ - عارفی که در صحرا به سردی هوا دچار شده به طلب آتش سوی ده میدوید — عارفی می رفت یک روزی به راه
- بخش ۲۶ - در جامعیت انسان و تطابق میان آفاق و انفس به مقتضای سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق و طریق معرفت نفس و خدا بحکم: من عرف نفسه فقد عرفه ربه. — تو به معنی جان جمله عالمی
- بخش ۳۰ - در بیان حقیقت قلب انسانی و جامعیت او و اشارت بدانکه در انفس، دل مظهر علم الهی است و به مثابۀ لوح محفوظ است که ما وسعنی ارضی و لاسمائی و لکن وسعنی قلب عبدی المومن النقی التقی وتفصیل سخن بایزید بسطامی که لو ان العرش و ماحواه الف الف مرة فی زاو — دل به معنی جوهری روحانی است
- بخش ۳۵ - در بیان آنکه شرط را ه سالک صدق و اخلاص است و امتحان اهل کلام موجب خذلان دین و دنیا میگردد و ممتحن ملعون است. — صدق و اخلاص است زاد رهروان
- بخش ۳۹ - اشارت به حدیث قدسی: لو لم تذنبوا الذهبت بکم و خلقت خلقاً یذنبوا و یستغفرون فاغفر لهم، تا احکام اسمائی ظهور یابد — در حدی ث قدس حق فرموده است
- بخش ۴۰ - در بیان حدیث نبوی که: لو لم تذنبوا لخشیت علیکم اشد من الذنب الا و هو العجب العجب العجب، بیزارم از آن طاعتی که مرا به عجب آورد. خوشا معصیتی که مرا به عذر آورد. «انین المذنبین احب الی اللّه من زجل المسبحین» چه هر چه موجب نیستی و عجز است به حقی — طاعتی که عجب آورد یا غرور
- بخش ۳۶ - جنید بغدادی — پیر بغدادی جنید آن رهنما
- بخش ۳۷ - حکایت شیخ زنجانی — شیخ زنجانی ولی خاص حق
- بخش ۳۴ - در بیان آنکه جمیع افعال به تقدیر الهی است و اشاره به مسائل مختلف فیه میان اشعری و معتزلی و سنی و شیعی و محقق و مقلد و ایماء اصطلاحات صوفیه و منع از اظهار اسرار و تحریص به اخفاء آن بحکم: — و رب جوهر علم لو ابوح به
- بخش ۳۳ - در بیان آنکه اصل اعمال نیت است و اخلاص در آن چنانچه در احادیث قدسیه آمده است که: لو صلی العبد صلوة اهل السماء و الارض و صام صیام اهل السماء و الارض و طوی الطعام مثل الملائکه حتی لا تأکل شیئی و لبس لباس العاری ثم رای فی قلبه ذره من محبة الدنی — بشنواز اخبار قدسی این سخن
- بخش ۳۸ - حکایت حسن بصری — مقتدای دین حسن خیر الانام
- بخش ۴۴ - در بیان: ان اللّه لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء — حق همی گوید گناهان همه
- بخش ۴۸ - حکایتسائلی که از پیر بسطامی سئوال کرد — آن یکی از پیر بسطامی سئوال
- بخش ۴۲ - سلطان محمود و ایاز — گفت روزی شاه محمود و ایاز
- بخش ۴۳ - حکایت — پادشاهی بود بس صاحب جمال
- بخش ۴۶ - درویشی که از عشق عابدی را مدهوش دید — گفت درویشی که روزی از قضا
- بخش ۴۷ - در بیان مراتب صحو و محو و فرق و جمع و صحو بعد المحو و فرق بعد الجمع و اشارت به مشاهدۀ کاملان و توحید حقیقی و تنبیه بر آنکه یک حقیقت که به صورت کثرت تجلی نموده و عین همه گشته — محو وصحو و فرق و جمع و جمع جمع
- بخش ۴۵ - حکایت حسن بصری — از امام عصر و شیخ تابعین
- بخش ۴۱ - در بیان حقیقت عشق و آثار و احکام آن — عشق چه بود قطره دریا ساختن