مفردات — شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / شاه نعمتالله ولی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۱ — ابداً مرغ عقل اگر پرد
- شمارهٔ ۲ — از ازل تا ابد دمی باشد
- شمارهٔ ۵ — از حقیت سؤال نتوان کرد
- شمارهٔ ۴ — از تو فربهی طلب نکنیم
- شمارهٔ ۳ — از بعد علی است یازده فرزندش
- شمارهٔ ۶ — از خیالات این و آن بگذر
- شمارهٔ ۱۰ — اسم و ذات و صفت اگر دانی
- شمارهٔ ۱۱ — اگر داری هوای شرب شربت
- شمارهٔ ۱۳ — الحق مندرج فی طی محضره
- شمارهٔ ۸ — از من و ما نماند یک سر مو
- شمارهٔ ۱۲ — اگر در خلق حق را درنیابی
- شمارهٔ ۷ — از غیر به بر به حضرت او پیوند
- شمارهٔ ۱۴ — الف و لام و لام و ها هر چار
- شمارهٔ ۹ — اسب من چون همی خورد گه کاه
- شمارهٔ ۲۰ — این ساغر ما که عین آب است
- شمارهٔ ۲۱ — این صورت خوب و معنی روحانی
- شمارهٔ ۱۸ — این خرقهٔ چار وصله بگذار
- شمارهٔ ۱۹ — این ریاضت چو بوتهٔ عشق گداز
- شمارهٔ ۲۲ — این همه رنگهای پر نیرنگ
- شمارهٔ ۱۵ — اللّهاکبر تو خوش نیست با سر تو
- شمارهٔ ۱۶ — او در دل و دل به هر طرف گرداند
- شمارهٔ ۱۷ — این حقیقت در همه ساری بود
- شمارهٔ ۲۳ — اینجا به صفت صفت به ما بنمودند
- شمارهٔ ۲۵ — این خرقهٔ چار وصله بگذار
- شمارهٔ ۲۴ — ای دل گرت آئینهٔ اخلاص جلی است
- شمارهٔ ۲۶ — آفتاب آن و ماهتاب این است
- شمارهٔ ۲۷ — آفتاب خوشی است تابنده
- شمارهٔ ۲۸ — آفتابی ز غیب پیدا شد
- شمارهٔ ۲۹ — آمده بود یار بازاری
- شمارهٔ ۳۰ — آن کسانی که اهل عرفانند
- شمارهٔ ۳۷ — به جان تو که جانانی ز جان محبوبتر آنی
- شمارهٔ ۳۲ — آنها که نام خویش کریمی نهادهاند
- شمارهٔ ۳۸ — بر سر کوی عاشقان بگذر
- شمارهٔ ۳۱ — آن نور که بر هر دو جهان تابان است
- شمارهٔ ۳۵ — باز گردد به برزخ جامع
- شمارهٔ ۳۶ — باش همچون صاحب قلب سلیم
- شمارهٔ ۳۳ — آینه روشن است این تمثال
- شمارهٔ ۳۴ — آینه روشن است در همه حال
- شمارهٔ ۴۵ — بندهٔ او باش و سلطان همه
- شمارهٔ ۴۴ — بندگی میکن که تا سلطان شوی
- شمارهٔ ۴۶ — بندهٔ مخلص است و دولتخواه
- شمارهٔ ۴۱ — به شنبه روز خوش باشد همه کار
- شمارهٔ ۳۹ — بر یمین و یسار و ارض و سما
- شمارهٔ ۴۳ — بگسسته کسی ز هر دو عالم بی شک
- شمارهٔ ۴۲ — بشنو ای یار من به صدق و نیاز
- شمارهٔ ۴۰ — بردیم ما نیاز به درگاه بی نیاز
- شمارهٔ ۵۴ — به نور طلعت تو یافتم جمال تو را
- شمارهٔ ۴۸ — ببین انوار و آن اسرار دریاب
- شمارهٔ ۴۹ — به پنجشنبه مراد خویش می خواه
- شمارهٔ ۴۷ — به آدینه اگر یابی عروسی
- شمارهٔ ۵۱ — به سایه روی منه رو به آفتاب آور
- شمارهٔ ۵۰ — به رنگی شو که رنگی بر نتابد
- شمارهٔ ۵۲ — به قدر روزنه تابد به خانه نور قمر
- شمارهٔ ۵۳ — به قدر هر که آورد ایمان
- شمارهٔ ۶۲ — بیا ای ترک سر مست سر آیی
- شمارهٔ ۶۱ — بی شما عمر ما شده بر باد
- شمارهٔ ۵۸ — به هر چه می نگرم نور طلعت شاه است
- شمارهٔ ۵۵ — به هر چه می نگرم نور طلعت شاه است
- شمارهٔ ۵۹ — بوالحسن عشق است وعقل آمد حسن
- شمارهٔ ۶۰ — بوهریره داشت انبانی ز نان
- شمارهٔ ۵۶ — به هر طرف که روان می شوید ملک شماست
- شمارهٔ ۵۷ — به یکشنبه بنا آغاز می کن
- شمارهٔ ۶۳ — بی رنگ به نیرنگ ترا رنگی داد
- شمارهٔ ۶۴ — بی مظاهر ظهور مظهر نیست
- شمارهٔ ۶۵ — بی واسطه این علم گر آموختهای
- شمارهٔ ۶۶ — پادشاهی گر همی خواهی از او
- شمارهٔ ۶۹ — پاک شو تا قبول او گردی
- شمارهٔ ۶۸ — پاک باش و پاک باز و پاک نوش
- شمارهٔ ۷۰ — پیر رندانم بیا ای نوجوان
- شمارهٔ ۶۷ — پادشه روح است و ملکش چون بدن
- شمارهٔ ۷۱ — پیرهن و یوسف و بو می رسد
- شمارهٔ ۷۳ — تا توانی دلی به دست آور
- شمارهٔ ۷۴ — تافته خوش آفتابی بر همه
- شمارهٔ ۷۵ — تو را چکار که در سفره چیست یا ز کجاست
- شمارهٔ ۷۷ — ترشروئی و دیگر تلخ گوئی
- شمارهٔ ۷۸ — تن فدا کن که در جهان سخن
- شمارهٔ ۷۲ — تا تو خود را تمام نشناسی
- شمارهٔ ۷۶ — ترازو گر نداری تو ، تو را زوره زند هر کس
- شمارهٔ ۸۱ — جان کهنم به عشق نو شد
- شمارهٔ ۸۰ — جام گیتی نما به ما دادند
- شمارهٔ ۸۲ — جسدت همچو جام و روحت راح
- شمارهٔ ۷۹ — جام بی می بگو چه باشد هیچ
- شمارهٔ ۸۶ — جوابی خوش چو آبی بشنو از ما
- شمارهٔ ۸۳ — جسم و جان است همچو آب و حباب
- شمارهٔ ۸۴ — جسم و جان خوشی همی یابد
- شمارهٔ ۸۵ — جسم و جانی که دارد این انسان
- شمارهٔ ۹۳ — چیزی که مراد دل بر آن است
- شمارهٔ ۹۴ — حرف و معنی جام و می را نوش کن
- شمارهٔ ۸۷ — چشم آن دارم که حال چشم من پرسد نگار
- شمارهٔ ۹۱ — چون من ز راه سلامت نمی رسم به سلامت
- شمارهٔ ۸۹ — چون دلم کار خاک کم کردی
- شمارهٔ ۸۸ — چو خسرو از لب شیرین نمی برد کامی
- شمارهٔ ۹۲ — چون که پر داد مرغ جان را باز
- شمارهٔ ۹۰ — چون مجرد شد او و عریان شد
- شمارهٔ ۹۵ — حسن حسن است که با حسین است
- شمارهٔ ۱۰۱ — خواجهای دیدم که می آید ز کیچ
- شمارهٔ ۱۰۲ — خوش آب حیاتی است روان از نفس ما
- شمارهٔ ۹۶ — حسن خلق و خلق می دانم ز حق
- شمارهٔ ۹۷ — خانهٔ دل عمارتی می کن
- شمارهٔ ۹۹ — خری بر اسب و عیسی شد پیاده
- شمارهٔ ۹۸ — خدمت محمود می جستی ایاز
- شمارهٔ ۱۰۰ — خواجه بی عقل است و سرگردان شده
- شمارهٔ ۱۰۴ — خوش لب ماست یک زمان بنشین
- شمارهٔ ۱۰۵ — در آتش محبت خود را بسوز خوش خوش
- شمارهٔ ۱۰۶ — در آینه تمثال جمال رخ اوست
- شمارهٔ ۱۰۷ — در آینهٔ تمام اشیا
- شمارهٔ ۱۰۹ — در چنین خانه گر بیاری یار
- شمارهٔ ۱۰۳ — خوش خیالی به خواب می بینم
- شمارهٔ ۱۰۸ — در جهانی که عقل و ایمان است
- شمارهٔ ۱۱۰ — در حضرت او وحدت و کثرت دریاب
- شمارهٔ ۱۱۳ — در دو عالم یکی است عبداللّه
- شمارهٔ ۱۱۴ — در دیدهٔ ما نظر کن ای شاه
- شمارهٔ ۱۱۵ — در ریاضت مراد خواهی یافت
- شمارهٔ ۱۱۷ — در سمرقند مانده ای تا چند
- شمارهٔ ۱۱۸ — در ظل آفتاب تو چرخی همی زنیم
- شمارهٔ ۱۱۶ — در زمانی که با خدا باشیم
- شمارهٔ ۱۱۱ — در حقیقت بنده و سیّد یکی است
- شمارهٔ ۱۱۲ — در خرابات رند مستی دید
- شمارهٔ ۱۲۲ — در محبت ودود باید بود
- شمارهٔ ۱۲۰ — در فنا رفت و در بقا آسود
- شمارهٔ ۱۲۱ — در گلستان این چنین خوش رستهای
- شمارهٔ ۱۲۵ — در هوای مجلسش چندان بگریم همچو شمع
- شمارهٔ ۱۲۳ — در مظاهر آنچنان پیدا نمود
- شمارهٔ ۱۱۹ — در فضای وجود و اوج شهود
- شمارهٔ ۱۲۴ — در هر چه نظر کنم توئی در نظرم
- شمارهٔ ۱۲۶ — در وحدت اگر کثرت ما محو شود
- شمارهٔ ۱۳۴ — ذاتی و چه ذات ، ذات موصوف من است
- شمارهٔ ۱۳۲ — دهن و چشم و لبت هر سه به هم خوب افتاد
- شمارهٔ ۱۳۳ — دیدهٔ ما چو نور او بیند
- شمارهٔ ۱۲۷ — در وصف و کمال قدر او گفت
- شمارهٔ ۱۲۸ — دل حاضر دار با خدایت
- شمارهٔ ۱۲۹ — دل مغرب نور ماه شاهی است
- شمارهٔ ۱۳۱ — دلم آئینهٔ حق است از حق
- شمارهٔ ۱۳۰ — دل نرم و کف بخشنده آن گاه
- شمارهٔ ۱۳۹ — رحمی به دلم کن ای برادر
- شمارهٔ ۱۴۰ — رندی که حریف ماست دایم
- شمارهٔ ۱۴۲ — رو طاعت و خیر کن که دین است
- شمارهٔ ۱۳۶ — راز با کاغذ و با خامه نمی یارم گفت
- شمارهٔ ۱۴۱ — رو به آب چشم ما خوشتر شده
- شمارهٔ ۱۳۷ — رب الارباب رب این مربوب است
- شمارهٔ ۱۳۸ — رب و مربوب خویش می جوید
- شمارهٔ ۱۳۵ — ذرهای نیست که خورشید در او پیدا نیست
- شمارهٔ ۱۴۴ — ستر است و ستایر و ستور است
- شمارهٔ ۱۴۷ — سر آبی نه سرابی طلب از خویش سر آبی
- شمارهٔ ۱۴۸ — سر کل چون کله نهد بر سر
- شمارهٔ ۱۴۶ — سرّ دور قمر ز ما بشنو
- شمارهٔ ۱۴۵ — سخن عارفان به جان بشنو
- شمارهٔ ۱۴۹ — سروی است قد ما که کشیده است به بالا
- شمارهٔ ۱۴۳ — ساغر ما بود تو را در خور
- شمارهٔ ۱۵۰ — سعادت همچو ماهی خوش بر آمد
- شمارهٔ ۱۵۷ — سیّد من بنده را تفهیم کرد
- شمارهٔ ۱۵۸ — شرک را قلب کن که شکر آن است
- شمارهٔ ۱۵۱ — سلب و ایجاب در نمی گنجد
- شمارهٔ ۱۵۳ — سه شنبه قصد می کن با حجامت
- شمارهٔ ۱۵۲ — سلطنت بر مزید باد مدام
- شمارهٔ ۱۵۴ — سیّد است او تو بندهٔ او باش
- شمارهٔ ۱۵۶ — سیّد ما بندهٔ جانی اوست
- شمارهٔ ۱۵۵ — سیّد که بود نعمتاللّه به نامش
- شمارهٔ ۱۶۰ — شهری که در او شحنه ستمکش باشد
- شمارهٔ ۱۶۳ — صورت حق معنی هر دو جهان
- شمارهٔ ۱۶۵ — ظاهر و باطن ار کنی کامل
- شمارهٔ ۱۶۶ — ظاهر و باطن صدف می خوان
- شمارهٔ ۱۶۱ — شیر مردی باید از خود رستهای
- شمارهٔ ۱۶۲ — صوت داود است و ما خوش نغمهای داریم از آن
- شمارهٔ ۱۶۴ — طریق عرف سید گفت با تو
- شمارهٔ ۱۵۹ — شمامه با شمایل راز می گفت
- شمارهٔ ۱۷۴ — عشق او در همه بود ساری
- شمارهٔ ۱۶۸ — ظل ید مطلق است این دست
- شمارهٔ ۱۶۷ — ظاهرم در کوبنان و باطنم و در کوه صاف
- شمارهٔ ۱۶۹ — عارفان غیر او به او دانند
- شمارهٔ ۱۷۰ — عارفانش خوانده اند این حضرت جمع وجود
- شمارهٔ ۱۷۱ — عاشقانه خوش درین دریا نشین
- شمارهٔ ۱۷۲ — عالم و معلوم آنجا هست نیست
- شمارهٔ ۱۷۳ — عشق است که گوهر محیط است
- شمارهٔ ۱۷۵ — عشق چوگان و عالمی گویم
- شمارهٔ ۱۷۶ — عقل اگر لشکری کشد بر تو
- شمارهٔ ۱۷۸ — علی الصباح به میخانه خوش روان گشتیم
- شمارهٔ ۱۸۰ — عین ما چون به عین واصل شد
- شمارهٔ ۱۷۹ — عیدی هر کسی بود چیزی
- شمارهٔ ۱۷۷ — عقل ذاتی عرش الرحمن ما
- شمارهٔ ۱۸۲ — فرق است میان این و آن دریابش
- شمارهٔ ۱۸۱ — عین هر دو یکی بود دریاب
- شمارهٔ ۱۸۳ — قال بگذار و بگذر از سر حال
- شمارهٔ ۱۸۴ — قطب عالم خلیفهٔ بر حق
- شمارهٔ ۱۸۹ — کون جامع وجود انسان است
- شمارهٔ ۱۸۵ — قطره و بحر هر دو یک آبند
- شمارهٔ ۱۹۰ — کی نویسد قلم کلام اللّه
- شمارهٔ ۱۸۶ — قطره و بحر و موج و جوهر چار
- شمارهٔ ۱۸۷ — قطرهای بود باز بحری شد
- شمارهٔ ۱۸۸ — قول حسینی شنو راه مخالف مرو
- شمارهٔ ۱۹۳ — گر بر افروزد آتش دردم
- شمارهٔ ۱۹۲ — که غیر از انبیا و اولیا کس
- شمارهٔ ۱۹۱ — کردم از وی سؤال و گفت جواب
- شمارهٔ ۱۹۶ — گر بیابی از آن لبش حلوا
- شمارهٔ ۱۹۵ — گر بود خوبی تو از زلف و خال
- شمارهٔ ۱۹۴ — گر برافتد حجاب ما از ما
- شمارهٔ ۱۹۷ — گر تو را عزم هست تا دربند
- شمارهٔ ۱۹۸ — گر تو فانی شوی ز جود وجود
- شمارهٔ ۲۰۱ — گر زان که تو پاکی ای برادر
- شمارهٔ ۲۰۲ — گر عادت است رسم تکلف میان خلق
- شمارهٔ ۲۰۴ — گر گدا باشد به یاد پادشه نبود عجب
- شمارهٔ ۲۰۳ — گر کشته حیات جاویدان است
- شمارهٔ ۲۰۵ — گرد اندوه من نمی گردم
- شمارهٔ ۲۰۶ — گرد بر گرد عاشقان می گرد
- شمارهٔ ۲۰۰ — گرچه از چشم خلق شد پنهان
- شمارهٔ ۱۹۹ — گر جوهر جان ما بود پاک
- شمارهٔ ۲۰۷ — گفتم که به نقل نار بهتر یا به
- شمارهٔ ۲۰۹ — گوهر ار جویی بیا دریا طلب
- شمارهٔ ۲۱۱ — لب دلبر خوش است بوسیدن
- شمارهٔ ۲۱۰ — لاجرم تا ز عشق آگاهم
- شمارهٔ ۲۰۸ — گفتند گلابست بدیدیم گل آب است
- شمارهٔ ۲۱۲ — لیس فیه الدار غیره دیار
- شمارهٔ ۲۱۳ — ما بین دو عین راست از نون تا میم
- شمارهٔ ۲۱۴ — ما را به وجود خود نباشد بودی
- شمارهٔ ۲۱۷ — ما و ماهان و خطهٔ کرمان
- شمارهٔ ۲۱۶ — ما و ساقی نشسته مست خراب
- شمارهٔ ۲۲۰ — مجلس عشق است و ما مست خراب
- شمارهٔ ۲۱۸ — ما و همان دلبران و جام شبانه
- شمارهٔ ۲۱۹ — مایی ما بر افتاد اویی او عیان شد
- شمارهٔ ۲۲۱ — مجموعهٔ مجموع کمال است که در وی
- شمارهٔ ۲۲۲ — محب آل محمد چو بایزید بود
- شمارهٔ ۲۱۵ — ما همه ذره ایم و او خورشید
- شمارهٔ ۲۲۸ — مشکل ما جمله حلوا کردهاند
- شمارهٔ ۲۲۷ — مژدگانی که روز عید آمد
- شمارهٔ ۲۲۳ — محو ما شد قطره و دریا و جو
- شمارهٔ ۲۳۰ — مقصود ز بندگان همه خدمت اوست
- شمارهٔ ۲۲۹ — معانی خوشی جانا بیان کن
- شمارهٔ ۲۲۵ — مرشدی کو خبیر این راه است
- شمارهٔ ۲۲۶ — مرغکی سرگشته گردد کو به کو
- شمارهٔ ۲۲۴ — مخلصانه به صدق بی اکراه
- شمارهٔ ۲۳۳ — من سوختهام بقیهای گر یابی
- شمارهٔ ۲۳۵ — می به رندان ده به زاهد می مده
- شمارهٔ ۲۳۴ — موج و بحر و حباب ای دانا
- شمارهٔ ۲۳۶ — می دار به دست خود ترازو
- شمارهٔ ۲۳۷ — نام نیک است یادگار بشر
- شمارهٔ ۲۳۱ — مقصود من تویی چه کنم نعمت بهشت
- شمارهٔ ۲۳۸ — نان گندم نزد آدم خوش بود
- شمارهٔ ۲۳۲ — ملکوتست عالم ارواح
- شمارهٔ ۲۴۳ — نشان زمرهٔ جنت چهار است
- شمارهٔ ۲۴۴ — نعمتاللّه را طلب کن از خدا
- شمارهٔ ۲۴۶ — نقش و خیالی است حدوث از قدیم
- شمارهٔ ۲۴۵ — نعمتاللّه نعمتی دارد تمام
- شمارهٔ ۲۳۹ — نبی بیت اللّه و بابش علی دان
- شمارهٔ ۲۴۰ — نزد ما او خلیفةاللّه است
- شمارهٔ ۲۴۲ — نشان جملهٔ مردم همین است
- شمارهٔ ۲۴۱ — نشان اهل دوزخ نیز چار است
- شمارهٔ ۲۵۳ — وجود علم و عمل چون عطای حضرت اوست
- شمارهٔ ۲۵۴ — وقت آن آمد که پروازی کنم
- شمارهٔ ۲۴۷ — نقطه ای که الف نقش بست
- شمارهٔ ۲۴۸ — نه اسقاط و نه اثبات است اینجا
- شمارهٔ ۲۴۹ — نه فقر بماند و غنا هم
- شمارهٔ ۲۵۱ — نور خود در نار موسی را نمود
- شمارهٔ ۲۵۰ — نور اللّه رسید و ظلمت رفت
- شمارهٔ ۲۵۲ — نیست ما را روز بر کس بوسهٔ ما طرح نیست
- شمارهٔ ۲۵۹ — هر چه داری به عشق او در باز
- شمارهٔ ۲۶۱ — هر دم تویی در چشم من هم خویش را هم خود ببین
- شمارهٔ ۲۶۲ — هر زمان صنعی نماید در نظر
- شمارهٔ ۲۶۰ — هر چه داریم ما از او داریم
- شمارهٔ ۲۵۷ — هر چند رئیس ما گزیر است
- شمارهٔ ۲۵۶ — ها نظر کن که در نظر دارم
- شمارهٔ ۲۵۸ — هر چه باشند ما همان باشیم
- شمارهٔ ۲۵۵ — ویران شده از رئیس ده ده
- شمارهٔ ۲۶۵ — هر کسی را که باشدش سر کل
- شمارهٔ ۲۶۶ — هر کسی کو دلیل او باشد
- شمارهٔ ۲۶۷ — هر که او رو ز غیر او برتافت
- شمارهٔ ۲۷۰ — هر که دریافت آن از انسان است
- شمارهٔ ۲۶۹ — هر که در بند نفس حیوان است
- شمارهٔ ۲۶۳ — هر کجا صورت بود معنی بود
- شمارهٔ ۲۶۸ — هر که بر نور رفت و باز آمد
- شمارهٔ ۲۶۴ — هر کس که به قول خویش ثابت ناید
- شمارهٔ ۲۷۶ — همچو غنچه تمام بگشوده
- شمارهٔ ۲۷۱ — هر که سلطان خویش نشناسد
- شمارهٔ ۲۷۷ — همه پابند آن دلارامند
- شمارهٔ ۲۷۸ — همه تسبیح حضرتش گویند
- شمارهٔ ۲۷۳ — هر یار که ثابت نبود در یاری
- شمارهٔ ۲۷۲ — هر کس که نهد تاج سر ما بر سر
- شمارهٔ ۲۷۵ — هرکه رو را ز غیر او برتافت
- شمارهٔ ۲۷۴ — هرچه داری به عشق او درباز
- شمارهٔ ۲۸۰ — همه را رو به دوست از همه رو
- شمارهٔ ۲۸۱ — همه عالم به نور او روشن
- شمارهٔ ۲۸۲ — همه عالم تن است و او جان است
- شمارهٔ ۲۸۳ — یا رب که تو را چنین دلی حاصل باد
- شمارهٔ ۲۷۹ — همه حق است و خلق اینجا نیست