عمان سامانی
زندگینامهٔ عمان سامانی
میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بودهاند، پدرش میرزا عبدلله متخلص به «ذره» مؤلف «جامع الانساب» و جدش میرزا عبدالواهاب سامانی متخلص به«قطره» و عمویش میرزا لطف لله متخلص به «دریا» همگی از شاعران عهد ناصری بودهاند که در دانشهای دیگر نیز دستی داشتهاند. میرزا نورالله همانند بسیاری از نیاکان خود در سلک تصوف و عرفان بودند، در حلقه ارادتمندان سعادتعلیشاه اصفهانی مشهور به طاووس العرفا و جانشین وی ملا سلطان محمّد گنابادی سلطانعلیشاه از اقطاب سلسله صوفیه نعمتاللهیه بود. علی اکبر دهخدا درباره عمان سامانی مینویسد: میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی. ملقب به تاج الشعراء و مشهور به عمان سامانی. وی از اهالی قریه «سامان» است که آن از قرای چهارمحال خاک بختیاری میباشد. وی در سال ۱۲۶۴ ه.ق. متولد شد و در شب سهشنبه دوازدهم شوال سال ۱۳۲۲ ه.ق. درگذشت و در وادی السلام نجف دفن شد. او را دیوانی است به نام «گنجینة الاسرار» که در هند و در ایران به چاپ رسیدهاست». نقل است که جنازه عمان را در مسجد جامع سامان به خاک سپردند و بعدها به نجف اشرف و غری شریف به دار الاسلام انتقال دادند. از آثار عمان سامانی میتوان به گنجینة الاسرار و مخزن الدرّر اشاره کرد. گنجینة الاسرار شاهکار عمان است. حبیب الله فضائلی در وصف گنجینة الاسرار آوردهاست این کتاب بحق کنز اسرار یا چنانچه خود سراینده نامیده گنجینه اسرار است، اسراری از ظهور عشق و جمال، اسراری از راز و نیاز عاشق و جذبههای معشوق، اسراری از سیر و سلوک و حالات وجد و شوق، اسراری از سوز و گداز و هجران و وصل. متن حاضر به قرار بخشهای ذیل به کوشش سرکار خانم آزاده لاری آماده و از طریق بخش کتابخانهٔ تصوف سایت تصوف ایرانی منتشر شده و در گنجور باز نشر گردیده است:
آثار عمان سامانی
شعرهای عمان سامانی
- بخش ۱۰ - نصیحت — ای چو مضطران سر آورده به جیب
- بخش ۸ - تمثیل دوم — شبلی آن سرحلقه اهل نیاز
- بخش ۹ - تمثیل سوم — وه چه خوش گفت آن گرفتار جنون
- بخش ۷ - تمثیل اول — کرد روزی شمس دین در دید و حال
- شمارهٔ ۲ - در مدح زبده اوصیا و سرور اولیا و نخبه اتقیا حضرت علی(ع) — می دهی ساغر به یاد آن لب میگون مرا
- شمارهٔ ۳ - قصیده فریده در مدح یعسوب دین امیرالمؤمنین علی(ع) — به پرده بود جمالِ جمیل، عَزَّ و جَلّ
- شمارهٔ ۴ - در تهنیت عید غدیر و مدح حضرت امیر سلام الله علیه — بریخت صاف و نشاط از خم غدیر به جام
- شمارهٔ ۱ - قصیده انجمنیه عمان سامانی شعرای اصفهان در نیمه دوم سده ۱۳ هجری — دیگران را شور بستان بر سر و شوق چمن
- شمارهٔ ۵ - در مدح هژبر سالب و شهاب ثاقب اسد الله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام — زندگانی چیست دانی؟ جان منور داشتن
- شمارهٔ ۶ - در شکایت از روزگار و منقبت حیدر کرار صلوات الله و سلامه علیه — بس فشرد از پنجه بیداد، گردون نای من
- شمارهٔ ۸ - در ستایش دو علت ایجاد و دو مایه خلقت بنی آدم النبی الاکرم و الولی الافخم صلوات الله علیهما — بزرگ مایه ایجاد قادر ازلی
- شمارهٔ ۷ - در مدح مولی الموالی حضرت اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام — دو هفته ماه من ای لعبت بهشتی رو
- شمارهٔ ۹ - در منقبت محبوب کل و هادی سبل حضرت علی(ع) — دایم به یاد قامت آن سرو کشمری
- شمارهٔ ۱: کسی که گفت به گل نسبتی است روی تو را — کسی که گفت به گل نسبتی است روی تو را
- شمارهٔ ۲: ای که جز انکارت اندر کار صاحبکار نیست — ای که جز انکارت اندر کار صاحبکار نیست
- شمارهٔ ۳: آن را که به سر شور و به دل کیفیتی نیست — آن را که به سر شور و به دل کیفیتی نیست
- شمارهٔ ۵: امشب در این بساط به ما عشرت شهی است — امشب در این بساط به ما عشرت شهی است
- شمارهٔ ۴: برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست — برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست
- شمارهٔ ۶: گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم — گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
- شمارهٔ ۷: چو دست شانه گشاید ز زلف یار گره — چو دست شانه گشاید ز زلف یار گره
- شمارهٔ ۴ — «عمان » چه نثار شعرهای تو کند
- شمارهٔ ۱ — آتشی دوش ز رخساره برافروخته بود
- شمارهٔ ۳ — تا به کف تاری از آن طره طرار افتاد
- شمارهٔ ۲ — تاری از طره تارت چو به تاتار افتاد