لبیبی
زندگینامهٔ لبیبی
لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیدهای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی از قصاید وی با استفاده از مقالهٔ «قصیدهای نویافته از لبیبی» به قلم «امید سروری» در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار لبیبی
شعرهای لبیبی
- شمارهٔ ۱۸ - به شاهد لغت لست، بمعنی چیزی قوی — گر سیر شدی بتا ز من در خور هست
- شمارهٔ ۱۹ - به شاهد لغت مست، بمعنی شگوه و گله — ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
- شمارهٔ ۲۱ - به شاهد لغت فرخچ، بمعنی رشوت — بدهم بهر یک نگاه رخش
- شمارهٔ ۲۰ - به شاهد لغت فرخج، بمعنی فژه، پلید و زشت — ای بلفرخج ساده همیدون همه فرخج
- شمارهٔ ۲۲ - به شاهد لغت خبزدو، بمعنی جعل — آن روی و ریش پر گه و پر بلغم و خدو
- شمارهٔ ۲۳ - به شاهد لغت دند، بمعنی ابله و بی باک و خود کامه — اندرین شهر بسی ناکس برخاسته اند
- شمارهٔ ۲۴ - به شاهد لغت پازند، بمعنی اصل کتاب و اوستا گزارش — گویند نخستین سخن از نامه پازند
- شمارهٔ ۲۵ - به شاهد لغت سرواد، بمعنی شعر — دگر نخواهم گفتن همی ثنا و غزل
- شمارهٔ ۲۶ - به شاهد لغت افراز، بمعنی بالا — ز بس رفعتش شاهباز خرد
- شمارهٔ ۳۲ - به شاهد لغت نوید، به معنی نالان شد — ز درد دل آن شب بدان سان نوید
- شمارهٔ ۲۷ - به شاهد لغت بادپیما، بمعنی بیفایده و بی حاصل — یکی بادپیمای کم زن بود
- شمارهٔ ۲۹ - به شاهد لغت پشنجیده، بمعنی آب و خون و مثل آن پاشیده شده — بخنجر همه تنش انجیده اند
- شمارهٔ ۲۸ - به شاهد لغت پساوند، بمعنی قافیه شعر — همه یاوه همه خام و همه سست
- شمارهٔ ۳۰ - به شاهد لغت سکنجیده، بمعنی تراشیده — ز تیرش رخ مه سکنجیده شد
- شمارهٔ ۳۱ - به شاهد لغت نیا، بمعنی پدر پدر و پدر مادر — ز جودم جهانی پرآوازه شد
- شمارهٔ ۳۳ - به شاهد لغت هلیدن، بمعنی فرو گذاشتن — چو گرگ ستمگر بدامت فتد
- شمارهٔ ۴۰ - به شاهد لغت شاکمند، به معنی نمدی که از پشم سازند — به دستش ز خام گوزنان کمند
- شمارهٔ ۳۸ - به شاهد لغت مکل، بمعنی کرمی سیاه که در آبست — غلبه فروش خواجه که ما را گرفت باد
- شمارهٔ ۳۹ - به شاهد لغت بادریسه، بمعنی آن مهره که زنان بر دوک زنند بوقت رشتن — گر . . . ت از نخست چنان بادریسه بود
- شمارهٔ ۳۵ - به شاهد لغت پدندر، بمعنی ناپدری — از پدر چون از پدندر دشمنی بیند همی
- شمارهٔ ۴۱ - به شاهد لغت لنجه، بمعنی رفتار بناز لیکن جاهلانه — کفش صندوق محنت و . . . زنش
- شمارهٔ ۳۴ - به شاهد لغت دستکره، بمعنی شهری از عراق عجم — کاروانی همی از ری به سوی دسکره شد
- شمارهٔ ۳۶ - به شاهد لغت نیاز، بمعنی دوست — ایا نیاز بمن ساز و مر مرا مگذار
- شمارهٔ ۳۷ - به شاهد لغت چاپلوس، بمعنی فریبنده — وان چاپلوس پسته گر خندان