جامی
زاده ۸۱۷ – درگذشته ۸۹۸ هجری قمری، خرجرد جام
زندگینامهٔ جامی
نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
آثار جامی
شعرهای جامی
- بخش ۴ - سلطان العارفین قدس الله تعالی سره در بادیه کله ای دید بر وی نوشته خسرالدنیا و الآخرة از زمین برداشت و بوسه داد و فرمود که این سر صوفیی است که دو جهان را برای خدای درباخته است — بحر بس ژرف و یم بس طامی
- بخش ۷ - اشارت به تقسیم محبت به ذاتی و صفاتی و افعالی و آثاری — یا بود عشق منتشی از ذات
- بخش ۳ - اشارت به ملائکه مهیمین که لایزال در شهود جمال حضرت حق مستهلکند و مستغرق — از ملایک جماعتی هستند
- بخش ۲ - اشارت به آنکه محبت هر چند از جانبین است اما اصل در آن محبت حضرت حق است سبحانه مر بنده را چنانکه — عشق هر چند بین بین آمد
- بخش ۵ - اشارت به قصه امتحان ملائکه مر ابراهیم خلیل را صلوات الرحمن علیه و در باختن آنچه داشت از مواشی و نعم و اموال در محبت حق سبحانه و تعالی — چون خلیل الله آن امام کرام
- بخش ۱ - آغاز دفتر ثانی مثنوی ملقب به سلسلة الذهب المتوسل بها الی اعز مقصد و اجل مطلب — بسم الله الرحمن الرحیم
- بخش ۶ - اذن کردن حق سبحانه و تعالی ملائکه را در امتحان کردن ابراهیم صلوات الرحمن علی نبینا و علیه — حق چو آن وهم و آن گمان دانست
- بخش ۸ - حکایت — داشت شاهی بر انس و جان غالب
- بخش ۱۵ - پرسیدن پسر از سبب نقصان عشق عارف که عاشقق معنی بود به واسطه نقصان حسن صورت — روزی آن نوجوان به عارف گفت
- بخش ۹ - حکایت ذوالنون و ابو یزید قدس الله تعالی سرهما — داد ذوالنون به بایزید پیام
- بخش ۱۶ - اشارت به حال جماعتی که شراب عشق از جام صورت خورده اند و پی اصلا به جمال معنی نبرده اند — آن یکی از حجاب پیچاپیچ
- بخش ۱۰ - حکایت شاه شجاع کرمانی قدس الله تعالی سره — شاه کرمانی آن مطیع مطاع
- بخش ۱۳ - سؤال پسر صاحب جمال از پدر صاحب کمال و جواب وی از آن سؤال — با پدر گفت نازنین پسری
- بخش ۱۴ - جواب گفتن پدر پسر را — پدر این قصه از زبان پسر
- بخش ۱۲ - خواب کردن حبشی و باز بردن دایه وی را به خانه — شب چو نزدیک شد به وقت سحر
- بخش ۱۱ - رجوع به تمامی قصه — باز گردم به قصه دختر
- بخش ۲۱ - حاصل جواب عارف از سؤال پسر — سخن عارف ستوده سیر
- بخش ۲۲ - سؤال دیگر از جانب پسر و جواب عارف — پس پسر گفت ایهاالعارف
- بخش ۱۷ - اشارت به حال جماعتی که پی به کمال معنی برده اند اما شراب عشق آن جز از جام صورت نخورده اند دایما در کشاکش اند از صورتی خلاص ناشده به دیگری گرفتار شوند اعاذناالله و جمیع المسلمین عن ذلک — وان دگر گرچه عاشق صور است
- بخش ۱۸ - شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینی — شمس تبریز دید کاوحد دین
- بخش ۱۹ - اشارت به جماعتی که اگرچه به مشاهده جمال صورت گرفتار شدند در آن نماندند بلکه آن سبب ترقی ایشان شد به مشاهده جمال معنی — وان دگر گرچه بود عشق مجاز
- بخش ۲۰ - اشارت به جماعتی که در مظاهر صوری و معنوی مشهود ایشان جز جمال مطلق حضرت حق جل ذکره نیست — وان دگر گرچه سوی صورت رو
- بخش ۲۳ - حکایت بر سبیل تمثیل — هوشمندی بدید مجنون را
- بخش ۲۴ - اشارت به آنکه تعلق خاطر طالبان راه حق که به آثار کونیه و تأمل در آن و توسل به آن در معرفت ذات و صفات حق سبحانه از این قبیل است — هست ازین جمله آنکه اهل نظر