فروغی بسطامی
زندگینامهٔ فروغی بسطامی
میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص میکرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاعالسلطنه، تخلص خود را به نام فروغالدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را درپیش گرفت و الحق به خوبی از عهده برآمد. وی با قاآنی شیرازی معاشر و مصاحب بوده است. فروغی در ۲۵ محرم ۱۲۷۴ هجری قمری در تهران درگذشت.
آثار فروغی بسطامی
شعرهای فروغی بسطامی
- غزل شمارهٔ ۴۸۲ — تو پری چهره اگر دست به آیینه بری
- غزل شمارهٔ ۴۸۳ — خوشا شبی که به آرامگاه من باشی
- غزل شمارهٔ ۴۸۶ — ساقی انجمن شد، شوخ شکر کلامی
- غزل شمارهٔ ۴۸۴ — زندگی بی او ندارد حاصلی
- غزل شمارهٔ ۴۸۵ — این سر که به تن دارم مست می ناب اولی
- غزل شمارهٔ ۴۸۷ — وه که گر یک شب پس از عمری به خوابت دیدمی
- غزل شمارهٔ ۴۸۱ — گفتی که وقت سحر سویت کنم گذری
- غزل شمارهٔ ۴۸۸ — ای زلف خم به خم که زدی راه عالمی
- غزل شمارهٔ ۴۹۲ — سر راهش افتادم از ناتوانی
- غزل شمارهٔ ۴۹۰ — لب شیرین تو را دادند تا شکر بیفشانی
- غزل شمارهٔ ۴۹۱ — دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی
- غزل شمارهٔ ۴۹۴ — گرچه آن زلف سیه را تو نمیلرزانی
- غزل شمارهٔ ۴۹۶ — بس که فرخ رخ و شکر لب و شیرین دهنی
- غزل شمارهٔ ۴۹۳ — من و عشق تو اگر کفر و اگر ایمانی
- غزل شمارهٔ ۴۸۹ — چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی
- غزل شمارهٔ ۴۹۵ — عشق و کمین گشادنی، ما و ز جان بریدنی
- غزل شمارهٔ ۵۰۳ — گر چشم سیاهش را از چشم صفا بینی
- غزل شمارهٔ ۴۹۸ — در شهر اگر تو شاهد شیرین گذر کنی
- غزل شمارهٔ ۴۹۹ — گر جلوهگر به عرصهٔ محشر گذر کنی
- غزل شمارهٔ ۵۰۱ — گر تو زان تنگ شکر خنده مکرر نکنی
- غزل شمارهٔ ۵۰۰ — چون به رخ چین سر زلف چلیپا فکنی
- غزل شمارهٔ ۵۰۲ — جنس گران بهای خود ارزان نمیکنی
- غزل شمارهٔ ۵۰۴ — به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینی
- غزل شمارهٔ ۴۹۷ — خوش آن که حلقههای سر زلف واکنی