کمالالدین اسماعیل
زندگینامهٔ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل فرزند جمالالدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (۵۶۸-۶۳۵ ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیدهسرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است. دیوان کمالالدین اسماعیل به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار کمالالدین اسماعیل
شعرهای کمالالدین اسماعیل
- شمارهٔ ۵۶ - ایضاً له — خدایگان بزرگان و مقتدای کرام
- شمارهٔ ۶۱ - وله یمدح المولی رکن الدّین صاعد — ای که از درّ درج مدحت تو
- شمارهٔ ۵۹ - وقال ایضا یمدح الاتابک الاعظم سعد بن زنگی طاب ثراواه اوان استخلاصه من المواخذه — ایا شهی که ضمیرت بچشم گوشۀ فکر
- شمارهٔ ۶۰ - و له ایضا یمدحه — زهی ستوده خصالی که از صدور کرام
- شمارهٔ ۵۵ - و قال ایضاً یمدحه «نظرنامه» — ای سرافراز که هر جای که صاحب نظریست
- شمارهٔ ۵۴ - وله یمدح الملک السّعیدسعدبن زنگی رحمة الله — تا دلم در خَم آن زلفِ پریشان باشد
- شمارهٔ ۵۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد — از این بشارت خرْم که ناگهان آمد
- شمارهٔ ۵۸ - وقال ایضاً و یذکر فیه مصالة الصّدر السّعید رکن الدّین مسعود صاعد و صدر الدّین عمر الخجندی — دلا گرمی کنی شادی، چه داری ؟ گاه آن آمد
- شمارهٔ ۶۷ - و قال ایضاً — اسبی دارم که هرگز ایزد
- شمارهٔ ۶۹ - ایضاً له — خورشید چرخ شرع که نور چراغ فضل
- شمارهٔ ۶۴ - ایضاً له — ای بزرگی که دست تریبتت
- شمارهٔ ۶۵ - وقال ایضآ یمدحه ویصف القصر — اساس قصر ازین خوبتر توان افکند؟
- شمارهٔ ۶۸ - وله ایضاً فیه — سرورا همّت تو برتر از آنست که عقل
- شمارهٔ ۶۲ - فی مرثیة ابنه لمّا هلک بالغرق — همرمان نازنینم از سفر باز آمدند
- شمارهٔ ۶۳ - و قال ایضاً یمدحه — ای صاحبی که دامن جان پرگهر کند
- شمارهٔ ۶۶ - الهزلیّات والاهاجی و الشّکایة وله فی هجو ضیاءالّدین المزدقانی — تیزی که مغز چرخ ز بانگش فغان کند
- شمارهٔ ۷۲ - ایضاً له — فروغ روی شریعت تویی که همواره
- شمارهٔ ۷۳ - و قال ایضآ یمدحه — سروری که سرو امانی بباغ فضل
- شمارهٔ ۷۵ - و قال ایضاً — خدایکان صدور جهان که گاه جدل
- شمارهٔ ۷۴ - و له ایضاً یمدحه — هرکه او قوّت سخن خواهد بود
- شمارهٔ ۷۰ - وله ایضاً یمدحه — امروز هر نثار که کمتر ز جان بود
- شمارهٔ ۷۷ - و قال ایضاً یمدحه — بزرگوارا! صدرا ! مرا چنان باید
- شمارهٔ ۷۶ - و له ایضاً و یهنئه بولادة ابنه جلال الاسلام — مرا ز خواب برانگیخت دوش وقت سحر
- شمارهٔ ۷۱ - وله ایضاً یمدحه و یعاتبه فیها — تویی که همّت تو از کرم جدا نبود