میرزاده عشقی
زاده ۱۳۱۲ – درگذشته ۱۳۴۳ هجری قمری، همدان
زندگینامهٔ میرزاده عشقی
سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامهنگار، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهمترین شاعران عصر مشروطه بهشمار میرود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی در توده مردم بهره گرفت. او را خالق اولین اپرای ایرانی میدانند.
آثار میرزاده عشقی
شعرهای میرزاده عشقی
- شمارهٔ ۱۰ - یک عمر آه و ناله — مرا چه کار که یک عمر، آه و ناله کنم؟
- شمارهٔ ۱۳ - مهدی کچل — کار و بارت جور، مهیا شده
- شمارهٔ ۹ - شعر و شکر — عامیان شعر تو با شکر، برابر میکنند
- شمارهٔ ۱۲ - در هجو خلخالی — در ده: سگ زشتی بود، موریخته و لاغر
- شمارهٔ ۱۴ - هجو دیوان بیگی — وقتی آلو شده در تهران (دو)
- شمارهٔ ۱۱ - مستزاد مجلس چهارم — این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود!
- بخش ۱ - ایدآل یا سه تابلوی عشقی — فارسیزبانها! من شروع کردم به یک شکل نوظهوری افکار شاعرانه را به نظم درآورم و پیش خود خیال کردهام که انقلاب ادبیات زبان فارسی با این اقدام انجام خواهد گرفت. سه تابلو ایدآل مرا که به مرور در جریدهٔ شریفهٔ شفقِ سرخ منتشر میشود به دقت بخوانید اگر نوا
- بخش ۲ - تابلوی اول: شب مهتاب — اوایل گل سرخ است و انتهای بهار
- بخش ۵ - مطرح کننده ایدآل — جناب برزگر! این ایدآل دهقان است:
- بخش ۳ - تابلوی دوم: روز مرگ مریم — دو ماه رفته ز پاییز و برگها همه زرد
- بخش ۴ - تابلوی سوم: سرگذشت پدر مریم و ایدآل او — ز مرگ مریم، اینک سه روز بگذشته
- بخش ۲ - سینمایی از تاریخ گذشته — آنچه در پرده بد از پرده به در میدیدم
- بخش ۴ - اندیشههای احساساتی — بوی این درد دل خسرو، از آن باد آمد!
- بخش ۳ - در گورستان — من به دشت اندر و دشت آغش سیمین مهتاب
- بخش ۵ - اندیشه های عرفانی — جز خرافات، بر این مملکت افزود چه؟ هیچ!
- بخش ۱ - کفن سیاه — این هم چند قطره اشک دیگر که از دیدن ویرانههای مداین از دیده طبع عشقی بدین اوراق چکیده. موضوع این منظومه نو و شیوا: سرگذشت یک زن باستانی به نام «خسرو دخت» و سرنوشت «زنان ایرانی» در نظر او، هنگام ورود به «مه آباد» است.
- بخش ۷ - بقعه اسرارانگیز — برسیدم ز پس چند قدم بر درهای
- بخش ۱۰ - در پایان داستان — آتشین طبع تو عشقی که روانست چو آب
- بخش ۹ - برگشت از بقعه به ده — جستم از جای و ندانم چه دگر پیش آمد
- بخش ۸ - تظاهر ملکه کفن پوشان — بیم و حسرت، دگر این باره چنان آزردم
- بخش ۶ - در قلعه خرابه — برسیدم به یکی قلعه کهسان و کهن