کمالالدین اسماعیل
زندگینامهٔ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل فرزند جمالالدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (۵۶۸-۶۳۵ ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیدهسرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است. دیوان کمالالدین اسماعیل به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار کمالالدین اسماعیل
شعرهای کمالالدین اسماعیل
- شمارهٔ ۱۳ - وله ایضاً — ای که نه شقّۀ چرخ اطلس
- شمارهٔ ۱۰ - و قال ایضاً یمدحه — ای بزرگی که آستانۀ تو
- شمارهٔ ۱۱ - وقال ایضاً یمدحه — ای گفته جان جانها، روزی هزاربارت
- شمارهٔ ۱۲ - و قال ایضاً یمدحه — ای انکه در ضمایر ارباب نظم و نثر
- شمارهٔ ۹ - وله ایضآ عند عیادته ایّام — زهی دیدار تو فال سعادت
- شمارهٔ ۶ - و قال ایضاًَ یمدح الّصدر الّسعید رکن الدّین صامد و یصف الشّمس — چیست این جرم منوّر سال و ماه اندر شتاب؟
- شمارهٔ ۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر المعظّم فخر الدّین — روز عیدست بده جام شراب
- شمارهٔ ۸ - و له ایضا فی رمد عینه — جانم ز درد چشم بجان آمد از عذاب
- شمارهٔ ۲۱ - ایضاً له — پناه و قدوۀ حکّام عصر صدر جهان
- شمارهٔ ۱۸ - ایضاً له — ای کریمی که در ستایش تو
- شمارهٔ ۱۶ - وقال ایضآ یمدح الصّدر السّعید عمادالاسلام الخجندی نورالله ضریحه — جهان سروری و پشت دودمان خجند
- شمارهٔ ۱۷ - وله ایضآ یمدحه — برتافتست بخت مرا روزگار دست
- شمارهٔ ۲۰ - و قال ایضآ فیه ویصف الازار و الخشبه الموضوعه فی داره — این وضع بین که گویی لطف مشکّلست
- شمارهٔ ۱۹ - و قال ایضآ یمدحه — ای آنکه لاف میزنی از دل که عاشقست
- شمارهٔ ۱۵ - و قال ایضاً یمدحه و یلتمس الفروه «در این قصیده التزام موکند» — ای که از هر سر موی تو دلی اندرواست
- شمارهٔ ۱۴ - وقال ایضاً فی الزهد وترک الدنیاوالموعظة والحکمة — ای دل چو آگهی که فنا در پی بقاست
- شمارهٔ ۲۶ - و قال ایضاً — لبالبست دهانم زماجرایی چند
- شمارهٔ ۲۵ - و قال ایضآ یمدحه — طراوتی که جهان از دم بهار گرفت
- شمارهٔ ۲۹ - و له ذوالرّدفین من الماضی الی المستقبل فی مدحه — سپیده دم که نسیم بهار می آمد
- شمارهٔ ۲۸ - وقال ایضاًفی النصیحة — ز کار آخرت آن را خبر تواند بود
- شمارهٔ ۲۲ - و له فی المولی رکن الدّین مسعود و انفذها بخوارزم — دریای غصّه را بن و پایان پدید نیست
- شمارهٔ ۲۳ - و قال ایضاً یمدح الصّدر السعیّد رکن الدّین مسعود و یلتمس الوظیفه — دوش عقلم که ترجمان نست
- شمارهٔ ۲۴ - و قال ایضآ یمدح الصّدر المعظّم فخر الدّین — مپرس کز تو چگونه شکستهدل برگشت
- شمارهٔ ۲۷ - فی النصیحه — گاه آنست دلم را که بسامان گردد