جامی
زاده ۸۱۷ – درگذشته ۸۹۸ هجری قمری، خرجرد جام
زندگینامهٔ جامی
نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
آثار جامی
شعرهای جامی
- بخش ۸۴ - مناجات در انتقال از فتوت به صدق — ای جوانمردی مردان از تو
- بخش ۸۶ - حکایت کعبه روی که به سبب راستی از کید ناراستی برست و آن ناراست به برکت راستی وی به راستان پیوست — رهروی کعبه تمنا می داشت
- بخش ۸۹ - حکایت آن عجمی که کلمات عربی شنید دعا و استغفار پنداشت دست اخلاص به آمین برداشت هر چند آن دعا نبود آثار مغفرت روی نمود — عربی چند به هم ذوق کنان
- بخش ۹۰ - مناجات در انتقال از اخلاص به جود — ای ز بیمت دل عشاق دو نیم
- بخش ۸۵ - عقد بیست و ششم در صدق که عبارت از آنست که ظاهر و باطن برابر بود و بلکه باطن از ظاهر خوبتر — ای گرو کرده زبان را به دروغ
- بخش ۸۷ - مناجات در انتقال از صدق به اخلاص — ای ز نورت علم صبح سفید
- بخش ۸۳ - حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد خود را به نابینایی فرانمود تا معشوق نداند که عیب وی را می بیند — آن جوانمرد زنی زیبا خواست
- بخش ۸۸ - عقد بیست و هفتم در اخلاص که پای همت بر سر هوا نهادن است و گردن ارادت از ربقه ریا گشادن — ای به خود رسته که چون شاخ گیا
- بخش ۹۳ - مناجات در انتقال از جود به قناعت — ای محیط کرمت عرش صدف
- بخش ۹۶ - مناجات در انتقال از قناعت به تواضع — ای به زندان غمت شاد همه
- بخش ۹۵ - حکایت آن حکیم که از تره زار جهان به شاخی چند قناعت کرده بود و از خوان جهانیان دندان طمع برکنده — می شد آن خاصگی شاه به دشت
- بخش ۹۲ - حکایت اعرابی که در معامله احسان و کرم بدره دینار و درم مهمانان به تخویف از زخم نیزه باز پس گردانید — آن عرابی به شتر قانع و شیر
- بخش ۹۸ - حکایت پیر آزاده با جوان محتشم زاده — محتشم زاده از نخوت جاه
- بخش ۹۴ - عقد بیست و نهم در قناعت که بر حد ضرورت وقوف نمودن است و چشم طمع به زیادتی نگشودن — ای کمر بسته به صد حرص چو مور
- بخش ۹۷ - عقد سی ام در تواضع که شاخ سربلندی شکستن است و بر خاک نیازمندی نشستن — ای گذشته سرت از چرخ برین
- بخش ۹۱ - عقد بیست و هشتم در بذل و جود که اول آن اعطای درهم و دینار است و آخر آن بذل وجود — ای درم گرد تو بسیار شده
- بخش ۹۹ - مناجات در انتقال از تواضع به حلم و مدارا — ای وجود همه پیش تو عدم
- بخش ۱۰۲ - مناجات در انتقال از حلم به بشر و طلاقت وجه — ای ز حکمت همه را پشت به کوه
- بخش ۱۰۶ - عقد سی و سوم در تودد و تالف که به شفقت و محبت با خلق خدای آمیختن است و از لوازم آمیزش ایشان نگریختن — ای ز خود ناشده یک لحظه خلاص
- بخش ۱۰۵ - مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالف — ای غمت شادی دولتمندان
- بخش ۱۰۴ - حکایت آن پیرزن که از حضرت رسالت صلی الله علیه و علی آله و سلم پرسید که پیر زنان به بهشت خواهند رسید — کرد آن زال کهنسال سؤال
- بخش ۱۰۰ - عقد سی و یکم در بعض دیگر از فضایل نوع انسان چون حلم و مدارا و عفو و احسان — ای رخ افروخته از آتش خشم
- بخش ۱۰۱ - حکایت راهبی که فریفته نشد به دعوی شیطان که گفت من عیسی ام از آسمان نزول کرده — راهبی را در دل زد غم دین
- بخش ۱۰۳ - عقد سی و دوم در طلاقت وجه و مزاح که چین انقباض در جبین نینداختن است و به زبان انبساط سخنان شیرین پرداختن — ای تو را صورت چین نقش جبین