صفای اصفهانی
زندگینامهٔ صفای اصفهانی
محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسیسرای ایران در قرن سیزدهم هجری میباشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علیمحمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گشت. در این ایام به عرفان و تصوف گراییده و در سال ۱۳۰۹ هجری قمری به مشهد رفت و با عنایات میرزا محمدعلی مؤتمن ملقب به مؤتمن السلطنه، وزیر خراسان در مشهد ساکن شد. او در مشهد با چند تَن از فضلای معروف خراسان از جمله ادیب نیشابوری معاشرت داشت. وی در فلسفه، تفسیر، کلام، منطق و حکمت استاد بود. غزلیاتش به طرزی دلنشین همراه با ترکیبات ابداعی مورد استقبال شاعران قرار گرفت. قصاید وی استادانه سروده شده و در مثنوی از گلشن راز شبستری پیروی کرده و مسمطات وی حاوی مدح و منقبت ائمهٔ اطهار است. اشعار وی بیشتر شامل مواعظ، توحید و دقایق عرفان و تصوف است. هم اینک نام یکی از خیابانهای اصفهان در شمال غرب این شهر به نام حکیم صفایی میباشد.
آثار صفای اصفهانی
شعرهای صفای اصفهانی
- شمارهٔ ۷۴ — یار از پرده برون آمد و جان پیدا شد
- شمارهٔ ۷۳ — چنین شنیدم که لطفِ یزدان به رویِ جوینده در نبندد
- شمارهٔ ۷۵ — مرا که رستهام از گل بهار کی داند
- شمارهٔ ۷۶ — روزی که من به دوش فکندم ردای فقر
- شمارهٔ ۷۲ — دوش ما را به خط پیر برات آوردند
- شمارهٔ ۷۷ — خط غبار تو بر روی چون تجلی طور
- شمارهٔ ۷۹ — ببوستان دلم رست سرو قامت عشق
- شمارهٔ ۷۸ — ساقیا جان جاودانه بیار
- شمارهٔ ۸۱ — جان و دل و دین و رگ و پوست عشق
- شمارهٔ ۸۰ — سحر به بام دل من زدند نوبت عشق
- شمارهٔ ۸۲ — چرخ دو تا گشته و یکتاست عشق
- شمارهٔ ۸۷ — بازوی عشق بنهاد بر دوش ناقه دل
- شمارهٔ ۸۳ — ساقی جان بجام من ریخت می مدام دل
- شمارهٔ ۸۵ — دوشم سروش زد در دولتسرای دل
- شمارهٔ ۸۴ — ویرانه تن را بود گنجینه جان در بغل
- شمارهٔ ۸۶ — زد دست سلطان دولت دوش از تجلی در دل
- شمارهٔ ۹۱ — آتش طور و طوی را قبسم
- شمارهٔ ۹۰ — رفت در کسوت درویش که ما نشناسیم
- شمارهٔ ۹۲ — ما جهانجوی و جهانبان دلیم
- شمارهٔ ۹۳ — یار میآید مرا همواره از هرسو به چشم
- شمارهٔ ۸۸ — باز آی که از غیر تو پرداختهام دل
- شمارهٔ ۹۵ — امشب از اول شب مست و خرابست دلم
- شمارهٔ ۸۹ — راز دار دل و عشقست فنم
- شمارهٔ ۹۴ — بدل نه تاب که تا درد عشق چاره کنم