مولانا
زندگینامهٔ مولانا
مولانا جلالالدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهانالدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او میتوان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.
آثار مولانا
شعرهای مولانا
- بخش ۶۴ - دوم بار وهم افکندن کودکان استاد را کی او را از قرآن خواندن ما درد سر افزاید — گفت آن زیرک که ای قوم پسند
- بخش ۶۷ - در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحست — تا بدانی که تن آمد چون لباس
- بخش ۶۱ - بیمار شدن فرعون هم به وهم از تعظیم خلقان — سجدهٔ خلق از زن و از طفل و مرد
- بخش ۶۳ - در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری — جامه خواب آورد و گسترد آن عجوز
- بخش ۶۶ - رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد — بامدادان آمدند آن مادران
- بخش ۶۲ - رنجور شدن اوستاد به وهم — گشت اُستا سست از وهم و ز بیم
- بخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهای — بود درویشی به کُهساری مقیم
- بخش ۶۵ - خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکر — سجده کردند و بگفتند ای کریم
- بخش ۶۹ - دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو — آن یکی آمد به پیش زرگری
- بخش ۷۱ - تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا — بینی اندر دلق مهتر زادهای
- بخش ۷۰ - بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت — اندر آن کُه بود اشجار و ثمار
- بخش ۷۲ - مضطرب شدن فقیر نذر کرده بهکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلت — پنج روز آن باد امرودی نریخت
- بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را — بیست از دزدان بدند آنجا و بیش
- بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادر — گفت استر با شتر کای خوش رفیق
- بخش ۷۴ - کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او به دو دست — در عریش او را یکی زایر بیافت
- بخش ۷۷ - اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلام — هین عزیرا در نگر اندر خرت
- بخش ۸۱ - صبرکردن لقمان چون دید کی داود حلقهها میساخت از سوال کردن با این نیت کی صبر از سوال موجب فرج باشد — رفت لقمان سوی داود صفا
- بخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت — دید در ایام آن شیخ فقیر
- بخش ۸۲ - بقیهٔ حکایت نابینا و مصحف — مرد مهمان صبرکرد و ناگهان
- بخش ۸۳ - صفت بعضی اولیا کی راضیاند بهاحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان — بشنو اکنون قصهٔ آن رهروان
- بخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا — ساحران را نه که فرعون لعین
- بخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود — بود شیخی رهنمایی پیش ازین
- بخش ۷۹ - عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندان — شیخ گفت او را مپندار ای رفیق
- بخش ۸۴ - سؤال کردن بهلول آن درویش را — گفت بهلول آن یکی درویش را