الهامی کرمانشاهی
زاده ۱۲۶۴ – درگذشته ۱۳۲۵ هجری قمری، تویسرکان
زندگینامهٔ الهامی کرمانشاهی
میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است که در قالب مثنوی و بر وزن و طرز شاهنامهٔ فردوسی در شرح وقایع کربلا سروده شده است. سرایش این منظومه طی ۷ سال از سال ۱۲۹۵ هجری قمری تا ۱۳۰۲ هجری قمری طول کشیده است. گزیدهٔ اشعار الهامی کرمانشاهی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار الهامی کرمانشاهی
شعرهای الهامی کرمانشاهی
- بخش ۵۵ - قتل داوود شامی به دست اخوص — وزین سوگران کرد اخوص رکاب
- بخش ۵۶ - کشته شدن حصین پلید به دست شریک تغلبی — هماورد جست از سپاه عراق
- بخش ۵۱ - کشتن مختار عمرو و ابن صبیح — که بد آن بد اختر هم از دشمنان
- بخش ۵۳ - نامه نوشتن ابراهیم، به حنظله ابن عمار حاکم نصیبین و جواب او — نداریم با تو سر دشمنی
- بخش ۵۷ - تحریص ابراهیم، سپاه را به جنگ — یکی تاختن باید و دست و تیغ
- بخش ۵۰ - روایت منهال ابن عمرو — نگه چون سوی خوب دیدار او
- بخش ۵۲ - رزم ابراهیم ابن مالک با عبید الله ابن زیاد — کنون ای نیوشنده بگمار هوش
- بخش ۵۴ - روبرو شدن سپاه ابراهیم و ابن زیاد — به هم چون رسیدند هردو گروه
- بخش ۶۱ - امر فرمودن حضرت امام زین العابدین(ع)خاندان بنی هاشم را — برآرید از تن لباس سیاه
- بخش ۵۹ - به کاخ آویختن امیر مختار — چو زان کار شد اسپری چند گاه
- بخش ۶۴ - مشورت کردن بزرگان کوفه — سپهدار مختار کرد آفرین
- بخش ۶۲ - ساقی نامه در مقدمه ی داستان شهادت — بده ساقی آن آب یاقوتگون
- بخش ۶۳ - آغاز داستان غدر اهل کوفه با امیر مختار — چه فرخنده مختار کشور پناه
- بخش ۵۸ - به درک فرستادن ابراهیم، ابن زیاد را — که با تیغ کین روی کرده دژم
- بخش ۶۰ - فرستادن محمد ابن حنفیه سرها و غنیمت ها را به حضور همایون — به ایوان چو خور بود پرتو فکن
- بخش ۶۵ - نامه فرستادن کوفیان به مصعب — که ایدر شتاب آر فرمان تو راست
- بخش ۶۷ - بیرون آمدن مختار با یاران — بگفتند یاران که ای نامدار
- بخش ۶۹ - مخاطبه ی امیر مختار غایبانه با ابراهیم اشتر — صبا هدهدم من سلیمان تویی
- بخش ۶۸ - تنها ماندن امیر مختار و مویه گری — به یاد آمدش گویی آن رزمگاه
- بخش ۶۶ - سلاح نبرد خواستن امیر و خطاب او با جوشن — وزان پس به گنجور گفتا: برو
- شمارهٔ ۴ — شب تنهایی ای دل هر که چون غم همدمی دارد
- شمارهٔ ۱ — دلم از وحشت تنهایی شبها خون است
- شمارهٔ ۳ — سیاهکارتر از من کسی به دوران نیست
- شمارهٔ ۲ — این تف عشق که اندر جگر زار من است