کمالالدین اسماعیل
زندگینامهٔ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل فرزند جمالالدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (۵۶۸-۶۳۵ ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیدهسرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است. دیوان کمالالدین اسماعیل به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار کمالالدین اسماعیل
شعرهای کمالالدین اسماعیل
- شمارهٔ ۷۸ - وله ایضاً — خطی زاری بسی ناخوشتر از ریش
- شمارهٔ ۷۹ - وله ایضاً — چگونه در چمن خوشدلی کنم پرواز
- شمارهٔ ۸۴ - وقال ایضا یمدحه — ای صاحل معظّم و دستور بی نظیر
- شمارهٔ ۸۳ - و قال ایضآ یمدحه و یذکر فیها احتراق الببوت — شکست پشت امید و نبود کار هنر
- شمارهٔ ۸۰ - وقال ایضاً یمدحه — این خرّمی نگر که مرا ناگهان رسید
- شمارهٔ ۸۱ - وقال ایضاًیمدح الاتابک الاعظم سعدبن زنگی طاب ثراه ویصف الفرس — مملکت رازنوی داد شکوهی دیگر
- شمارهٔ ۸۲ - وقال ایضاًفی مدح الاتابک الاعظم مظفّرالدّنیاوالدّین ابی بکر بن سعد زنگی طاب مثواه و یصف الفلک — کیست آن سیّاح، کورا هست بر دریا گذر
- شمارهٔ ۸۵ - ایضاًله ویمدح السّلطان غیاث الدّین بیرشاه بن محمّد و یصف الفرس — خدای داد بملک زمانه دیگر بار
- شمارهٔ ۹۱ - فی الّذم — دی مرا گفت دوستی که مرا
- شمارهٔ ۹۲ - فی الامیر الاسفهسلّار مؤیّدالدّین اتابک یزد — سرورا در خدمتت کردم سفر
- شمارهٔ ۹۰ - و له ایضا فی مذمة الشعراء — بچشم عقل نگه می کنم یمین و یسار
- شمارهٔ ۸۸ - و قال ایضاً یمدح الصدر السّعید رکن الدیّن صاعد — هرکرا بخت مساعد بود و دولت یار
- شمارهٔ ۸۹ - و قال ایضاً یمدح الصّاحب شهاب الدّین عزیزان الساوی — ای جناب تو قبلۀ احرار
- شمارهٔ ۹۳ - وله ایضآ یمدحه — آمدست از غم عشق تو مرا آن بر سر
- شمارهٔ ۸۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد — منّت خدایرا که علی رغم روزگار
- شمارهٔ ۸۶ - سوگند نامه — امید لذّت عیش از مدار چرخ مدار
- شمارهٔ ۹۴ - و قال ایضاً — بزرگا سرورا از روی انعام
- شمارهٔ ۹۶ - وله ایصاً یمدحه — زهی بسیرت محمود در جهان مذکور
- شمارهٔ ۱۰۰ - وقال ایضاً فی النصیحة — ای دل ترا که گفت بدنیا قرار گیر
- شمارهٔ ۹۹ - وقال ایضاً و یلتمس الفرس — ای هنر را دولت تو دستگیر
- شمارهٔ ۹۷ - وله ایضاً یمدحه — زهی چون خرد در جهان ناگزیر
- شمارهٔ ۹۸ - وله ایضاً یمدحه و یذکر الشیّب — موی سپید هست خردمند را نذیر
- شمارهٔ ۱۰۱ - وقال ایضاٌ و یصف الشیب — رسول مرگ ز ناگه بمن رسید فراز
- شمارهٔ ۹۵ - و قال ایضا یمدحه — ای پر شکر ز ذکر عطایت، دهان شکر