عطار نیشابوری
زندگینامهٔ عطار
فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
آثار عطار
شعرهای عطار
- (۱۱) حکایت اسکندر و کلمات حکیم بر سر او — چو اسکندر بزاری در زمین خفت
- (۸) حکایت عبدالله مبارک با غلام — مگر ابن المبارک بامدادی
- (۹) حکایت حبشی که پیش پیغامبر آمد — یکی حبشی بر پیغامبر آمد
- (۷) حکایت شیخ بایزید و آن قلّاش که او را حدّ میزدند — بکاری بایزید عالم افروز
- (۱۰) حکایت آن مرد که عروس خود را بکر نیافت — عروسی خواست مردی چون نگاری
- (۱۲) حکایت دیوانه — یکی دیوانهٔ بی پا و سر بود
- (۱۳) حکایت حسن بصری و شمعون — حسن در بصره استاد جهان بود
- المقالة الثانی عشر — پسر گفتش اگر جاهم حرامست
- (۲) حکایت سنگ و کلوخ — مگر سنگ و کلوخی بود در راه
- جواب پدر — پدر بگشاد الماس زبان را
- (۴) حکایت شوریده دل بر سر گور — یکی شوریدهٔ میشد سحرگاه
- (۵) حکایت دیوانه که رازی با حق گفت — یکی دیوانهٔ کو بود در بند
- (۷) حکایت شیخ ابوسعید با معشوق خویش — فرستادست شیخ مهنه سه چیز
- (۳) حکایت شبلی با آن جوان در بادیه — مگر شبلی چو شمعی سر بسر سوز
- (۶) حکایت سلطان ملکشاه با پاسبان — شبی برفی عظیم افتاد در راه
- (۱) حکایت کیخسرو و جام جم — نشسته بود کیخسرو چو جمشید
- (۹) حکایت ماه و شوق او با آفتاب — قمر گفتا که من در عشق خورشید
- (۱۰) حکایت بایزید با آن مرد سائل که او را در خواب دید — شبی در خواب دید آن مرد بیدار
- (۸) حکایت ایاز با سلطان — ایاز سیمبر در خواب خوش بود
- (۱۱) سؤال آن درویش از شبلی — یکی پرسید از شبلی که در راه
- (۱۲) حکایت ابراهیم ادهم — مگر میرفت ابراهیم ادهم
- المقالة الثالث عشر — در آمد چارمین فرزندِ زیبا
- جواب پدر — پدر گفتش امل چون غالب آمد
- (۱) حکایت اسکندر رومی با مرد فرزانه — رسید اسکندر رومی بجائی