انوری ابیوردی
زندگینامهٔ انوری
اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت سلاطین کناره گرفت. در تاریخ وفات او بین مورخان اختلاف است ولی به احتمال قوی حدود سال ۵۸۳ هجری قمری در گذشته است.
آثار انوری
شعرهای انوری
- غزل شمارهٔ ۳۱۳ — باز آهنگ بلایی میکنی
- غزل شمارهٔ ۳۱۵ — در حسن قرین نوبهار آیی
- غزل شمارهٔ ۳۱۷ — ای همه دلبری و زیبایی
- غزل شمارهٔ ۳۱۶ — این همه چابکیّ و زیبایی
- غزل شمارهٔ ۳۱۴ — دوستا گر دوستی گر دشمنی
- غزل شمارهٔ ۳۱۹ — ای روی تو آیت نکویی
- غزل شمارهٔ ۳۲۰ — ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی
- غزل شمارهٔ ۳۱۸ — خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
- غزل شمارهٔ ۳۲۱ — قُرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در مدح امیر سید مجدالدین ابوطالب — زان پس که قضا شکل دگر کرد جهان را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح امیر اجل ابو علی علاء الدین حسن — سپهر رفعت و کوه وقار و بحر سخا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح علاء الدین ابوعلی الحسن الشریف — سپهر رفعت و کوه وقار و بحر سخا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در مدح وزیر — ای قاعدهٔ تازه ز دست تو کرم را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مدح خواجه ناصرالدین طاهر — نصر فزاینده باد ناصر دین را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح عمادالدین فیروز شاه — باز این چه جوانی و جمالست جهان را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در مدح شاهزاده عمادالدین — ای داده به دست هجر ما را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح ابوالمعالی مجدالدین بن احمد — ای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ — ای سخا را مسببالاسباب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - در مدح خاقان اعظم کمالالدین — ای از رخت فکنده سپر ماه و آفتاب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح ناصرالدین ابوالفتح — صبا به سبزه بیاراست دار دنیی را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در مدح صاحب ناصرالدین طاهر — گشت از دل من قرار غایب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی — ای جهان عدل را انصاف تو مالکرقاب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در مدح صاحب مجدالدین ابوالحسن عمرانی — اینکه میبینم به بیداریست یا رب یا به خواب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح ناصرالدین طاهر — چون وقت صبح چشم جهان سیر شد ز خواب