بحر متقارب — ابیات پراکندهٔ مثنویها عنصری
عنصری بلخی / ابیات پراکندهٔ مثنویها
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۳ — ز فزیدیوس و ز دیفیریا
- شمارهٔ ۶ — فکندش بیک زخم گردون ز کفت
- شمارهٔ ۸ — درآمد در آن خانۀ چون بهشت
- شمارهٔ ۷ — بسی خیم ها کرده بود او درست
- شمارهٔ ۱ — بجستند تاراج و زشتیش را
- شمارهٔ ۴ — دل دمخسینوس شد ناشکیب
- شمارهٔ ۵ — بود مرد آرمده در بند سخت
- شمارهٔ ۲ — زنی مرتن شاه را بد بلا
- شمارهٔ ۱۲ — بصد جای تخم اندر افکند سخت
- شمارهٔ ۹ — بچشم اندرون دیده از رون اوست
- شمارهٔ ۱۰ — به آسیب پای و بزانو و دست
- شمارهٔ ۱۱ — تنی چند از موج دریا برست
- شمارهٔ ۱۵ — مرا هرچه ملک و سپاهست و گنج
- شمارهٔ ۱۴ — چو شب رفت و بر دشت پستی گرفت
- شمارهٔ ۱۳ — ولیکن روانم ز تو سیر نیست
- شمارهٔ ۱۶ — بجوشید لشکر چو مور و ملخ
- شمارهٔ ۱۷ — سخنور چو رای روان آورد
- شمارهٔ ۲۰ — ز بس کش بخاک اندرون گنج بود
- شمارهٔ ۱۸ — برو جست عذرا چو شیر نژند
- شمارهٔ ۲۲ — ز دریا بخشکی برون آمدند
- شمارهٔ ۲۱ — ز بس کینه جوی و دژ آهنگ بود
- شمارهٔ ۱۹ — اگر بر سر مرد زد در نبرد
- شمارهٔ ۲۳ — سلیسون شه فرّخ اخترش بود
- شمارهٔ ۲۴ — چو از راستی بگذری خم بود
- شمارهٔ ۲۶ — ز گرمی بر آن کوکبه بانگ زد
- شمارهٔ ۲۵ — نگاری کزو بت نمونه شود
- شمارهٔ ۳۰ — به فرزند باقیست کام پدر
- شمارهٔ ۲۹ — همه نام کینشان بپرخاش مرد
- شمارهٔ ۲۷ — پریچهرگان رزم را دلپسند
- شمارهٔ ۳۲ — سخن مر سری را کند تاجدار
- شمارهٔ ۳۱ — به افرنجه افراطن نامدار
- شمارهٔ ۲۸ — سزد ار چه او نیز تکبر کند
- شمارهٔ ۳۸ — فرو کوفتند آن بتان را بگزر
- شمارهٔ ۳۳ — چو میروک را بال گردد هزار
- شمارهٔ ۳۷ — ترا هست محشر رسول حجاز
- شمارهٔ ۳۹ — همی از پس رنجهای دراز
- شمارهٔ ۴۰ — ندید و نبیند ترا هیچکس
- شمارهٔ ۳۴ — که فرخ منوس آن شه دادگر
- شمارهٔ ۳۵ — دمان همچنان کشتی مارسار
- شمارهٔ ۳۶ — یکی پادشا بود در نیمروز
- شمارهٔ ۴۳ — چو رفتند سوی جزیرۀ کیوس
- شمارهٔ ۴۱ — جهاندیدهای نام او ذیفنوس
- شمارهٔ ۴۲ — حکیمی بد و نام او مخسنوس
- شمارهٔ ۴۷ — بیکّی جزیره که نامش بلاش
- شمارهٔ ۴۶ — درشتی دل شاه و نرمی دلش
- شمارهٔ ۴۴ — یکی شاه بدنام او بخسلوس
- شمارهٔ ۴۵ — شمید و دلش موج بر زد ز جوش
- شمارهٔ ۴۸ — مکن روز بر خویشتن بر بنفش
- شمارهٔ ۵۵ — نیابد همی کوهکان سیم پاک
- شمارهٔ ۴۹ — چو روزی که دارد به خاور گریغ
- شمارهٔ ۵۲ — همه دیده پر خون و رخ پر سرشک
- شمارهٔ ۵۰ — فزاینده شان خوبی از چهر ولاف
- شمارهٔ ۵۴ — نشست و همی راند بر گل سرشک
- شمارهٔ ۵۶ — به پیشش بغلتید وامق بخاک
- شمارهٔ ۵۱ — کزو بتکده گشت هامون چو کف
- شمارهٔ ۵۳ — بمردن به آب اندرون چنگلوک
- شمارهٔ ۵۸ — همانگه سپاه اندر آمد بجنگ
- شمارهٔ ۵۹ — ابا ویژگان ماند وامق بجنگ
- شمارهٔ ۶۱ — بیک ماه بالا گرفت آن نهال
- شمارهٔ ۵۷ — همی گفت و پیچید بر خشک خاک
- شمارهٔ ۶۳ — بزرینه جام اندرون لعل مل
- شمارهٔ ۶۴ — سپه پهلوان بود با شاه جم
- شمارهٔ ۶۰ — بتندید عذرا چو مردان جنگ
- شمارهٔ ۶۲ — چو سر کفته شد غنچۀ سرخ گل
- شمارهٔ ۶۸ — تو شیری و شیران به کردار غُرم
- شمارهٔ ۶۹ — بجوشیدش از دیدگان خون گرم
- شمارهٔ ۷۱ — یکی دوستش بود توفان بنام
- شمارهٔ ۷۰ — بدل گفت اگر جنگجوئی کنم
- شمارهٔ ۷۲ — زن بد کنش معشقولیه نام
- شمارهٔ ۶۶ — یکی تیز پائی و دانوش نام
- شمارهٔ ۶۵ — بر آن راهداران جوینده کام
- شمارهٔ ۶۷ — هزاران بدش اندرون طاق و خم
- شمارهٔ ۷۵ — بآیین یکی شهر شامس بنام
- شمارهٔ ۷۳ — چو راهی بباید سپردن بگام
- شمارهٔ ۷۹ — کسی کرد نتوان ز زهر انگبین
- شمارهٔ ۷۸ — مرا در دل این بود رای و گمان
- شمارهٔ ۷۷ — جزیره یکی بد بیونان زمین
- شمارهٔ ۷۴ — پدر گفت هر مس چرائی دژم
- شمارهٔ ۷۶ — هر آنجا که پاره شد از در درون
- شمارهٔ ۸۰ — جهان خیره ماند ز فرهنگ او
- شمارهٔ ۸۱ — بدیشان نبد ز آتش مهر تیو
- شمارهٔ ۸۲ — یکی مهره بازست گیتی که دیو
- شمارهٔ ۸۳ — چو آمیغ برنا شد آراسته
- شمارهٔ ۸۶ — نشستند بر گاه ، ماه شاه
- شمارهٔ ۸۴ — شب از حملۀ روز گردد ستوه
- شمارهٔ ۸۸ — کف یوز پر مغز آهو بره
- شمارهٔ ۸۵ — بفرمود تا آسنستان پگاه
- شمارهٔ ۸۷ — گرانمایه کاری بفرّ و شکوه
- شمارهٔ ۹۵ — لب بخت پیروز را خنده ای
- شمارهٔ ۹۳ — درو آب چشمه ، در او آب جوی
- شمارهٔ ۹۴ — چنان دان که این هیکل از پهلوی
- شمارهٔ ۸۹ — نه از خواب و از خورد بودش مزه
- شمارهٔ ۹۱ — پدر داده بودش گه کودکی
- شمارهٔ ۹۲ — ز جوی خورا به چه کمتر بگوی
- شمارهٔ ۹۰ — فلاطوس برگشت و آمد براه