سید حسن غزنوی
زاده ۵۳۵ – درگذشته ۵۶۵ هجری قمری، غزنه
زندگینامهٔ سید حسن غزنوی
حسن غزنوی (با نام کامل: اشرفالدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرامشاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالبهای شعری طبعآزمایی کرده و از معاصرین سنایی بود. غزنوی در سال ۵۶۵ ه.ق به علت ابتلای ناگهانی به بیماری در روستای آزادوار درگذشت و آرامگاهش در همانجاست.
آثار سید حسن غزنوی
شعرهای سید حسن غزنوی
- شمارهٔ ۴۰ — اگر زودم نگارا درنیابی
- شمارهٔ ۳۹ - در صفت خیمه گوید — ای قبه معلق چرخ دگر شدی
- شمارهٔ ۳۷ - در مدح بهرامشاه — همیشه قدر و عمر شاه عالم
- شمارهٔ ۳۶ — گفتم که بمیرم و نبینم که بر شود
- شمارهٔ ۳۸ - در جواب تاج الدین محمد سفری گفت بر بدیهه — ایکه از خاک پای همت خویش
- شمارهٔ ۱ - در مدح رشید الدین ابوطاهر گوید — در همه عالم یکی محرم نماند
- شمارهٔ ۲ - در مدح قوام الملک احمد عمر گفت به تهنیت خازنی وی — بیار باده که لبیک عشق یار زدیم
- شمارهٔ ۳ - ترجیع بند در مدح نجیب الملک — جانا ز مشک سلسله بر گل فکنده ای
- شمارهٔ ۶ - مرثیه در مرگ یکی از کسان شاه گفته — ماه تمام ملک به زیر نقاب شد
- شمارهٔ ۸ - در مدح مجدالملک گوید — داری سر آنکه یار باشی
- شمارهٔ ۴ — شاه جهان گذشت و ما همچنان خموش
- شمارهٔ ۵ — صبح ملک از مشرق اقبال سر بر می زند
- شمارهٔ ۷ - در مدح ابوطاهر است — در برش برگ سمن می باید
- شمارهٔ ۱۰ - در ترجیع بند در مدح مجدالملک گوید — ای جهان از عکس تو گلگون شده
- شمارهٔ ۱۱ - در مدح حسین حسن گوید — ماهش از شب نقاب می بندد
- شمارهٔ ۹ - در مدح حسین بن حسن گوید — لشکری یار من امروز سر آن دارد
- شمارهٔ ۱۲ - درمدح همو گوید — دست دل پای یار می گیرد
- شمارهٔ ۱۶ - در مدح نجیب الملک پسر وی گوید — در ده می سوری که در سور گشادند
- شمارهٔ ۱۵ - در مدح دولت و اقبال دولتشاه بن بهرام شاه — لاغری کامید اهل شرک را لاغر کند
- شمارهٔ ۱۴ - در مدح بهرام شاه گوید — ای داده عارض چو گلت رنگ لاله را
- شمارهٔ ۱۳ — یارب این مائیم و این صدر رفیع مصطفاست
- شمارهٔ ۱۸ - در مدح خواجه قوام الدین ابونصر محمد گوید — امروز یکی خوش سخنی نزد من آمد
- شمارهٔ ۱۷ - در مدح منتخب الملک حسن احمد گوید — ای در آبدار نهان کرده در شکر
- شمارهٔ ۱ — خورشید همی سجده برد قد ترا