سنایی غزنوی
زندگینامهٔ سنایی
ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمیآید، او به تمام دانشهای زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶۲ سالگی درگذشت. از آثار وی میتوان به دیوانهای قصیده، غزل، ترکیب و ترجیع، قطعه و رباعی اشاره کرد. به علاوه، مثنویهای وی معروف و بدین قرارند: مثنویهای حدیقةالحقیقه، طریق التحقیق، کارنامهٔ بلخ، سیر العباد الی المعاد، عشقنامه و عقلنامه. سه مکتوب و یک رسالهٔ نثر نیز به وی نسبت دادهاند.
آثار سنایی
شعرهای سنایی
- بخش ۱۸ - فی معانی القاضی الجاهل الظالم — آن شنیدی که در دهی پیری
- بخش ۲۳ - فی حفظ اسرارالملک و کفایته و کتمانه — با سلاطین چو گفت خواهی راز
- بخش ۱۷ - حکایت — شحنهای در دهی شبی سرمست
- بخش ۲۱ - حکایت در عفو پادشاه — آن شنیدی که گفت نوشروان
- بخش ۲۰ - حکایت اندر حلم و سیاست و تحمّل پادشاه از رعیت — گفت یک روز کوفیی به هشام
- بخش ۱۶ - حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاه — روزی از روزها به وقت بهار
- بخش ۱۹ - در کفایت و رای پادشاهی — شاه شاهان یمینِ دین محمود
- بخش ۲۲ - اندر معنی بیداری ملوک و سلاطین و حفظ و بخشش ایشان — شاه محمود زاولی به شکار
- بخش ۳۱ - در راستی میان جور و عدل — از عقوبت سه حرف بیش مگیر
- بخش ۲۴ - در پند و نصیحت پادشاه گوید — همه خلق آنچه ماده وانچه نرند
- بخش ۳۰ - اندر رادی و حسن سیرت پادشاه — سال قحطی یکی به کسری گفت
- بخش ۲۷ - حکایت اندر کار نادانی و بیسیاستی پادشاه — به نقیبی بگفت روزی امین
- بخش ۲۸ - فی تقلیدالملک — کس به تدبیر سفله ملک نراند
- بخش ۲۹ - در بینوایی و فقر دبیران گوید — ور دبیر از تو بینوا باشد
- بخش ۲۵ - در حلم پادشاه و احتمال از زیردستان — بشنو تا ابوحنیفه چه گفت
- بخش ۲۶ - در عدالت و ستم ناکردن — شاه چون بستد از رعیّت نان
- بخش ۳۶ - در حکم راندن پادشاه — پایهٔ قدر آن جهانی جوی
- بخش ۳۲ - در تعهّد علمای دیندار — علما جز امین دین نبوند
- بخش ۳۴ - در عدل نمودن و ظلم کردن — دولت اکنون ز امن و عدل جداست
- بخش ۳۸ - فی صفةالعلماء و امراء الدولة القاهرة و صفة غلمانه و جنده کثّرهماللّٰه — عالمانت چو تیغ چیره زبان
- بخش ۳۳ - حکایت در آنکه پادشاه را دل در هوا نباید بستن — یافت شاهی کنیزکی دلکش
- بخش ۳۹ - ستایش امیرجلالالدولة ابوالفتح دولتشاهبن بهرامشاه ابن مسعود اناراللّٰه براهینهم — تا دل و دولتست و بینایی
- بخش ۳۵ - در سیاست پادشاه — ملک چون بوستان نخندد خوش
- بخش ۳۷ - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازدهگانه — پای برنه بر آسمان سرمست