شهریار
زاده ۱۳۲۴ – درگذشته ۱۴۰۹ هجری قمری، تبریز
زندگینامهٔ شهریار
سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسیگوی ترک زبان ، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در بازارچه میرزا نصراله تبریزی واقع در چای کنار چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۲۸هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود پدرش او را به روستای قیش قورشان و خشکناب منتقل نمود. دورهٔ کودکی استاد در خاستگاه پدری و در آغوش طبیعت و روستا سپری شد که منظومه حیدربابا مولود آن خاطرات است. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژهای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.
آثار شهریار
شعرهای شهریار
- غزل شمارهٔ ۵۰ - جلوه جلال — شب است و چشم من و شمع اشکبارانند
- غزل شمارهٔ ۵۲ - سیل روزگار — لبت تا در شکفتن لاله سیراب را ماند
- غزل شمارهٔ ۴۹ - افسانه شب — ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد
- غزل شمارهٔ ۵۴ - عید خون — نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند
- غزل شمارهٔ ۵۵ - درس محبت — روشنانی که به تاریکی شب گردانند
- غزل شمارهٔ ۵۳ - سرود ساربان — بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خواند
- غزل شمارهٔ ۵۱ - مسافر همدان — مسافری که به رخ اشک حسرتم بدواند
- غزل شمارهٔ ۵۶ - هفت خوان عشق — سبوکشان که به ظلمات عشق خضر رهند
- غزل شمارهٔ ۵۹ - جلوه جانانه — شمعی فروخت چهره که پروانهٔ تو بود
- غزل شمارهٔ ۶۴ - روزهشکن — تا دهن بستهام از نوشلبان میبرم آزار
- غزل شمارهٔ ۶۳ - اشک ندامت — گر به پیرانه سرم بخت جوانی به سر آید
- غزل شمارهٔ ۶۰ - خوابی و خماری — دوش در خواب من آن لالهعذار آمده بود
- غزل شمارهٔ ۵۷ - بارگاه حافظ — شبها به کنج خلوتم آواز میدهند
- غزل شمارهٔ ۶۱ - بازار شوق — یاد آن که جز به روی منش دیده وا نبود
- غزل شمارهٔ ۶۲ - او بود و او نبود — اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود
- غزل شمارهٔ ۵۸ - حافظ جاویدان — تا که از طارم میخانه نشان خواهد بود
- غزل شمارهٔ ۷۰ - گله عاشق — آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس
- غزل شمارهٔ ۶۸ - جمال کعبه — اگر که شبرو عشقی چراغ ماهت بس
- غزل شمارهٔ ۶۵ - ای شیراز — دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز
- غزل شمارهٔ ۶۷ - سینمای خزان — شب است و باغ گلستان خزان رؤیاخیز
- غزل شمارهٔ ۶۶ - به یاد استاد فرخ — فَرُّخا از تو دلم ساخته با یاد هنوز
- غزل شمارهٔ ۶۹ - افسانه روزگار — قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس
- غزل شمارهٔ ۷۱ - خدا حافظ — به تودیع تو جان میخواهد از تن شد جدا حافظ
- غزل شمارهٔ ۷۲ - شهید عشق — به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک