رباعیات — کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / کمالالدین اسماعیل
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۱ — خصم که ز پس نیزه خورد روز وغا
- شمارهٔ ۲ — گه زلف بنفشه برکند باد صبا
- شمارهٔ ۷ — گر بگشایم ز غصّه امشب لب را
- شمارهٔ ۵ — در دست منت همیشه دامن بادا
- شمارهٔ ۳ — جایی که در بقا فرازست آنجا
- شمارهٔ ۸ — روز آمد و بردوختم از دم لب را
- شمارهٔ ۴ — جایی که نشان بی نشانست آنجا
- شمارهٔ ۶ — شمعم که زمن هست اثر غم پیدا
- شمارهٔ ۹ — بی یار، کسی که یار نداشت ترا
- شمارهٔ ۱۱ — چون دید صبا میان بستان گل را
- شمارهٔ ۱۰ — شادی خوانم بنام غمهای ترا
- شمارهٔ ۱۲ — عید آمد و درد برقرارست مرا
- شمارهٔ ۱۳ — زابشخور وصل بهره اشکست مرا
- شمارهٔ ۱۶ — زلف تو چنان بباد بر داد مرا
- شمارهٔ ۱۵ — نه یاری ازین دلگسلی هست مرا
- شمارهٔ ۱۴ — در تن غم تو بجای جانست مرا
- شمارهٔ ۱۹ — آنها که فلک وفا نداد ایشان را
- شمارهٔ ۱۸ — دل بر تو نهم رغم بد اندیشان را
- شمارهٔ ۲۱ — ساقت که بآرزو پرستند او را
- شمارهٔ ۲۲ — دردیست اجل که نیست درمان او را
- شمارهٔ ۲۰ — تیغ تو که بنده میکند شاهان را
- شمارهٔ ۲۳ — هر کو بشناخت مستی و پستی را
- شمارهٔ ۲۴ — می آمد و می رفت پیاله بر ما
- شمارهٔ ۱۷ — کرد این طمع خام تبه نام مرا
- شمارهٔ ۲۷ — رشک آیدم ای دوست که با تو هر شب
- شمارهٔ ۲۹ — ماییم نهاده سر بفرمان شراب
- شمارهٔ ۳۰ — چشم تو همی داشت دلم را بعذاب
- شمارهٔ ۲۶ — در باغ بین زگونه گون برگ و نوا
- شمارهٔ ۲۸ — داری ز پی چشم بد ای درّ خوشاب
- شمارهٔ ۳۲ — گفتم که مرا وصل تو نفزاید آب
- شمارهٔ ۳۱ — چون مردمک دیده ام ای در خوشاب
- شمارهٔ ۲۵ — گرچه خوش نیست حالت ناخوش ما
- شمارهٔ ۳۶ — ای دل چو رسید روز اومید بشب
- شمارهٔ ۳۵ — هستم ز وصال دوست دلشاد امشب
- شمارهٔ ۳۷ — شاها همه کار تو زهم طرفه ترست
- شمارهٔ ۳۴ — کام همه ناله و خروشست امشب
- شمارهٔ ۳۹ — آزرده چو شد ز زخم نشتر دستت
- شمارهٔ ۳۸ — بر لاله ز عارض تو هر دم ز نخست
- شمارهٔ ۳۳ — وقتست که پر زچین شود طرّۀ آب
- شمارهٔ ۴۰ — گر خسته دل مرا بر آری حاجت
- شمارهٔ ۴۷ — گیرم بنقاب در کشی رخسارت
- شمارهٔ ۴۸ — از بس که کنم شام و سحر در کارت
- شمارهٔ ۴۴ — خواهی که هنروران نکو دارندت
- شمارهٔ ۴۲ — آن دل که بر اتش غمت صد ره سوخت
- شمارهٔ ۴۳ — شاها چو به داد داد هر کس دادت
- شمارهٔ ۴۱ — از بس که تنم ز آتش دل بگداخت
- شمارهٔ ۴۶ — روزی گیرم میان تو چون کمرت
- شمارهٔ ۴۵ — دربند کسی باش که یاری کندت
- شمارهٔ ۵۱ — دی توبت من ز آستین برزد دست
- شمارهٔ ۵۳ — ترکم سوی آماجگه آمد سرمست
- شمارهٔ ۵۲ — غمگین دل من که شادمان از غم تست
- شمارهٔ ۵۵ — عید آمد و ساز پارسایی بشکست
- شمارهٔ ۵۴ — این ساغر می که بر کف دست من است
- شمارهٔ ۵۶ — تا هست ترا چراغ دانش در دست
- شمارهٔ ۴۹ — باور نکنی که از من عشوه پرست
- شمارهٔ ۵۰ — ای عزم تو بر شکستن عهد درست
- شمارهٔ ۶۲ — تا دل بهوا جویی مهرت برخاست
- شمارهٔ ۵۹ — ای ترک حصاری همه چیزت بنواست
- شمارهٔ ۶۳ — در چاه ز نخدانت دل ما بنواست
- شمارهٔ ۵۸ — فرزند ترا اگر بکوهست نشست
- شمارهٔ ۶۱ — ای دل اگرت بوصل دلدار هواست
- شمارهٔ ۶۴ — چون ساغر می راز نهانم پیداست
- شمارهٔ ۵۷ — چون دید به گاه رفتن از عزم درست
- شمارهٔ ۶۰ — یک روز شبی چو شمع برخواهم خاست
- شمارهٔ ۷۰ — امروز مرا ز چشم بارندگی است
- شمارهٔ ۷۱ — هر لحظه دل اندر هوسی نتوان بست
- شمارهٔ ۶۵ — اقطاع طرب در نظر ساغر ماست
- شمارهٔ ۶۷ — زلف سیهت که آشیان دل ماست
- شمارهٔ ۷۲ — رنگ رخ زر ز سکّۀ دولت تست
- شمارهٔ ۶۸ — ای هست وزنیست برتر اندیشۀ ماست
- شمارهٔ ۶۶ — از هر چه بدو میل دل غافل ماست
- شمارهٔ ۶۹ — آتش که بطبع جان کداز آمده است
- شمارهٔ ۷۴ — چشم تو که بیماری او ننهفتست
- شمارهٔ ۷۶ — ای آنکه زمانه کمترین بندۀ تست
- شمارهٔ ۷۵ — از روی تو زلف پاره یی بگرفتست
- شمارهٔ ۷۷ - فاجابه — خورشید غلام رای رخشندهٔ تست
- شمارهٔ ۷۸ — خون خوارۀ مهربان غمزه تست
- شمارهٔ ۷۹ — چون تیغ زند اجل سپرها هیچست
- شمارهٔ ۷۳ — زلف تو که در سیه گری چا کرتست
- شمارهٔ ۸۰ — اشکم که ز خون این دل ناشادست
- شمارهٔ ۸۳ — آن غنچۀ گل نگر چه چست افتادست
- شمارهٔ ۸۲ — گر مهرۀ ما از تو جدا افتادست
- شمارهٔ ۸۸ — اشکم که ز خون چو دردی شیره شدست
- شمارهٔ ۸۱ — آتش که همه دلی ازو ناشادست
- شمارهٔ ۸۴ — در پای تو دل گرچه زبون افتادست
- شمارهٔ ۸۶ — گر افتدم آن ماه شبی مست بدست
- شمارهٔ ۸۵ — هر کجا که ز مهرت نظری افتادست
- شمارهٔ ۸۷ — عشق تو ز لطفها که با ما کردست
- شمارهٔ ۹۱ — گر لاله بهجران تو خوشدل بودست
- شمارهٔ ۹۳ — در بند جهان کسی که او بیشترست
- شمارهٔ ۹۴ — تا تنگ دلم جای تو خوش پسرست
- شمارهٔ ۹۵ — تا تنگ دلم جای چو تو خوش پسرست
- شمارهٔ ۹۶ — تیغ تو که همچو مرگ مردم خوارست
- شمارهٔ ۸۹ — هر کجا که دلی هست ز غم فرسودست
- شمارهٔ ۹۰ — در عمر مرا با تو شبی خوش بودست
- شمارهٔ ۹۲ — از حلقۀ گوش تو دلم را خبرست
- شمارهٔ ۹۸ — اندیشۀ تو چو در دل ما بنشست
- شمارهٔ ۱۰۰ — زلف که هزار عهد محکم بشکست
- شمارهٔ ۱۰۴ — هر چند که روی لاله بس دلگسلست
- شمارهٔ ۹۹ — این اشک که مونس من غمناکست
- شمارهٔ ۱۰۳ — از عشق دهانت دل مسکین تنگست
- شمارهٔ ۹۷ — گفتم که مرا بر تو ببوسی نازست
- شمارهٔ ۱۰۱ — دی گفت مرا اسب در آنت چه شکست
- شمارهٔ ۱۰۲ — بی مرگی اگر چه آشنایی مرگ است
- شمارهٔ ۱۱۱ — از بس که رخ لاله خوش و خندانست
- شمارهٔ ۱۱۲ — وقتی که درو راحت درویشانست
- شمارهٔ ۱۰۷ — در حضرت عشق هر که او مقبولست
- شمارهٔ ۱۰۵ — غمهای فراخ من نه در خورد دلست
- شمارهٔ ۱۰۶ — بی روی تو شادی همه در درد دلست
- شمارهٔ ۱۰۸ — دلدار مرا ز هر چه خوشتر چشمست
- شمارهٔ ۱۰۹ — شمعم من اگر چه ز آتشم رنج تنست
- شمارهٔ ۱۱۰ — تیغ تو که لب تا لب او دندانست
- شمارهٔ ۱۱۸ — گر شرح دهم که بی تو کارم چونست
- شمارهٔ ۱۲۰ — گازر بچه را سپید کاری آهوست
- شمارهٔ ۱۱۳ — آن بت که سوی دهانش رهبر سخنست
- شمارهٔ ۱۱۴ — شیرین دهنت که تنگنای سخنست
- شمارهٔ ۱۱۵ — شادیّ زمانه عاشق طبع منست
- شمارهٔ ۱۱۷ — این خشک گیا که زرد چون روی منست
- شمارهٔ ۱۱۹ - و قال ایضاً فی حالة قتله — دل خون شد و شرط جان گدازی اینست
- شمارهٔ ۱۱۶ — درد تو دوای دل وارون منست
- شمارهٔ ۱۲۴ — برخاک درت بخت مرا بخوابگهست
- شمارهٔ ۱۲۸ — گفتم: ز تو خوبتر درین شهر بسیست
- شمارهٔ ۱۲۵ — بشنو سخن باد که چون دلخواهست
- شمارهٔ ۱۲۷ — گفتند دل تو از خرد بیگانه ست
- شمارهٔ ۱۲۱ — تیغ تو که مرگ جرعة ساغر اوست
- شمارهٔ ۱۲۲ — می ده که دل ریش مرا مرهم اوست
- شمارهٔ ۱۲۶ — از چرخ کهن محنت و دردم تازه ست
- شمارهٔ ۱۲۳ — بی عیش و طرب دمی چو برنارد دوست
- شمارهٔ ۱۳۱ — در خدمت تو گر تن من برپایست
- شمارهٔ ۱۳۵ — گر در دهن تو از فراخی سخنیست
- شمارهٔ ۱۳۲ — بس که بشب مرا خروش و زاریست
- شمارهٔ ۱۳۴ — شاها ز غمت زمانه چون دلتنگیست
- شمارهٔ ۱۲۹ — دی گفت ندیدمت درین روزی بیست
- شمارهٔ ۱۳۳ — تا ظن نبری که در نکوئیت شکیست
- شمارهٔ ۱۳۶ — در آرزوی روی چو روزت شب نیست
- شمارهٔ ۱۳۰ — گرچه دل من چو شمع آتش خایست
- شمارهٔ ۱۳۷ — یک ذره هوای من مسکینت نیست
- شمارهٔ ۱۴۴ — ای دل چو ترا ذوق لب جانان نیست
- شمارهٔ ۱۴۰ — بی روی تو غمگسار من جز غم نیست
- شمارهٔ ۱۴۱ — امشب که نشان روز در عالم نیست
- شمارهٔ ۱۴۲ — در روی زمین هیچ کست دشمن نیست
- شمارهٔ ۱۴۳ — امشب که فراق را گذر بر من نیست
- شمارهٔ ۱۳۸ — با روی تو این دیدۀ پرنم بدنیست
- شمارهٔ ۱۳۹ — آن دل که بجز سوی غمت رهبر نیست
- شمارهٔ ۱۵۲ — همچو نفس تو عمر فرسایی نیست
- شمارهٔ ۱۴۵ — خون باد دل ارشاد بپیوند تو نیست
- شمارهٔ ۱۴۷ — کس را ز غم تو با طرب کاری نیست
- شمارهٔ ۱۴۶ — گل خواست که چون رخش نکو باشد و نیست
- شمارهٔ ۱۴۸ — چشم تو که کار او بازی نیست
- شمارهٔ ۱۴۹ — زین بیش گرم چه رای خاموشی نیست
- شمارهٔ ۱۵۰ — امشب که بجز یار مرا ساقی نیست
- شمارهٔ ۱۵۱ — احدات زمانه را چوپایانی نیست
- شمارهٔ ۱۵۶ — آنکس که چو شمع آتش اندر جان داشت
- شمارهٔ ۱۵۷ — آمد بر من چو بر کفم زر پنداشت
- شمارهٔ ۱۵۸ — فصّاد چو بر رگ تو نشتر بگماشت
- شمارهٔ ۱۶۰ — غافل بودم که یار بر ما بگذشت
- شمارهٔ ۱۵۹ — نقّاش که آن صورت زیبا بنگاشت
- شمارهٔ ۱۵۳ — ای در حق من وصل ترارایی ست
- شمارهٔ ۱۵۴ — بلبل نالان ز شاخ چون دلشدهایست
- شمارهٔ ۱۵۵ — تیمار من پشت دوته باید داشت
- شمارهٔ ۱۶۷ — روی تو بدید عقل را رای برفت
- شمارهٔ ۱۶۱ — از بحر کف تو چون برامد تیغت
- شمارهٔ ۱۶۸ — اطراف چمن لالۀ دلکش بگرفت
- شمارهٔ ۱۶۳ — چون بلبل مست راه در بستان یافت
- شمارهٔ ۱۶۴ — امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
- شمارهٔ ۱۶۲ — تیغ تو که مغز شهریاران بشکافت
- شمارهٔ ۱۶۶ — مویی که ز فرق آن دلارای برفت
- شمارهٔ ۱۶۵ — بس کس که زجور خلق دل ریش برفت
- شمارهٔ ۱۶۹ — دیشب هوس دل غمینم بگرفت
- شمارهٔ ۱۷۱ — آن بت که جهان بغمزۀ مست گرفت
- شمارهٔ ۱۷۴ — دل باز حدیث شادی افسانه گرفت
- شمارهٔ ۱۷۶ — راز تو بنزد این و آن نتوان گفت
- شمارهٔ ۱۷۳ — یارآمد و دست من آشفته گرفت
- شمارهٔ ۱۷۵ — دل را هوس زلف دلارای گرفت
- شمارهٔ ۱۷۲ — گرچه کرمت ز من عنان باز گرفت
- شمارهٔ ۱۷۰ — وقت سحرش چو عزم رفتن بگرفت
- شمارهٔ ۱۸۰ — در حیله گری هزار رنگ آورمت
- شمارهٔ ۱۸۱ — با آنکه زیان شدست یکسر قلمت
- شمارهٔ ۱۸۳ — من دوش دلی ز دستکار دهنت
- شمارهٔ ۱۷۷ — در کوی وفا چو بی درنگیست دلت
- شمارهٔ ۱۸۲ — از لطف نمی شود مصور دهنت
- شمارهٔ ۱۸۴ — تا من نکنم چو گل پر از زر دهنت
- شمارهٔ ۱۷۸ — ای جان و جهانرا مدد از لطف و دمت
- شمارهٔ ۱۷۹ — ای جان جهان را مدد از لطف دمت
- شمارهٔ ۱۸۵ — یک شب خواهم خراب و ناپروایت
- شمارهٔ ۱۸۶ — در حسن ندارد گل صد پر پایت
- شمارهٔ ۱۸۷ — ای قبله گه ملک خم ابرویت
- شمارهٔ ۱۹۰ — شد راحت آن روی دلارای فراخ
- شمارهٔ ۱۸۸ — بشنو زمن ای قبلۀ جانم رویت
- شمارهٔ ۱۹۱ — گردون که همه گرد جفا می گردد
- شمارهٔ ۱۸۹ — تا گشت عتاب و جنگ با ماش فراخ
- شمارهٔ ۱۹۲ — آن باده که چشم عیش روشن دارد
- شمارهٔ ۱۹۶ — وقتی که بتم گره بر آن زلف نهاد
- شمارهٔ ۱۹۷ — از بس که سوی چمن برد بوی تو باد
- شمارهٔ ۱۹۹ — ای داده مرا جان و جوانی بر باد
- شمارهٔ ۱۹۴ — بلبل بسپیده دم همی زد فریاد
- شمارهٔ ۱۹۸ — پیوسته مرا چون تو بتی در بر باد
- شمارهٔ ۲۰۰ — خورشید غلام آن رخ مه وش باد
- شمارهٔ ۱۹۳ — دریاب گرت دست رسی خواهد بود
- شمارهٔ ۱۹۵ — دمی می رفتم مست و کش و خرّم و شاد
- شمارهٔ ۲۰۴ — پیوسته کمان دولتت بر زه باد
- شمارهٔ ۲۰۶ — گل گرچه بطبع خوب و دمساز افتاد
- شمارهٔ ۲۰۷ — دل چون ز جهان عیش یکسو افتاد
- شمارهٔ ۲۰۵ — جام طربم زناگه از دست افتاد
- شمارهٔ ۲۰۳ — بی روی توام صبر و دل و هوش مباد
- شمارهٔ ۲۰۲ — .... عشق تو فیروز مباد
- شمارهٔ ۲۰۱ — کس چون تو اسیر ریش بسیار مباد
- شمارهٔ ۲۰۸ — آن دل که بکام دل بدخواه افتاد
- شمارهٔ ۲۱۳ — بی روی تو جز بخت نگون کی خسبد؟
- شمارهٔ ۲۱۴ — در بزم ملک زهره نواگر زیبد
- شمارهٔ ۲۰۹ — ایّام جز از عشوۀ بسیار نداد
- شمارهٔ ۲۱۵ — چون آه دمادمم افتد
- شمارهٔ ۲۱۶ — زلفت که زروی باز پس می افتد
- شمارهٔ ۲۱۰ — یک روز فلک کار مرا ساز نداد
- شمارهٔ ۲۱۲ — ذوقیست لب ترا که جان دریابد
- شمارهٔ ۲۱۱ — ساقی بر من چو جام روشن بنهاد
- شمارهٔ ۲۱۹ — زلفت همه بر لالۀ تر می غلتند
- شمارهٔ ۲۲۰ — اشکم ز تو در خون جگر می غلتد
- شمارهٔ ۲۲۱ — کی بی تو مرا چو غنچه دل خوش گردد؟
- شمارهٔ ۲۲۴ — چون کار زمانه بر گذر میگردد
- شمارهٔ ۲۲۳ — جایی که مل لعل پیاپی گردد
- شمارهٔ ۲۱۸ — چون غنچۀ گل در تک و پو می افتد
- شمارهٔ ۲۱۷ — عکس رخ تو چو بر فلک می افتد
- شمارهٔ ۲۲۲ — از عکس لبت دیده بدخشان گردد
- شمارهٔ ۲۳۰ — هر کس که در آن قامت موزون نگرد
- شمارهٔ ۲۳۲ — زین سر که زبان دور باشت دارد
- شمارهٔ ۲۳۱ — آن لاله نگر چو ساغری آمده خرد
- شمارهٔ ۲۲۵ — مشک تو نقاب ارغوان می گردد
- شمارهٔ ۲۲۶ — گل راز طرب همه دهان می خندد
- شمارهٔ ۲۲۷ — گل در مه روزه همچنان می خندد
- شمارهٔ ۲۲۸ — چون دید بر آورده غم از جانم گرد
- شمارهٔ ۲۲۹ — دوش آن دل خون گشتۀ محنت پرورد
- شمارهٔ ۲۳۸ — گر حلقۀ زلف تو کسی زبشمارد
- شمارهٔ ۲۴۰ — اشکیم ز اندازه برون می بارد
- شمارهٔ ۲۳۳ — بر من چو لبت ببوسه شکّر بارد
- شمارهٔ ۲۳۷ — زلف تو که خون خلق ازو می بارد
- شمارهٔ ۲۳۹ — آن ماه که چرخ بر رخش مهر آرد
- شمارهٔ ۲۳۶ — خون گشته دلم با تو چنان خو داد
- شمارهٔ ۲۳۴ — آیین ستمگری که عالم دراد
- شمارهٔ ۲۳۵ — زلف تو از آن باد که در سر دارد
- شمارهٔ ۲۴۴ — امروز ملالی به کمالم دارد
- شمارهٔ ۲۴۷ — شاخ ارز شکوفه شکل پروین دارد
- شمارهٔ ۲۴۵ — آن شاخ سمن که روی خندان دراد
- شمارهٔ ۲۴۶ — لعل تو ز لطف صورت جان دارد
- شمارهٔ ۲۴۱ — ... که طاقت فراقت دارد ؟
- شمارهٔ ۲۴۲ — نرگس که دلش هوای ساغر دارد
- شمارهٔ ۲۴۸ — گر دیدۀ نرگس نه سبل می دارد
- شمارهٔ ۲۴۳ — دل گرچه امید وصل کمتر دارد
- شمارهٔ ۲۴۹ — شب گرچه ز روشنی جدایی دارد
- شمارهٔ ۲۵۰ — هر سال شکوفه سیم چندان بارد
- شمارهٔ ۲۵۱ — گفتم که چو مست شد مرا ناز آرد
- شمارهٔ ۲۵۲ — چون رنگ رخ تو گل ببازار آرد
- شمارهٔ ۲۵۵ — مهر تو نشان آب و گل می ببرد
- شمارهٔ ۲۵۶ — نام تو مرا چو بر زبان می گذرد
- شمارهٔ ۲۵۳ — عشق تو گرم چه غم فراوان آرد
- شمارهٔ ۲۵۴ — زلفت که دلم را بفغان می آرد
- شمارهٔ ۲۶۳ — یارم ز جفا هیچ رها کرد؟ نکرد
- شمارهٔ ۲۶۲ — دل خوی فراقفای غم خوردن کرد
- شمارهٔ ۲۶۴ — امسال بهار رسم دیگر گون کرد
- شمارهٔ ۲۵۷ — می پنبۀ عقل هرزه گو داند کرد
- شمارهٔ ۲۵۸ — دیوان بگناه تو سفید باید کرد
- شمارهٔ ۲۵۹ — با غنچه صبا چو دست اندر کش کرد
- شمارهٔ ۲۶۰ — چشم تو اگر نظر بغمخواران کرد
- شمارهٔ ۲۶۱ — بی روی تو صبر ازین فزون نتوان کرد
- شمارهٔ ۲۶۶ — با من سر زلفش ار پریشانی کرد
- شمارهٔ ۲۶۵ — تا این دل محنت زده آهنگ تو کرد
- شمارهٔ ۲۷۰ — گردون چو غم زشت و نکومی نخورد
- شمارهٔ ۲۶۸ — خون دل من بتم بصد ناز خورد
- شمارهٔ ۲۷۲ — چون دست افق گلوی پروین گیرد
- شمارهٔ ۲۶۷ — آن غنچۀ گل که طبع خرّم آورد
- شمارهٔ ۲۶۹ — غمگین دل من غم همه عالم خورد
- شمارهٔ ۲۷۱ — دل را زرخ خوب تو می نگزیرد
- شمارهٔ ۲۷۶ — شاید که دلم بمن نمی پردازد
- شمارهٔ ۲۷۸ — آن ماه و شی که طعنه اندر خور زد
- شمارهٔ ۲۷۹ — از دست بشد دلی که صد جان ارزد
- شمارهٔ ۲۸۰ — بر سوز دل من دل آتش سوزد
- شمارهٔ ۲۷۳ — نه عقل ز کار من شماری گیرد
- شمارهٔ ۲۷۴ — عاشق که بیاد روی دلبر میرد
- شمارهٔ ۲۷۷ — شمعم که چو باد هوسم بر سر زد
- شمارهٔ ۲۷۵ — هر لحظه فلک بهانهای آغازد
- شمارهٔ ۲۸۴ — شمعم که چو غم بقصد من برخیزد
- شمارهٔ ۲۸۳ — باز این چشمم چه فتنه می انگیزد
- شمارهٔ ۲۸۵ — مشکین خطی از بعب تو بر می خیزد
- شمارهٔ ۲۸۱ — گفتی که دلت چند پیاپی سوزد
- شمارهٔ ۲۸۶ — تا با لب تو لبم هم دآواز نشد
- شمارهٔ ۲۸۸ — آن را که چو تو نگار در خور باشد
- شمارهٔ ۲۸۲ — پیوسته دلم ز خرّمی پرهیزد
- شمارهٔ ۲۸۷ — گل خواست که چون روی تو زیبا باشد
- شمارهٔ ۲۹۰ — گر قامت بنده زین بخم تر باشد
- شمارهٔ ۲۹۲ — آن می که ز خون دختر رز باشد
- شمارهٔ ۲۹۳ — آنرا که دل از غمی مشوّش باشد
- شمارهٔ ۲۹۴ — یاد تو کند کسی که خامش باشد
- شمارهٔ ۲۹۱ — لعل لب او که درج گوهر باشد
- شمارهٔ ۲۹۶ — چون در تو نه فضل و نه تفضل باشد
- شمارهٔ ۲۸۹ — ساقی که بلطف سمن تر باشد
- شمارهٔ ۲۹۵ — آن کو بسلامی ز تو قانع باشد
- شمارهٔ ۳۰۴ — دل در پی دلبر بسفر خواهد شد
- شمارهٔ ۲۹۸ — بسیار بدیدم و چو تو کم باشد
- شمارهٔ ۲۹۹ — چون چنگ تو تارگیم در تن باشد
- شمارهٔ ۳۰۰ — پیوسته ترا حال پریشان باشد
- شمارهٔ ۳۰۲ — عشق تو مرا جان و روان میبخشد
- شمارهٔ ۲۹۷ — شمعم که غذای چشمم از نم باشد
- شمارهٔ ۳۰۱ — نالیدن بلبل ار چه موزون باشد
- شمارهٔ ۳۰۳ — عمر تو درین هوس هبا خواهد شد
- شمارهٔ ۳۰۸ — عمر تو که بر خیره چنان ضایع شد
- شمارهٔ ۳۰۷ — آلوده مشو که پاک می باید شد
- شمارهٔ ۳۰۹ — گه شانه زبان در خم گیسوت کشد
- شمارهٔ ۳۱۰ — آن شمع دراز قد که جز سر نکشد
- شمارهٔ ۳۱۱ — زلف تو دلم برد و بقصد جان شد
- شمارهٔ ۳۰۵ — از رای تو کارها نکو خواهد شد
- شمارهٔ ۳۱۲ — با ذوق لب تو باده گر می کوشد
- شمارهٔ ۳۰۶ — چون موم بدست غم زبون باید شد
- شمارهٔ ۳۱۴ — سودای تو در چشم خرد ناخنه شد
- شمارهٔ ۳۱۵ — سحر بنفشه موی اگر بشکافد
- شمارهٔ ۳۱۷ — بیداد جهان بسر نخواهد آمد
- شمارهٔ ۳۱۶ — رفت آنکه ز چشم اشک چو لولو بچکد
- شمارهٔ ۳۱۹ — در زرم چوکس تو بآواز آمد
- شمارهٔ ۳۲۰ — بر یاد تو جان من چو دمساز آمد
- شمارهٔ ۳۱۸ — خصم تو که سر تیز تر از تیر آمد
- شمارهٔ ۳۱۳ — روی تو نقاب همچنان می پوشد
- شمارهٔ ۳۲۵ — ای باد صبا ، بخاک پایت سوگند
- شمارهٔ ۳۲۸ — پروانۀ تو عمید اصلاً بنخواند
- شمارهٔ ۳۲۶ — یارم چو سوار سوی میدان راند
- شمارهٔ ۳۲۴ — دیدی که دگر بی رخ آن سرو بلند
- شمارهٔ ۳۲۱ — انگام سحر باد صبا می آمد
- شمارهٔ ۳۲۳ — گفتی که بگو حال دل غم پیوند
- شمارهٔ ۳۲۷ — ایّام بر آنست که تا بتواند
- شمارهٔ ۳۲۲ — هر گوهر معنی که دلم کرد پسند
- شمارهٔ ۳۳۱ — با عشق تو خوشدلی در ایّام نماند
- شمارهٔ ۳۳۲ — اکنون که ز خوشدلی در ایّام نماند
- شمارهٔ ۳۳۵ — زر رشتۀ خور زتاب شب بگسستند
- شمارهٔ ۳۳۳ — اهل طبرستان همه چون فاخته اند
- شمارهٔ ۳۳۴ — چشم و دل من زبس که پر غم شده اند
- شمارهٔ ۳۳۶ — نام کف تو چو پیش دشمن بردند
- شمارهٔ ۳۳۰ — لعل تو طریق مهربانی داند
- شمارهٔ ۳۲۹ — بستان دلم،ارنه غم زمن بستاند
- شمارهٔ ۳۳۸ — صاحبنظران چو شمع در بر گیرند
- شمارهٔ ۳۳۹ — اقبال تو با سپهر و اختر بزند
- شمارهٔ ۳۴۰ — چون کالبدم ز روح وا پردازند
- شمارهٔ ۳۴۲ — با چشم تو باد چشم عبهر بکند
- شمارهٔ ۳۳۷ — از جور که بر سرو بلندت مردند
- شمارهٔ ۳۴۳ — وقتست که باز بلبل آشوب کند
- شمارهٔ ۳۴۱ — چوگان زلفان که سوی میدان یازند
- شمارهٔ ۳۴۴ — وقتست که بلبل بگل آواز کند
- شمارهٔ ۳۵۱ — در کار جهان کسی که اندیشه کند
- شمارهٔ ۳۴۵ — وقتی که صبا طرّۀ سنبل شکند
- شمارهٔ ۳۴۶ — قلب صف عقل عقربی می شکند
- شمارهٔ ۳۴۹ — پیوسته دلم میل بسوی تو کند
- شمارهٔ ۳۴۸ — با آنکه دلم ز وصل خرم نکند
- شمارهٔ ۳۵۰ — شاید که دلم میل بسوی تو کند
- شمارهٔ ۳۵۲ — بر یاد قدت دل رهی ناله کند
- شمارهٔ ۳۴۷ — هر کو سر و زر بیار تسلیم کند
- شمارهٔ ۳۵۳ — هر چند ز نرگس صفت چشم کنند
- شمارهٔ ۳۵۴ — آنها که مرا بعشوه مغرور کنند
- شمارهٔ ۳۶۰ — عشّاق نه از غم جوانی گریند
- شمارهٔ ۳۵۸ — آنان که طریق علم می پیمایند
- شمارهٔ ۳۵۹ — دیده ز فراق تو زیان می بیند
- شمارهٔ ۳۵۶ — این قوم بجز غصه و دردت ندهد
- شمارهٔ ۳۵۷ — هر کس که رخ و قد نگارم بیند
- شمارهٔ ۳۵۵ — وقتست که گلها بنیایند و روند
- شمارهٔ ۳۶۳ — گر زانکه ترا غم دلی روی نمود
- شمارهٔ ۳۶۴ — روزی دل من ز جست و جویی ناسود
- شمارهٔ ۳۶۵ — گل چو ز صبا حدیث رویت بشنود
- شمارهٔ ۳۶۸ — ای دل اگرت چه دیده بس رنج نمود
- شمارهٔ ۳۶۱ — گفتم که ترا ماه زمین می گویند
- شمارهٔ ۳۶۲ — راز من و تو چو هر کسی می گویند
- شمارهٔ ۳۶۶ — روزی لبم از رخ تو بوسی بر بود
- شمارهٔ ۳۶۷ — انگشت گزان چو دیدمش خشم آلود
- شمارهٔ ۳۶۹ — تیغ تو گیاهیست که مردم درود
- شمارهٔ ۳۷۰ — از بهر چه لاله بر سر کرد بود
- شمارهٔ ۳۷۴ — صدرا تو مکن غمز که آن غدر بود
- شمارهٔ ۳۷۶ — خاک طبرستان ز طرب دلکش بود
- شمارهٔ ۳۷۱ — خورشید اگر چه در جهان فرد برد
- شمارهٔ ۳۷۳ — آسوده تنی کز تو بتیمار بود
- شمارهٔ ۳۷۲ — وقتی که مرا می طرب در سر بود
- شمارهٔ ۳۷۵ — جایی که فراق آن دلفروز بود
- شمارهٔ ۳۸۴ — دی اسب مرا گفت که نیکو نبود
- شمارهٔ ۳۷۷ — چون روی ترا آیینه در پیش بود
- شمارهٔ ۳۷۸ — مهرت ز ستم همیشه در میغ بود
- شمارهٔ ۳۷۹ — معشوقه چو شاهد و باندام بود
- شمارهٔ ۳۸۱ — زلف تو اگر جعد بغایت نبود
- شمارهٔ ۳۸۰ — آنرا که بمردمی اشارت نبود
- شمارهٔ ۳۸۲ — از خواجه مرا اگر نوازش نبود
- شمارهٔ ۳۸۳ — پیش از توغم در نهان من بود
- شمارهٔ ۳۸۵ - و قال ایضاً فی مرثیة ابنه لماهلک بالغرق — آنرا که بوصل تو پناهی نبود
- شمارهٔ ۳۹۱ — زین باقی عمر کام حاصل نشود
- شمارهٔ ۳۹۰ — چون نرگس نیم خفته بیدار شود
- شمارهٔ ۳۸۷ — جایی که چنان صید ز دامی برود
- شمارهٔ ۳۸۸ — وقتست که گل تاج سر انگشت شود
- شمارهٔ ۳۸۶ — آن شد که مرا دل و توانایی بود
- شمارهٔ ۳۹۲ — گر باد در آن طرّة دلخواه شود
- شمارهٔ ۳۸۹ — چون باد اجل هم نفس مرد شود
- شمارهٔ ۳۹۴ — هرگونه زراه صدق گویند شود
- شمارهٔ ۳۹۵ — وقتست که گل حریف پیمانه شود
- شمارهٔ ۳۹۸ — هر سوخته کو شادی عالم خواهد
- شمارهٔ ۳۹۶ — تا لعل لبت چو غنچه در خنده فزود
- شمارهٔ ۳۹۹ — دل باز مرا خوار و خجل می خواهد
- شمارهٔ ۳۹۷ — چشمت که همیشه چشم من تر خواهد
- شمارهٔ ۴۰۰ — چون از دلم حکایتی ساز نهد
- شمارهٔ ۳۹۳ — گر سوز دلم یک نفس آهسته شود
- شمارهٔ ۴۰۱ — شاها کرمت ز قاف تا قاف رسید
- شمارهٔ ۴۰۳ — گفتی دودلی تو ، از تو کاری ناید
- شمارهٔ ۴۰۶ — آنرا که بدت زلف دلکش باید
- شمارهٔ ۴۰۸ — گل را همه ساز و رنگ و بومی باید
- شمارهٔ ۴۰۴ — باغ از گل و لاله ار چه می آراید
- شمارهٔ ۴۰۵ — این مردم چشم من همی نا ساید
- شمارهٔ ۴۰۷ — هرچند فضول عیش کم میباید
- شمارهٔ ۴۰۲ — چون کیسۀ غنچه را صبا پر زردید
- شمارهٔ ۴۱۲ — جانرا غم تو هیچ خوشتر ناید
- شمارهٔ ۴۱۳ — بی یاد تو از من نفسی برناید
- شمارهٔ ۴۱۶ — هر بد که زگردش زمن می آید
- شمارهٔ ۴۱۵ — شمعم که سرم آفت تن می آید
- شمارهٔ ۴۱۴ — نه از دل کس بوی طرب میآید
- شمارهٔ ۴۰۹ — می خوارگی اندر مه دی می باید
- شمارهٔ ۴۱۱ — هر سال که غنچه را قبا تنگ آید
- شمارهٔ ۴۱۰ — آنرا که ز ملک آب و جاهی باید
- شمارهٔ ۴۱۷ — چشمم جو بران روی نکو می آید
- شمارهٔ ۴۲۴ — بیداری چشم و خواب بختم نگرید
- شمارهٔ ۴۱۹ — دی گفت صبا که گل بنزدیک رسید
- شمارهٔ ۴۱۸ — چون یادم از آن روی نکو می آید
- شمارهٔ ۴۲۱ — می نتوانم اشک فراوان بارید
- شمارهٔ ۴۲۰ — چشم ز میان تو نشان هیچ ندید
- شمارهٔ ۴۲۲ — گر تیغ سر انگشت تو صد را ببرید
- شمارهٔ ۴۲۳ — کو دیده که تا بر وطن خود گرید
- شمارهٔ ۴۲۷ — لطف تو بآشنا و بیگانه رسید
- شمارهٔ ۴۲۸ — آنان که ز وصلشان دلم میبالید
- شمارهٔ ۴۳۰ — گر در همه عمر خویش فرصت جوید
- شمارهٔ ۴۳۲ — ماییم چو خر گه همه بر بسته کمر
- شمارهٔ ۴۲۵ — هنگام صبوحست حریفان خیزید
- شمارهٔ ۴۲۹ — ای وصل تو بر تراز تمنای امید
- شمارهٔ ۴۳۱ — خصمت که ره قضای بد می جوید
- شمارهٔ ۴۲۶ — چون زلف ترا کار ببالا برسید
- شمارهٔ ۴۳۶ — در طبع تو ناکسی و در دست تو زر
- شمارهٔ ۴۳۸ — بستند گرو با نفس مشک تتار
- شمارهٔ ۴۳۹ — در کار سخن رنج کشیدم بسیار
- شمارهٔ ۴۳۴ — تا ز رنکنی از دهن کیسه بدر
- شمارهٔ ۴۳۳ — مانند دو چشمیم من و آن دلبر
- شمارهٔ ۴۴۰ — تا هست گل سعادت ای دوست ببار
- شمارهٔ ۴۳۵ — تا کرد مرا دیده بروی تو نظر
- شمارهٔ ۴۳۷ — تا شاخ شکوفه سیم خود کرد نثار
- شمارهٔ ۴۴۷ — برخیز و دوای این دل تنگ بیار
- شمارهٔ ۴۴۵ — تا دست بسر و بن بر آورد چنار
- شمارهٔ ۴۴۴ — آمد دی و دستهای فرو بست از کار
- شمارهٔ ۴۴۶ — این پیش نیاز کرده از زر دیوار
- شمارهٔ ۴۴۸ — ای از رسرشک باران از ابر
- شمارهٔ ۴۴۱ — ای فتنه شده ززلف پستت بیدار
- شمارهٔ ۴۴۳ — رو مرغ نشاط را بپرواز گذار
- شمارهٔ ۴۴۲ — ای دل سخن زلف مشوّش بگذار
- شمارهٔ ۴۵۵ — از بوی تو گشت دل تنگ باد سحر
- شمارهٔ ۴۵۶ — زلفش دیدم بجنبش باد اندر
- شمارهٔ ۴۵۰ — رفتم بوداع جان بدروازۀ صبر
- شمارهٔ ۴۴۹ — من کشتۀ هجرم از وصالم چه خبر؟
- شمارهٔ ۴۵۲ — ماییم و وجودی ز عدم ناخوشتر
- شمارهٔ ۴۵۱ — اسبی دارم بکندی از خر خرتر
- شمارهٔ ۴۵۴ — هر شب ز تو جفت شیونم تا بسحر
- شمارهٔ ۴۵۳ — ای طبع تو از هنر نکو آیین تر
- شمارهٔ ۴۵۸ — ای دل ز حدیث چون نمی بارد زر
- شمارهٔ ۴۵۹ — آمد گل و آورد به پیراهن زر
- شمارهٔ ۴۶۰ — در خون جگر شدم نهان چون ساغر
- شمارهٔ ۴۶۱ — یارم بسخن دوش همی سفت شکر
- شمارهٔ ۴۶۴ — ای در فن عشق هر دمت رای دگر
- شمارهٔ ۴۶۲ — باور نکنی که خوب رویان یکسر
- شمارهٔ ۴۶۳ — شکلیست زنقش بندی دیباگر
- شمارهٔ ۴۵۷ — خوبان همه را صید توان کرد بزر
- شمارهٔ ۴۷۰ — ای دل زر و سیم رامیندیش بخور
- شمارهٔ ۴۶۹ — ای بحر کف تو چون امل پنهاور
- شمارهٔ ۴۷۲ — شد بر دل من زلفک هندوی تو چیر
- شمارهٔ ۴۷۱ — ای دل که ترا گفت این دم میخور
- شمارهٔ ۴۶۶ — کس در غم نیستی نماند همه عمر
- شمارهٔ ۴۶۵ — روزی که بهرزه می گذاریم ز عمر
- شمارهٔ ۴۶۷ — زین گونه که شد خوار و فرو مایه هنر
- شمارهٔ ۴۶۸ — گویی که درین تیره شب پهناور
- شمارهٔ ۴۷۴ — ای دوست بیکباره ره ناز مگیر
- شمارهٔ ۴۷۶ — ایوان سرا بر فلک افراشته گیر
- شمارهٔ ۴۷۳ — از دیدن من چشم تو شد زان سان سیر
- شمارهٔ ۴۷۵ — گر لاله بشد، سیاه کامی کم گیر
- شمارهٔ ۴۷۸ — در عشق تو گر زین سپس ای مایۀ ناز
- شمارهٔ ۴۷۹ — در مدح تو مر مرا پس از فکر دراز
- شمارهٔ ۴۷۷ — کار همه دنیا بمرادت شده گیر
- شمارهٔ ۴۸۰ — کردیم دگر شیوۀ رندی آغاز
- شمارهٔ ۴۸۶ — ای غمزۀ خونریز تو چون پیکان تیز
- شمارهٔ ۴۸۷ — چشم تو اگر چه ناتوانست او نیز
- شمارهٔ ۴۸۱ — من تختة نام و ننگ بستردم باز
- شمارهٔ ۴۸۸ — احوال منت باور اگر نیست ز کس
- شمارهٔ ۴۸۳ — چون می شنوم برطمع خودپیروز
- شمارهٔ ۴۸۴ — بگذشت و مرا اشک روان بود هنوز
- شمارهٔ ۴۸۲ — خرم رخ تو دژم مبادا هرگز
- شمارهٔ ۴۸۵ — ای خوی تو همچو اشک من رنگ آمیز
- شمارهٔ ۴۹۲ — خالیست سیاه بر رخ آن مه وش
- شمارهٔ ۴۹۵ — خصم تو که هست تیغ گلگون ز قفاش
- شمارهٔ ۴۹۳ — زلف تو که نیست در درازی همتاش
- شمارهٔ ۴۹۴ — در عالم هجر آن بت شکر پاش
- شمارهٔ ۴۹۶ — گل را دیدم دمیده از کام آتش
- شمارهٔ ۴۸۹ — آخر خبری زین دل تنگ بپرس
- شمارهٔ ۴۹۰ — ... زمان آینده مترس
- شمارهٔ ۴۹۱ — از حال من سوخته خر من بررس
- شمارهٔ ۴۹۹ — چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
- شمارهٔ ۵۰۳ — از غایت آنکه هست بر من نازش
- شمارهٔ ۴۹۸ — نرگس که صبا بروی درمی جهدش
- شمارهٔ ۵۰۲ — بلبل که نبود در چمن پر وازش
- شمارهٔ ۵۰۱ — افتاد دلم در تک و پو مگذارش
- شمارهٔ ۵۰۴ — تا دورم از آن دو لعل جان آویزش
- شمارهٔ ۴۹۷ — بلبل که پریر از دل شاداش
- شمارهٔ ۵۰۰ — ای دیده، خیال روی چون گلنارش
- شمارهٔ ۵۰۵ — خواهی بریار سیم بر، زر برکش
- شمارهٔ ۵۰۹ — این آتش غم که بر جگر می کشمش
- شمارهٔ ۵۰۷ — ای زلف توی که با همه نیرنگش
- شمارهٔ ۵۰۶ — همچون آواز یک زمانم برکش
- شمارهٔ ۵۰۸ — نرگس که مرا در نظر آمد چشمش
- شمارهٔ ۵۱۰ — گر دل زتو بگسلند بغم بشکنمش
- شمارهٔ ۵۱۱ — گر جان خواهد ز من همه جان دهمش
- شمارهٔ ۵۱۲ — رشک ایدم از جعد تو ای عشوه فروش
- شمارهٔ ۵۱۴ — گل گفت اگرت هست بتی مه وش خوش
- شمارهٔ ۵۱۵ — ای بر دل من خشم تو چون ناز تو خوش
- شمارهٔ ۵۱۶ — در هم زده یی ز زلف و رخ رنگی خوش
- شمارهٔ ۵۱۸ — ای مونس جان ، لطف توام مرهم ریش
- شمارهٔ ۵۱۹ — آن سرو که نیست در جهان همتایش
- شمارهٔ ۵۱۷ — ای دیده ندیده چون تو دلخواهی خوش
- شمارهٔ ۵۱۳ — امشب منم و جام می و نوشانوش
- شمارهٔ ۵۲۰ — بیزار شدم بی تو زهر آسایش
- شمارهٔ ۵۲۷ — لعل تو کزو شکر شدست اندر خط
- شمارهٔ ۵۲۳ — بگشاد بخنده لعل جان پرور خویش
- شمارهٔ ۵۲۲ — ای دل بنشین طریق کاری اندیش
- شمارهٔ ۵۲۴ — ای دل مطلب زدیگران مرهم خویش
- شمارهٔ ۵۲۶ — ای لعل تورا نهاده جان سر برخط
- شمارهٔ ۵۲۵ — گل کرد ز باده لعل پیراهن خویش
- شمارهٔ ۵۲۱ — زین پس نکنم شکایت این دل ریش
- شمارهٔ ۵۲۸ — دل پیشکشت جان و تن آورد چو شمع
- شمارهٔ ۵۲۹ — بر رشتۀ کا رتو فتادیم چو شمع
- شمارهٔ ۵۳۰ — با دشمن و دوست انس گیریم چو شمع
- شمارهٔ ۵۳۱ — ای دشمن ملک تو بغم کشته چو شمع
- شمارهٔ ۵۳۲ — یاری که ندارد از لبش جام طمع
- شمارهٔ ۵۳۳ — یاری که ز عشق اوست جانم غمناک
- شمارهٔ ۵۳۵ — چون دید فسرده بر رخم ده تو اشک
- شمارهٔ ۵۳۴ — یارب که چگونه خفت دوش اندر خاک
- شمارهٔ ۵۳۶ — ای دانۀ دل نهاده در خوشۀ اشک
- شمارهٔ ۵۳۷ — در شوق تو از شرح و بیان من و کلک
- شمارهٔ ۵۳۸ — دی گفت ز زیر لب خندانک
- شمارهٔ ۵۴۰ — در تیره شبی چون سر زلفش تاریک
- شمارهٔ ۵۳۹ — دل رفت بسوی آن دهن خندانک
- شمارهٔ ۵۴۱ — از بس که چکیدست مرا از هر رگ
- شمارهٔ ۵۴۲ — دارم ز حیات غصّه ها بیش از مرگ
- شمارهٔ ۵۴۳ — چون هست بلای زندگی بیش از مرگ
- شمارهٔ ۵۴۴ — خصم تو که دارد رخ زرد و دل تنگ
- شمارهٔ ۵۴۶ — هرگز بکسی... ل این دل تنگ
- شمارهٔ ۵۴۷ — مطرب بصبوح داد آگاهی چنگ
- شمارهٔ ۵۴۸ — ای برده گل از رخ چو گلنار تو رنگ
- شمارهٔ ۵۵۱ — خاک سر کوی آن بت مشکین خال
- شمارهٔ ۵۵۲ - قال الملک السعید شهاب الدین سلیمانشاه و ارسل به — چون نیست مرا به خدمتت راه وصال
- شمارهٔ ۵۴۵ — از حادثه ها اگر چه باشم دلتنگ
- شمارهٔ ۵۵۰ — ای سعد فلک را ز رخ خوب تو فال
- شمارهٔ ۵۴۹ — کردم بهوس عمارتی اندر دل
- شمارهٔ ۵۵۸ — شد عمر و نشد هیچ مرادی حاصل
- شمارهٔ ۵۵۹ — کردم ز سفر رمج و عنایی حاصل
- شمارهٔ ۵۶۰ — هر صبحدمی زخواب برخیزد گل
- شمارهٔ ۵۵۳ — کس لب به طرب به خنده نگشود امسال
- شمارهٔ ۵۵۶ — زلف تو که می برد بآسانی دل
- شمارهٔ ۵۵۵ — با رنگ رخ تو بر سمن خندد دل
- شمارهٔ ۵۵۷ — شادی طلبی از غم جانان مگسل
- شمارهٔ ۵۵۴ — آن غنچه نگر چو من گرفتار بدل
- شمارهٔ ۵۶۲ — عشّاق بر آمدند پیرامن گل
- شمارهٔ ۵۶۴ — ای دل همه جام عاشقی نوش چو گل
- شمارهٔ ۵۶۳ — آتش چو فکند باد در خرمن گل
- شمارهٔ ۵۶۵ — ماییم نهفته گریه در خنده چو گل
- شمارهٔ ۵۶۱ — ابر آمد و کرد پر گهر دامن گل
- شمارهٔ ۵۶۶ — وقتست که دل کند منوّر قندیل
- شمارهٔ ۵۶۷ — آن زلف نگر بر رخ آن شهره صنم
- شمارهٔ ۵۶۸ — بهر تو بود میل بسوی که کنم؟
- شمارهٔ ۵۷۰ — گر چاشنی غمش بیابی یک دم
- شمارهٔ ۵۶۹ — گر در همه عمر روزی از روی کرم
- شمارهٔ ۵۷۱ — از حد چو برفت ماجرای من و غم
- شمارهٔ ۵۷۵ — پیوسته خمیده همچو ابروی توام
- شمارهٔ ۵۷۲ — از لعل تو پخته گشت هر کاری خام
- شمارهٔ ۵۷۳ — ای شب بستان درازی از صبح بوام
- شمارهٔ ۵۷۴ — لب باز مگیر یک زمان از لب جام
- شمارهٔ ۵۷۶ — شاید گر از آن روی نکو نشکیبم
- شمارهٔ ۵۸۴ — کاری که نبود از آن گزردم یک دم
- شمارهٔ ۵۷۸ — بر دل ز غمت دوش ببخشایستم
- شمارهٔ ۵۷۷ — یاری که از او بسی جفا دیدستم
- شمارهٔ ۵۸۰ — من دوش بآرزوی رویت هر دم
- شمارهٔ ۵۸۱ — بس جور که من ز دست جانان بردم
- شمارهٔ ۵۷۹ — آن عهد که من داد طرب می دادم
- شمارهٔ ۵۸۲ — تیغت که فشاند بر و سر مردم
- شمارهٔ ۵۸۳ — من دوش شراب ارغوانی خوردم
- شمارهٔ ۵۸۸ — نه باد قبولی ز هنر می جهدم
- شمارهٔ ۵۸۷ — دوش از غم تو نیک مشوّش بودم
- شمارهٔ ۵۹۰ — با زلف تو هر چند بسی کوشیدم
- شمارهٔ ۵۹۲ — طبرستان را شگفت جایی دیدم
- شمارهٔ ۵۸۵ — از عمر عزیز خود برین خرسندم
- شمارهٔ ۵۹۱ — بیماری نرگست چو زان سان دیدم
- شمارهٔ ۵۸۹ — هردم زدنی چو لاله در خون نهدم
- شمارهٔ ۵۸۶ — سودای تو بر دگر صنم می بندم
- شمارهٔ ۵۹۴ — بی روی تو صدره بگل ار برگذرم
- شمارهٔ ۵۹۵ — گر آب خورم درد شود بر جگرم
- شمارهٔ ۵۹۶ — بس اشک که از دیده بحاصل آرم
- شمارهٔ ۵۹۳ — آن روز که بر خاطر عالی گذرم
- شمارهٔ ۵۹۹ — از بس که زیاد نیستی تاب خورم
- شمارهٔ ۵۹۷ — چشمی ز خیال تو پر اختر دارم
- شمارهٔ ۶۰۰ — بر من که ازین پس غم عالم نخورم
- شمارهٔ ۵۹۸ — چون در تو نیارم که پیاپی نگرم
- شمارهٔ ۶۰۲ — د رعشق ز حیله ها که می پردازم
- شمارهٔ ۶۰۳ — شمعم که چو خود را بغمت پردازم
- شمارهٔ ۶۰۴ — چون کوس ز پرخاش بود آوازم
- شمارهٔ ۶۰۵ — در مدح ملک چو نظم موزون سازم
- شمارهٔ ۶۰۶ — آنشب که ز بر آتش غم سوزم
- شمارهٔ ۶۰۷ — گفتم ز فراق جاودان می ترسم
- شمارهٔ ۶۰۱ — گر نتوانم که با تو ساغر گیرم
- شمارهٔ ۶۰۸ — از گردش چرخ بیخرد میترسم
- شمارهٔ ۶۱۰ — یک دم که ز خدمتت جدا می باشم
- شمارهٔ ۶۰۹ — پیوسته ز تو با دل پر خون باشم
- شمارهٔ ۶۱۲ — عمری رخ یکدگر ندیدیم به چشم
- شمارهٔ ۶۱۳ — بر چشم تو هرگه که مرا افتد چشم
- شمارهٔ ۶۱۶ — من دوش گشاده داشتم روزن چشم
- شمارهٔ ۶۱۱ — بیمارم و زیر بار غم می باشم
- شمارهٔ ۶۱۴ — در گریه چو با اشک ز بودن آید چشم
- شمارهٔ ۶۱۵ — تا کرد بروی تو نظر مردم چشم
- شمارهٔ ۶۲۰ — از وصل سمنبران چنان شد حالم
- شمارهٔ ۶۲۱ — در عشق تو گرچه شهره ام در عالم
- شمارهٔ ۶۲۳ — گفتی که بمه نگه کن انگار منم
- شمارهٔ ۶۲۴ — در گوش تو گر جای نگیرد سخنم
- شمارهٔ ۶۲۲ — گل گرچه ز حسن می نهد خار دلم
- شمارهٔ ۶۱۷ — ای من ز پیت بخون بپرورده دو چشم
- شمارهٔ ۶۱۹ — از بس که جفا کند بت دلگسلم
- شمارهٔ ۶۱۸ — ای من ز تواندوخته صد خرمن غم
- شمارهٔ ۶۲۵ — در موج سرشک و عرق تب جانم
- شمارهٔ ۶۲۷ — گم گشت دل از برم، یقین می دانم
- شمارهٔ ۶۳۲ — آن زلف خمیده را اگر راست کنم
- شمارهٔ ۶۲۸ — با روی تو شمع را کجا بنشانم؟
- شمارهٔ ۶۲۶ — با آنکه چو شمع بر سر آمد جانم
- شمارهٔ ۶۳۱ — تا سوز تو از میان جان بنشانم
- شمارهٔ ۶۲۹ — تا سوز تو از میان جان بنشانم
- شمارهٔ ۶۳۰ — هر سرو که من ببوستان بنشانم
- شمارهٔ ۶۳۵ — اندر دل خود نقش تو پیدا نکنم
- شمارهٔ ۶۳۶ — نه گفته بدی عهد مزور نکنم
- شمارهٔ ۶۳۹ — هر شب ز غمت تازه عذابی بینم
- شمارهٔ ۶۳۸ — روزی که چو اشک در کنارت بینم
- شمارهٔ ۶۳۳ — از بهر دمی که با تو بر کار کنم
- شمارهٔ ۶۳۷ — می باز خورم و لیک مستی نکنم
- شمارهٔ ۶۴۰ — از دیده فرو باری، اگر آب شوم
- شمارهٔ ۶۳۴ — گرمن ز غمت حکایت آغاز کنم
- شمارهٔ ۶۴۱ — در حق خود از تو صد سخن می شنوم
- شمارهٔ ۶۴۲ — از خطّ تو شد بنفشه را پشت بخم
- شمارهٔ ۶۴۴ — سر در سر خاک آستان تو نهم
- شمارهٔ ۶۴۵ — انگشتریت بر دل خود کامه نهم
- شمارهٔ ۶۴۸ — ما مهر تو بر میان جان دوخته ایم
- شمارهٔ ۶۴۳ — در سنبل او شکست و تاب است بهم
- شمارهٔ ۶۴۶ — از ضعف اگر کام ز هم بگشایم
- شمارهٔ ۶۴۷ — دور از تو اگر لب بنفس بگشایم
- شمارهٔ ۶۵۲ — چشم تو کزو در هوس یک نظریم
- شمارهٔ ۶۵۳ — در هجر تو من ز شمع افزون گریم
- شمارهٔ ۶۵۵ — دل گفت که روزی که قدح کش باشیم
- شمارهٔ ۶۵۶ — در دولت وصلت ارزبیکارانم
- شمارهٔ ۶۴۹ — بی آنکه مراد خویش حاصل کردیم
- شمارهٔ ۶۵۴ — تا کی چو حدیث در زبانت گیریم ؟
- شمارهٔ ۶۵۰ — دیشب من و صبح از غمت دم نزدیم
- شمارهٔ ۶۵۱ — هر گاه که کار وصل در هم بندیم
- شمارهٔ ۶۵۷ — پیوسته جونای بر دهن می زنیم
- شمارهٔ ۶۶۲ — ماییم نگین خاتم جان ماییم
- شمارهٔ ۶۵۸ — تا کی ورق عمر بهم در شکنیم
- شمارهٔ ۶۶۰ — از بهر چه عیش آشکارا نکنیم
- شمارهٔ ۶۵۹ — وقتست که قصد عالم پاک کنیم
- شمارهٔ ۶۶۱ — گر با تو بنای وصل آغاز نهیم
- شمارهٔ ۶۶۳ — ای مدح تو آورده قلم را بسخن
- شمارهٔ ۶۶۴ — با دیده دلم گفت: چو از دست تو من
- شمارهٔ ۶۶۶ — در عشق تو زآنکه هست بیم کشتن
- شمارهٔ ۶۶۷ — نرگس که در انتظار گل بود چو من
- شمارهٔ ۶۶۸ — خصمم که بگفت و گو درآمد با من
- شمارهٔ ۶۷۰ — نزدیک من از شرم و ز تیمار نهان
- شمارهٔ ۶۷۱ — قومی شده نازنده به اسرار نهان
- شمارهٔ ۶۶۹ — خصم تو که همچو تیغ جمله ست زبان
- شمارهٔ ۶۷۲ — ای ترک سمن روی من ای جان و جهان
- شمارهٔ ۶۶۵ — گر باد شوم، در آیمت پیرامن
- شمارهٔ ۶۷۶ — در فرقت تو چو بلبلم نوحه گران
- شمارهٔ ۶۷۳ — زان پس که فدای عشق تو کردم جان
- شمارهٔ ۶۷۵ — چون نیشکرم کرده ز بیداد جهان
- شمارهٔ ۶۷۷ — برخیز و مخور غم جهان گذران
- شمارهٔ ۶۷۸ — از باد ببین شکوفه را شبگیران
- شمارهٔ ۶۸۰ — ای رسم تو در ناکس و کس پیوستن
- شمارهٔ ۶۷۹ — عمری بودم بخدمتت بسته میان
- شمارهٔ ۶۷۴ — دلدار مرا اگر فراخست دهان
- شمارهٔ ۶۸۱ — آن غنچۀ دوشیزه نگر آبستن
- شمارهٔ ۶۸۴ — زلف که گرفت خون من در گردن
- شمارهٔ ۶۸۲ — نه بی رخت انتظار دانم کردن
- شمارهٔ ۶۸۶ — تا چند ازین غم فراوان خوردن؟
- شمارهٔ ۶۸۷ — ای کار دل از غمت روان پروردن
- شمارهٔ ۶۸۵ — سیر آمدم از غم دمادم خوردن
- شمارهٔ ۶۸۸ — در روزه چو نیست روی می نوشیدن
- شمارهٔ ۶۸۳ — ای حکم ترا نهاده سرها گردن
- شمارهٔ ۶۹۱ — ای دل کاری که نیست در خورد مکن
- شمارهٔ ۶۹۰ — در عرضگه سپاهت ای شاه ز من
- شمارهٔ ۶۸۹ — مسکین دلم از درد نهانی دیدن
- شمارهٔ ۶۹۲ — ای مهر بتاب و رحمتی بر من کم
- شمارهٔ ۶۹۳ — ای دل، بخیال یار خرسندی کن
- شمارهٔ ۶۹۴ — همواره تو این غارت دلها می کن
- شمارهٔ ۶۹۵ — ای یاد تو تسبیح زبان و لب من
- شمارهٔ ۶۹۶ — دانی که چه مدّتست ای دلبر من
- شمارهٔ ۶۹۹ — ای شادی آن عهد که بودت غم من
- شمارهٔ ۶۹۸ — شد دیده بعشق رهنمون دل من
- شمارهٔ ۶۹۷ — ای خاک درت مایۀ آرایش من
- شمارهٔ ۷۰۱ — گر رنجه کنی قدم بپرسیدن من
- شمارهٔ ۷۰۰ — ای هیچ نخورده غم بغم خوردن من
- شمارهٔ ۷۰۲ — شمعم که شدست جان من دشمن من
- شمارهٔ ۷۰۳ — من بودم دوش و یار سیمین تن من
- شمارهٔ ۷۰۴ - و قال ایضاً فیه — کی خوش بود ای جان پسندیدهٔ من
- شمارهٔ ۷۰۷ — ای وصف تو سرمایۀ گویایی من
- شمارهٔ ۷۰۸ — ای یاد غمت مونس تنهایی من
- شمارهٔ ۷۰۹ — چون خواب نیاییم بدین چشم درون
- شمارهٔ ۷۱۱ — هر شب ز غم تو ای غمت روز افزون
- شمارهٔ ۷۰۶ — خرسند نشد یار بسر بازی من
- شمارهٔ ۷۱۰ — جانا ز پی وصال چون گشت کنون
- شمارهٔ ۷۱۲ — آن دل که نشد ز خطّت ای دوست برون
- شمارهٔ ۷۰۵ — امروز منم زبیم جان نا ایمن
- شمارهٔ ۷۱۳ — از خار چو آمد گل رنگین بیرون
- شمارهٔ ۷۱۵ — فرّاش چمن باد شمالست اکنون
- شمارهٔ ۷۱۴ — شد راز من و تو ای صنم فاش کنون
- شمارهٔ ۷۱۶ — سبحان الله ز گردش چرخ برین
- شمارهٔ ۷۱۷ — دیدی که ز ناز بودم ای ماه زمین
- شمارهٔ ۷۱۹ — آن قامت همچو سرو آزاد به بین
- شمارهٔ ۷۱۸ — گر رای تماشا کنی ای دل منشین
- شمارهٔ ۷۲۰ — در دست شه آن ساغر غمکاه ببین
- شمارهٔ ۷۲۵ — هر صبح که خندید زخندیدن او
- شمارهٔ ۷۲۲ — شاهی که فلک بلندی اندوزد از او
- شمارهٔ ۷۲۳ — آن شمع که آفت سرست افسر او
- شمارهٔ ۷۲۱ — گفتی ز برای می که کمتر خور ازین
- شمارهٔ ۷۲۸ — نه کوه گران پای بدارد با تو
- شمارهٔ ۷۲۴ — خون گشت دلم ز زخم بی مرهم او
- شمارهٔ ۷۲۷ — در ساغر می گوهر دیرینۀ او
- شمارهٔ ۷۲۶ — مشکین سر زلف یا رو نازک تن او
- شمارهٔ ۷۳۰ — در خلوت وصلت ای چو شکر لب تو
- شمارهٔ ۷۳۲ — با آنکه بهیچ سان نیم در خور تو
- شمارهٔ ۷۳۳ — تا آتش مرگ دود بر کرد از تو
- شمارهٔ ۷۳۶ — ای مقصد آمال در و درگه تو
- شمارهٔ ۷۳۱ — فخرست مرا از آن رخ فرخ تو
- شمارهٔ ۷۲۹ — هرچند که رفت آبرویم با تو
- شمارهٔ ۷۳۵ — ای رنج زمانه بهرۀ دشمن تو
- شمارهٔ ۷۳۴ — بس سر که به عشق رفت بر باد از تو
- شمارهٔ ۷۴۲ — تیغت که اجل همی بپرهیزد ازو
- شمارهٔ ۷۴۰ — شد باد مطّرا گر پیرامن سرو
- شمارهٔ ۷۴۱ — ای دل پی آرزو بسیار مرو
- شمارهٔ ۷۴۳ — کس نیست که جان بنده برهاند ازو
- شمارهٔ ۷۴۴ — داری سرعیش از در سودا درشو
- شمارهٔ ۷۳۷ — هر سال که تشریف دهی چون گل نو
- شمارهٔ ۷۳۸ — جامی که شراب ارغوانیست درو
- شمارهٔ ۷۳۹ — آن شانه که از تو هست یک موی در او
- شمارهٔ ۷۵۰ — یاران منا، چه بودتان از ناگاه
- شمارهٔ ۷۵۱ — ای قامت تو چو روز در دی کوتاه
- شمارهٔ ۷۴۸ — ای دوست اگر نیی ز حالم آگاه
- شمارهٔ ۷۴۶ — از بند سخن لبم چو بگشاد گره
- شمارهٔ ۷۴۵ — ای دل ره او می روی اوّل خون شو
- شمارهٔ ۷۴۹ — ای راه وصال تو درازی کوتاه
- شمارهٔ ۷۵۲ — بر رهگذرت بس که کنم تر سر راه
- شمارهٔ ۷۴۷ — چون دید که رکد غمزۀ خیره سته
- شمارهٔ ۷۵۶ — میآید و چهره از عرق تر کرده
- شمارهٔ ۷۵۷ — بر خیره غرور خویش پیوست مده
- شمارهٔ ۷۵۳ — هر گه که ز جور تو من دل خسته
- شمارهٔ ۷۵۹ — اقبال تو باد دایم افزاینده
- شمارهٔ ۷۶۰ — ای داد تو بر داد و دهش پاینده
- شمارهٔ ۷۵۴ — ای بسته بکین من میان آهسته
- شمارهٔ ۷۵۸ — ای قفل زبخل بردهان افگنده
- شمارهٔ ۷۵۵ — شایستة هجر خدمتی نا کرده
- شمارهٔ ۷۶۱ — ای بر قدم از رشته ر کو پیچیده
- شمارهٔ ۷۶۳ — در کار تو صاحب نظران نظاره
- شمارهٔ ۷۶۴ — ای بر دل من غم ترا دلسوزه
- شمارهٔ ۷۶۲ — آن روی ترا هر که ز ناگه دیده
- شمارهٔ ۷۶۷ — گفتا که چو تنها شوی اندر خانه
- شمارهٔ ۷۶۶ — مستش دیدم گرفته راه خانه
- شمارهٔ ۷۶۸ — آن جام طرب شکار بر دستم نه
- شمارهٔ ۷۶۵ — ماییم به دست دل گرفتار همه
- شمارهٔ ۷۶۹ — تا چند می و ساغر و ساقی طلبی؟
- شمارهٔ ۷۷۱ — گل گرچه بنکوییست انگشت نمای
- شمارهٔ ۷۷۰ — ای از تو مرا ذخیره ناکامی بس
- شمارهٔ ۷۷۲ — ز آمد شدن تو گرچه باشم در وای
- شمارهٔ ۷۷۴ — هان ای دل حیرت زدۀ بی سر و پای
- شمارهٔ ۷۷۵ — هان ای دل هرزه گوی ناپابرجای
- شمارهٔ ۷۷۳ — گز زآنکه ترا بکشتنم باشد رای
- شمارهٔ ۷۷۶ — شد در سر کار این دل کار افزای
- شمارهٔ ۷۸۴ — از بس که بلای دل ما می جستی
- شمارهٔ ۷۷۹ — با چشم تو گفتم ایچ دستان منمای
- شمارهٔ ۷۷۷ — با آنکه تن ضعیف من شمع آسای
- شمارهٔ ۷۸۱ — این وادی زندهرود خون بایستی
- شمارهٔ ۷۷۸ — در پنجه شدم با قدح مرد گرای
- شمارهٔ ۷۸۳ — جانا خبرت نیست که دی در مستی
- شمارهٔ ۷۸۰ — رشک آیدم ای دوست که هر نیم شبی
- شمارهٔ ۷۸۲ — ای دل بشبی که با غمش بنشستی
- شمارهٔ ۷۹۰ — پیوسته کنی تو از غم من شادی
- شمارهٔ ۷۹۲ — از غایت جنگجویی و فتنه گری
- شمارهٔ ۷۹۱ — گر دوش بتم تالۀ من بشنودی
- شمارهٔ ۷۸۷ — در عشق ز کام دل چه در بایستی
- شمارهٔ ۷۸۵ — امشب که نگارم از برای مستی
- شمارهٔ ۷۸۶ — مشتاق بنیستی ّ من گر هستی
- شمارهٔ ۷۸۹ — آن آب کزو بود دلم را شادی
- شمارهٔ ۷۸۸ — دردیدۀ روزگارنم بایستی
- شمارهٔ ۸۰۰ — بر شخص تو چون کرد زیان بیماری
- شمارهٔ ۷۹۴ — گر بردارم بی تو سر از بیناری
- شمارهٔ ۷۹۶ — بر رغم من ار گرفته بودی یاری
- شمارهٔ ۷۹۷ — زلفی که بدوست هر دلی را کاری
- شمارهٔ ۷۹۵ — زلف تو که دید آن بصورت ماری
- شمارهٔ ۷۹۸ — زلفی که چو روز من سیه می داری
- شمارهٔ ۷۹۹ — گر باز آیی دلم بمن باز آری
- شمارهٔ ۷۹۳ — زلف تو که چون او نبود خیره سری
- شمارهٔ ۸۰۳ — چشمت بکر شمه از سر طنازی
- شمارهٔ ۸۰۶ — در بند جهان مباش و آزاد بزی
- شمارهٔ ۸۰۵ — شادی مطلب دلا برو شاد بزی
- شمارهٔ ۸۰۴ — ای کرده رخت بماه و اختر بازی
- شمارهٔ ۸۰۸ — گرچه نکشم طمع سوی هرچیزی
- شمارهٔ ۸۰۷ — زیبد اگر از تنگدلی بگریزی
- شمارهٔ ۸۰۱ — هر لحظه به دیگر نظرم می نگری
- شمارهٔ ۸۰۲ — ای غنچه که خنده هر دم از سر گیری
- شمارهٔ ۸۱۲ — چون نیست شکر لبی که بخشد بوسی
- شمارهٔ ۸۱۳ — زین گونه که تو بدل ربایی فاشی
- شمارهٔ ۸۱۴ — با دل گفتم تو باری آخر نیکی
- شمارهٔ ۸۱۰ — ما راست دلی که نیست خالی نفسی
- شمارهٔ ۸۰۹ — هیچ افتدت ای جان که مرا برخیزی
- شمارهٔ ۸۱۱ — درجنگ ترا بیازمودیم بسی
- شمارهٔ ۸۱۵ — تا یافت دلم بزلف تو نزدیکی
- شمارهٔ ۸۱۶ — ای گشته فراخ از دهنت دلتنگی
- شمارهٔ ۸۱۷ — آن دل که بدی سغبۀ هر دلگسلی
- شمارهٔ ۸۱۸ — ای خام که عادتت بود سنگدلی
- شمارهٔ ۸۲۱ — بگذشت بمن رشک بتان چگلی
- شمارهٔ ۸۲۲ — چون حاصل کارماست بی فرجامی
- شمارهٔ ۸۲۴ — تنها ام و کاشکی تنی داشتمی
- شمارهٔ ۸۲۰ — چون نیست چمن زرنگ و بویی خالی
- شمارهٔ ۸۲۳ — بیهوده نهاده ایم برخود نامی
- شمارهٔ ۸۱۹ — چون نیست حدیث وصلت از زر خالی
- شمارهٔ ۸۲۶ — گر من ز زمانه حاصلی داشتمی
- شمارهٔ ۸۳۰ — پیوسته ز بهر شهوت جسمانی
- شمارهٔ ۸۳۲ — گه می خوانی مرا و گه می رانی
- شمارهٔ ۸۲۵ — خود را سگ کویت ار نپنداشتمی
- شمارهٔ ۸۲۸ — از نور یقین ار بمثل روشنمی
- شمارهٔ ۸۲۹ — یار آمد دوش و کردمش مهمانی
- شمارهٔ ۸۲۷ — در جنگ غمت گر نه زبون آمدمی
- شمارهٔ ۸۳۱ — بی آنکه بآمدن قدم رنجانی
- شمارهٔ ۸۳۸ — هر دم زدنی بجور آهنگ کنی
- شمارهٔ ۸۳۹ — یک ذره ز آزار دلم کم نکنی
- شمارهٔ ۸۴۰ — گل رفت بدریورۀ هر انجمنی
- شمارهٔ ۸۳۴ — ای دوست مرا اگر چه دشمن دانی
- شمارهٔ ۸۳۳ — خواهی که جهان زیروز بر گردانی
- شمارهٔ ۸۳۵ — با کافر اگر جنگ به شمشیر کنی
- شمارهٔ ۸۳۶ — گاهی بخودم چو زلف گستاخ کنی
- شمارهٔ ۸۳۷ — هر لحظه زبان خود چو شمشیر کنی
- شمارهٔ ۸۴۱ — چون بر تو نباشد اعتماد سخنی
- شمارهٔ ۸۴۲ — هم بر سر آن نیی که ما را بینی
- شمارهٔ ۸۴۵ — آمد گل و بلبلی ز دنبالۀ اوی
- شمارهٔ ۸۴۳ — تیری، که چو در خود کشمت دور شوی
- شمارهٔ ۸۴۷ — هر دم ز برم رخت نوردی بروی
- شمارهٔ ۸۴۶ — خوش باش که تا نه بس ازینجا بروی
- شمارهٔ ۸۴۴ — بر خاک در تو دوش ای سلسله موی
- شمارهٔ ۸۴۸ — شخصی دارم دلی خراب اندر وی
- شمارهٔ ۸۵۶ — مشتاق توام ، روی بمن ننمایی
- شمارهٔ ۸۵۵ — مانند گل دو رنگی ای بینایی
- شمارهٔ ۸۵۴ — ای سرو که سر بر آسمان می سایی
- شمارهٔ ۸۵۱ — دل در سر زلف تونه زان بست رهی
- شمارهٔ ۸۵۲ — دستی که بر او همی می ناب نهی
- شمارهٔ ۸۵۰ — با آنکه بکس دست بپیمان ندهی
- شمارهٔ ۸۴۹ — دی گفت مرا حدیث من کمتر گوی
- شمارهٔ ۸۵۳ — من پیرو کهن گشته ز جان فرسایی
- شمارهٔ ۸۵۸ — یک روز بکوی عاشقان بر نایی
- شمارهٔ ۸۵۹ — کی بر کنم از تو من دل ای بینایی
- شمارهٔ ۸۵۷ — گل گرچه کند دعوی شهر آرایی
- شمارهٔ ۸۶۴ — زلف تو چو بروی تو افتد گویی
- شمارهٔ ۸۶۱ — در هر عمری دمی که دمساز آیی
- شمارهٔ ۸۶۲ — گوی انگلۀ قباچه گر بگشایی
- شمارهٔ ۸۶۰ — گه خصم شوی مرا و گه یار آیی
- شمارهٔ ۸۶۳ — آگاه ز حال من سر گشته نیی
- شمارهٔ ۸۶۵ — ای بی خبر از عاشق شیدا که تویی
- شمارهٔ ۸۶۷ — ای مشک تو باری ز کجا آمدهای؟
- شمارهٔ ۸۶۶ — ای ترک چرا چهره برافروختهای