نشاط اصفهانی
زاده ۱۱۷۵ – درگذشته ۱۲۴۴ هجری قمری، اصفهان
زندگینامهٔ نشاط اصفهانی
سیّدعبدالوهاب نشاطِ اصفهانی (زادهٔ ۱۱۷۵ هجری قمری در اصفهان- درگذشتهٔ ۱۲۴۴ هجری قمری) ملقب به معتمدالدوله از سیاستمداران، شاعران و هواداران مکتب بازگشت ادبی و از خوشنویسان صاحب نام در خطوط شکسته، نستعلیق و تعلیق سده سیزدهم هجری ایران بودهاست. از او بهعنوان نخستین وزیر امور خارجهٔ ایران نیز نام میبرند. پدربزرگ او عبدالوهاب، حکومت اصفهان را بهعهده داشت و مال و ثروت فراوان برای فرزندان خود بهجا گذاشت. نشاط علاوه بر زبان مادری، زبانهای عربی و ترکی را فراگرفت و در خوشنویسی سرآمد زمان خود شد. وی وزیر فتحعلیشاه قاجار بوده، در شکستهنویسی توانا و قدرتمند بوده و «گنجینهٔ معتمد» از آثار باقیماندهٔ اوست. نسب وی به حکیم سلمان، طبیب مخصوص شاه عباس میرسد. نشاط از دوستان نزدیک عبدالمجید درویش بوده و عبدالمجید در خانه او اقامت داشته است و از شاگردان درویش عبدالمجید محسوب میشود. دیوان اشعار نشاط اصفهانی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار نشاط اصفهانی
شعرهای نشاط اصفهانی
- شمارهٔ ۱۱ — چارهٔ بیداد خوبان یک تغافل بیش نیست
- شمارهٔ ۵ — پاداش تلخها که از آن لب شنیده ام
- شمارهٔ ۶ — گفتم چو دیده دید چسان منع دل کنم
- شمارهٔ ۱۲ — در وصلم و به هجر برم رشک غیر را
- شمارهٔ ۷ — طبیب از درد میپرسد من از درمان درد اما
- شمارهٔ ۹ — در هر دو جهان جز در میخانه ندیدیم
- شمارهٔ ۸ — تاجان دهم زرشک بمن سر گران شدی
- شمارهٔ ۱۰ — زهی رفیع جنابی که درگه عالیت
- شمارهٔ ۲۰ — گوش بر حلقه ی زهاد ندارم تا هست
- شمارهٔ ۱۳ — درون خانه جز بیرون در نیست
- شمارهٔ ۱۵ — میگفت بقاصد این جواب است
- شمارهٔ ۱۷ — اگرچه مردنم از رشک دشمن آسان شد
- شمارهٔ ۱۴ — عمری دوای در دل خویش جستمی
- شمارهٔ ۱۸ — ندانی بر چه مینوشم ندانی از چه میپوشم
- شمارهٔ ۱۹ — حسرت شودم فزون چه حاصل
- شمارهٔ ۱۶ — از بیم او نگه نکنی سوی من خوش آن
- شمارهٔ ۲۴ — با تو هوس گلزار حیف است که در آن رخسار
- شمارهٔ ۲۲ — اگرچه در به رویم از ستم ای پاسبان بستی
- شمارهٔ ۲۳ - برخاستی و کناره کردی — پای دل خسته بستی آنگاه
- شمارهٔ ۲۵ — باشد بدل شکایت اگر از غمی ترا
- شمارهٔ ۲۱ — گرفتم اینکه بدان لب نباشدم سخنی
- نیستی نیست عین هستی است — نیستی نیست عین هستی است
- هزار خم بچشیدند و سرنگون کردند — هزار خم بچشیدند و سرنگون کردند
- گوشه ای از بهر آسایش بجز میخانه نیست — گوشه ای از بهر آسایش بجز میخانه نیست