خیام نیشابوری
زاده ۴۳۹ – درگذشته ۵۲۶ هجری قمری، نیشابور
زندگینامهٔ خیام
حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به «خیام» فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را میتوان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.
آثار خیام
شعرهای خیام
- بخش ۲۹ - حکایت — شنیدم که در ایران مَلِکی بود، و آیین او چنان بود که چون جنگی کردی سپاهی داشتی آراسته و ساخته، و ایشان را همه جامه سیاه پوشانیده، راست که جنگ سخت گشتی بفرمودی تا ایشان پیش سپاه آمدندی و آن جنگ بسر بردندی. پس چنان افتاد که وقتی از ترکستان سپاهی گران بی
- بخش ۳۶ - حکایت — شنیدم که بوعبدالله خطیب مودب امیر ابوالعباس بود برادر فخرالدوله، بر منظره نشسته بود، و امیر ابوالعباس کودک بود از پیش وی فرود آمده بود، خادمی باشه بر دست داشت، آن باشه بخواست و بر دست نشاند، دران میان از دهن خیو بینداخت، چون سوی عبدالله خطیب آمد او ر
- بخش ۴۲ - حکایت — گویند سلطان محمود روزی به تماشا شده بود؛ و از صحرا سوی شهر همی آمد. و در آن حال هنوز امیر بود و پدرش زنده بود. چون به در دروازه شهر رسید، چشمش در میان نظارگیان بر پسری افتاد چرکینجامه به قدر دوازده ساله اما سخت نیکو-روی و طُرفه و زیبا بود: تمامخلقت
- بخش ۳۷ - گفتار اندر منفعت شراب — دانا آن طب چنین گفتهاند، چون جالینوس و سقراط و بقراط و بوعلی سینا و محمد زکریا که هیچ چیز در تن مردم نافعتر از شراب نیست، خاصه شراب انگوری تلخ و صافی، و خاصیتش آنست که غم را ببرد، و دل را خرم کند، و تن را فربه کند، و طعامهای غلیظ را بگذارد، و گونه
- بخش ۳۸ - شراب ممزوج و مروق — کسی را که خمار سخت کند، و یا از درد سر رنج باشد نیکست، و مردمان گرم مزاج را شاید،
- بخش ۴۰ - گفتار اندر خاصیت روی نیکو — روی نیکو را دانا آن سعادتی بزرگ دانستهاند، و دیدنش را به فال فرخ داشتهاند، و چنین گفتهاند که سعادت دیدار نیکو در احوال مردم همان تاثیر کند که سعادت کواکب سعد بر آسمان، و مثال این چنان نهادهاند چون مثل جامه که عطر اندر صندوق بود که از وی بوی گیرد
- بخش ۴۱ - حکایت — چنین گویند که عبدالله طاهر یکی را از بزرگان سپاه خویش باز داشته بود، هر چند در باب او سخن گفتندی از وی خشنود نگشت، پس چون حال بدان جا رسید، و هرکس از کار او ناامید گشتند این بزرگ را کنیزکی بود فصیحه، قصهای نوشت و آن روز که عبدالله طاهر به مظالم نشست
- بخش ۳۹ - حکایت اندر معنی پدید آمدن شراب — اندر تواریخ نبشتهاند که به هرات پادشاهی بود کامکار و فرمانروا، با گنج و خواستهٔ بسیار، و لشکری بیشمار، و همه خراسان در زیر فرمان او بود، و از خویشان جمشید بود، نام او شَمیران، و این دزِ شمیران کی به هرا است و هنوز برجاست آبادان او کرده است، و او ر
- رباعی ۱ — هر چند که رنگ و روی زیباست مرا
- رباعی ۵ — دل سِرِّ حیات اگر کَماهی دانست
- رباعی ۸ — این بحرِ وجود آمده بیرون ز نهفت
- رباعی ۹ — اَجرام که ساکنان این ایواناند
- رباعی ۲ — آورد به اِضطرارم اوّل به وجود
- رباعی ۴ — ای دل تو به ادراکِ معمّا نرسی
- رباعی ۳ — از آمدنم نبود گردون را سود
- رباعی ۶ — تا چند زنم به روی دریاها خشت
- رباعی ۷ — اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من
- رباعی ۱۳ — * آنان که ز پیش رفتهاند ای ساقی
- رباعی ۱۰ — دوری که در [او] آمدن و رفتنِ ماست،
- رباعی ۱۲ — آنان که محیطِ فضل و آداب شدند،
- رباعی ۱۴ — * آن بیخبران که دُرِّ معنی سُفتند،
- رباعی ۱۱ — دارنده چو ترکیبِ طَبایع آراست
- رباعی ۱۵ — گاوی است بر آسمان قَرینِ پروین
- رباعی ۱۶ — امروز که نوبت جوانی من است