جامی
زاده ۸۱۷ – درگذشته ۸۹۸ هجری قمری، خرجرد جام
زندگینامهٔ جامی
نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
آثار جامی
شعرهای جامی
- بخش ۵۱ - حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفت — معتمر چون بدید صورت حال
- بخش ۵۵ - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریا — خسرو صبح چون علم بر زد
- بخش ۵۲ - رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینه — آن بزرگ عرب چو این بشنید
- بخش ۴۹ - قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسید — نوجوانی نخورده نشتر غم
- بخش ۵۶ - برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتن — معتمر گفت با وی از دل پاک
- بخش ۵۴ - غزل گفتن عیینه در حسب حال خود — شد خروشان به دلخراش آواز
- بخش ۵۳ - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمر — روزی از روزها به کسب ثواب
- بخش ۵۰ - قصه عیینه و ریا — معتمر نام مهتری ز عرب
- بخش ۶۰ - رسید معتمر بعد از چندگاه به سر قبر ایشان و بر آنجا درختی دیدن پر خطهای زرد و سرخ — بعد شش سال معتمر یا هفت
- بخش ۶۱ - قصه تحفه مغنیه — تاجری می گذشت در بغداد
- بخش ۵۸ - قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگر — معتمر گفت آن منم اینک
- بخش ۵۷ - مشورت کردن پدر ریا با ریا در خواستگاری کردن وی از برای عیینه — این سخن گفت و از زمین برخاست
- بخش ۶۳ - رسیدن شیخ بزرگوار سری سقطی قدس الله تعالی سره به سر وقت تحفه و آگاهی یافتن از حالی وی — هم در آن وقت ها سری سقطی
- بخش ۶۲ - خریدن تاجر تحفه را و به خانه بردن و جذبه رسیدن مر او را — تاجر القصه شد عزایم خوان
- بخش ۶۴ - به هم رسیدن شیخ سری قدس سره و تاجر و خریداری کردن شیخ سری تحفه را از وی — تحفه و شیخ در سخن بودند
- بخش ۵۹ - فرستادن پدر ریا را بعد از چهل روز همراه عیینه به مدینه و پیش گرفتن حرامیان و هلاک شدن بر دست ایشان — بعد چل روز کز نشاط و سرور
- بخش ۶۷ - مناجات شیخ ابوعلی دقاق قدس سره بر بالای منبر — کشته عشق بوعلی دقاق
- بخش ۷۱ - اشارة الی قوله علیه السلام من اراد ان ینظر الی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر الی ابن ابی قحافه — بود ازین گونه مرده بوبکر
- بخش ۶۶ - قصه آن جوان معشوق و پیر عاشق — بود شوخی نشسته بر لب بام
- بخش ۶۸ - به بام برآمدن وی قدس سره هر آخر روز و با آفتاب خطاب کردن — هم ز وی آورند کآخر کار
- بخش ۶۹ - دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خواب — هم ز وی آورند کز اصحاب
- بخش ۷۰ - در ذکر موت و اهوال آن — صرصر مرگ را ببین چه فن است
- بخش ۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیل — زنگی روی چون در دوزخ
- بخش ۶۵ - قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مکه با آن کنیزک و مقالات ایشان با یکدیگر — لقمه ماهی فنا ذوالنون