طبیب اصفهانی
درگذشته ۱۱۷۱ هجری قمری، اصفهان
زندگینامهٔ طبیب اصفهانی
عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیمباشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیمباشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کوچیدند و در آن شهر مسکن گزیدند. پدرش میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیمباشی شاه سلطان حسین صفوی بود و خود او نیز طبیب و ندیم نادرشاه افشار. بعد از نادرشاه، کلانتر اصفهان شد و پس از چندی این کار را به برادرش میرزا عبدالوهاب واگذاشت و خود با شاعران و ادیبان اصفهان، هاتف، عاشق، آذر، مشتاق و صهبا معاشرت کرد.
آثار طبیب اصفهانی
شعرهای طبیب اصفهانی
- شمارهٔ ۸ - ابیات ذیل در «تذکره عذری» از همین طبیب نقل گردیده و چنان که پیداست از قصیدهای بوده، ولی این قصیده در هیچیک از دو نسخه دیوان که در دسترس ماست مسطور نگردیده است — تویی آن خسرو عادل به جهان کآوردی
- شمارهٔ ۹ - در مدح ابوالحسن علی بن ابیطالب گوید — ز دل با تو ای شوخ شیرینشمایل
- شمارهٔ ۷ - در مدح امام المتقین امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرماید — درگهت را که هست غیر طور
- شمارهٔ ۱۱ - در مدح امام والمتقین و یعسوب الدین امیرالمؤمنین گوید — تا تو رفتی چون خدنگم از برای زیباصنم
- شمارهٔ ۶ - در وصف بهار ومدح حیدر کرار گوید — مژده بلبل راکه آمد گل بباغ شاخسار
- شمارهٔ ۵ - در خطاب بفلک دون پرور و مدح امیرالمؤمنین حیدر گوید — چیست آن پیکر سیمین که نگردد یکبار
- شمارهٔ ۱۰ - در بیوفایی روزگار و مدیحه رسول مختار گوید — ای مبارک همای فرخفال
- شمارهٔ ۴ - در مدح امام الثقلین ابوالسبطین گوید — دوش بودم بخواب وقت سحر
- شمارهٔ ۱۴ - در فیض بیداری و مدح شاه سریر ولایت (با تجدید مطلع) گوید — صلا زدند سحر بلبلان گلزاری
- شمارهٔ ۱۲ - در مدح ابوالائمه و غوث الامه علی علیه السلام گوید — دوش از این رواق نیلی فام
- شمارهٔ ۱۳ - یک قصیده — چو چنگ نالم و افغان که نغمه انگاری
- شمارهٔ ۱ - آغاز — گر برون از هردو عالم گوشهای پیدا کنم
- شمارهٔ ۳ — روشن چراغ عشق زداغ دل منست
- شمارهٔ ۴ — دیده ام گر تشنه دیدار باشد دور نیست
- شمارهٔ ۵ — تو میر کاروانی و ماخسته رهروان
- شمارهٔ ۲ - در استمهال از پرداخت وام فرماید — ایا ستوده خصالی که چرخ گاه عطا
- شمارهٔ ۱۰ — گر فلک سازد جدا از آن گوهر یکتا مرا
- شمارهٔ ۸ — بس که ساغر چشم مخمورش ز خون دل گرفت
- شمارهٔ ۱۲ — ندهی گوش خود به فریادم
- شمارهٔ ۹ — گرچه ما را دسترس بر دامن آن ماه نیست
- شمارهٔ ۶ — عیب مکن جان من گرمی بازار نیست
- شمارهٔ ۱۳ — میرود از خویش دل چون دیده حیران میشود
- شمارهٔ ۷ — در جهان از داوری هرگز نیاید داوری
- شمارهٔ ۱۱ — عمریست دلم از غم دوران گله دارد