خاقانی شروانی
زاده ۵۲۰ – درگذشته ۵۹۵ هجری قمری، شروان
زندگینامهٔ خاقانی
افضلالدّین بدیل بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگترین قصیدهسرایان تاریخ شعر و ادب فارسی بهشمار میآید. از القاب مهم وی حسان العجم میباشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قویطبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از قصیدهسرایان عصر خویش است. توانایی او در استخدام معانی و ابتکار مضامین در هر قصیدهٔ او پدیدار است.
آثار خاقانی
شعرهای خاقانی
- شمارهٔ ۱۰۴ - مطلع پنجم — ای عندلیب جانها طاووس بسته زیور
- شمارهٔ ۱۰۷ - در ستایش ملک الوزرا زین الدین دستور عراق — صبح ز مشرق چو کرد بیرق روز آشکار
- شمارهٔ ۱۱۰ - در ستایش علاء الدین آتسزبن محمد خوارزم شاه — هین که به میدان حسن رخش درافکند یار
- شمارهٔ ۱۰۵ - قصیده — در جهان کس نیست اندوه جهان کس مخور
- شمارهٔ ۱۰۸ - مطلع دوم — بهر صبوح از درم مست در آمد نگار
- شمارهٔ ۱۰۹ - مطلع سوم — کرد خزان تاختن بر صف خیل بهار
- شمارهٔ ۱۰۶ - در ستایش صفوه الدین بانوی شروان شاه — ای پردهٔ معظم بانوی روزگار
- شمارهٔ ۱۱۱ - مطلع دوم — دست صبا برفروخت مشعلهٔ نوبهار
- شمارهٔ ۱۱۳ - مطلع دوم — دیده بانان این کبود حصار
- شمارهٔ ۱۱۵ - در رثاء امام عز الدین ابوعمر و اسعد — کو دلی کانده کسارم بود و بس
- شمارهٔ ۱۱۷ - این قصیدهٔ را مذکورة الاسحار خوانند و در کعبهٔ معظمه انشاد کرده و در وصف مناسک حج و تخلص به مدح ملک الوزرا جمال الدین اصفهانی نموده که تعمیر حرم کرده بود و خواص مکه این قصیدهٔ را به زر نوشتند — صبح از حمایل فلک آهیخت خنجرش
- شمارهٔ ۱۱۲ - در پند و اندرز و ستایش رکن الدین مفتی خوی و رکن الدین عالم ری و تاج الدین رازی ابن امین الدین — الصبوح الصبوح کامد کار
- شمارهٔ ۱۱۹ - مطلع سوم — اینک مواقف عرفات است بنگرش
- شمارهٔ ۱۱۸ - مطلع دوم — سر حد بادیه است روان پاش بر سرش
- شمارهٔ ۱۱۶ - در ستایش ملک الرسا شمس الدین محمودبن علی — صدری که قدر کان شکند گوهر سخاش
- شمارهٔ ۱۱۴ - مطلع سوم — بخ بخ ای بخت و خه خه ای دلدار
- شمارهٔ ۱۲۱ - در ستایش فخر الدین منوچهر شروان شاه به التزام لفظ «عید» در هر بیت — رخسار صبح را نگر از برقع زرش
- شمارهٔ ۱۲۳ - مطلع سوم — عیدی است فتنهزا ز هلال معنبرش
- شمارهٔ ۱۲۰ - مطلع چهارم — من صید آنکه کعبهٔ جانهاست منظرش
- شمارهٔ ۱۲۲ - مطلع دوم — آمد دواسبه عید و خزان شد علم برش
- شمارهٔ ۱۲۴ - مطلع چهارم — صبح هزار عید وجود است جوهرش
- شمارهٔ ۱۲۵ - این قصیدهٔ بر بدیهه در ساحل باکو به نزدیک آتش خودسوز در وصف شکار کردن خاقان اکبر منوچهر شروان شاه — در پردهٔ دل آمد دامن کشان خیالش
- شمارهٔ ۱۲۷ - در ستایش فخر الدین شروان شاه منوچهر — ز عدل شاه که زد پنج نوبه در آفاق
- شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس — دل من پیر تعلیم است و من طفل زبان دانش