صفایی جندقی
زاده ۱۲۳۵ – درگذشته ۱۳۱۴ هجری قمری، جندق
زندگینامهٔ صفایی جندقی
یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی» نام گذاشت. میرزا احمد تحصیلات مقدماتى را در زادگاهش فراگرفت و سپس نزد پدر و برادرش (میرزا اسماعیل هنر) به تکمیل معلومات خود پرداخت. صفایى جندقى پس از سفرهایى به سمنان و تهران، روستاى جندق را براى اقامت برگزید و تا پایان عمر در همانجا از راه کشاورزى و دامدارى به امرار معاش پرداخت. صفایى جندقى در مدت حیات خود چهار همسر برگزید و از آنان داراى بیست فرزند شد که برخى از آنان اهل ادب و هنر بودند: محمدحسن کیوان ملقب به عمادالشعراء، میرزا محمدحسین متخلص به «فرهنگ» و متولد ۱۲۶۹ ه.ق، میرزا ابوالقاسم وفایى ادیب و خوشنویس و میرزا عبدالکریم که اغلب نسخههاى دیوان صفایى جندقى به خط اوست. محمدحسن کیوان، فرزند ارشد صفایى جندقى از جانب ظلالسلطان (حاکم اصفهان) به «عمادالشعراء» ملقب شده و در شعر از تخلص «خرد» استفاده مىکرده و منظومهٔ هزار و یکشب او حاوى داستانهاى نو و ابتکارى است و همو در شمار نخستین شاعرانى است که براى کودکان نیز شعر مىسرودهاست. فرزند او میرزا فتحالله مشهور به «کیوان ثانى» از شاعران منطقۀ بیابانک بوده و در شعر «پرویز» تخلص مىکردهاست. دیوان چاپى صفایى جندقى شامل غزلیات، انابتنامه، رباعیات انابیه، رباعیات عاشقانه، ماده تاریخها، مراثى عاشورایى در ۱۱۴ بند، مثنوى «رقیهنامه» حاوى ۳۱۵ بیت، نوحهها و ترجیعبند است که با تصحیح آقاى سید على آل داود توسط چاپ و انتشارات آفرینش در سال ۱۳۷۰ چاپ و منتشر شدهاست. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار صفایی جندقی
شعرهای صفایی جندقی
- شمارهٔ ۷ — چون زلف توعشق بی قرارم کرده است
- شمارهٔ ۹ — چون چشم من از فراق بینی باران
- شمارهٔ ۱۰ — سازی اگرم به سینه مأوا چه شود
- شمارهٔ ۱۲ — گفتی ز چه دوش آن همه جاری کردی
- شمارهٔ ۱۳ — گفتی مکن اینقدر صفائی زاری
- شمارهٔ ۸ — یک روز به چشم من بینداز نگاه
- شمارهٔ ۱۴ — از روی محبت و سر غم خواری
- شمارهٔ ۱۱ — فریاد ز ضرب دست آن چشم سیاه
- شمارهٔ ۱۶ — باز آی که نالان غمت خواهم بود
- شمارهٔ ۱۵ — تا دیده ز دیدار تو دور افتاده است
- شمارهٔ ۱۷ — نه طاقت آن کز تو قراری گیرم
- شمارهٔ ۱۸ — در فقر و فنا بسی کم از خاک رهم
- شمارهٔ ۲۱ — هشیار خرد خراب از دختر رز
- شمارهٔ ۱۹ — از لعل شکر لب تو دوری چه کنم
- شمارهٔ ۲۰ — مستان همه کام یاب از دختر رز
- شمارهٔ ۲۲ — ننهد همه کس باره ی عشق درون
- شمارهٔ ۲۴ — برخیز و بیا شکسته حالیم نگر
- شمارهٔ ۲۳ — برآتش غم جگر کباب است مرا
- شمارهٔ ۲۷ — کشنید ز دور شش و هفت و سه و چار
- شمارهٔ ۳۰ — از مهر تو روزگار دل گشت سیاه
- شمارهٔ ۲۵ — روزی گفتم به یار، کای لعبت چین
- شمارهٔ ۲۹ — از لعل تو خون جگرم ماند به دل
- شمارهٔ ۲۶ — واعظ به خدا که رفته از کف دل من
- شمارهٔ ۲۸ — گر عمر به مستی گذرد ور به هشم