عبید زاکانی
زندگینامهٔ عبید زاکانی
خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفهپرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیرهای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سالهای ۷۷۱ و ۷۷۲ هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او میتوان به مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.
آثار عبید زاکانی
شعرهای عبید زاکانی
- شمارهٔ ۲۰ - در نصیحت — ای دل ز اهل و اولاد دیگر مکش ملامه
- شمارهٔ ۲۱ - در حقیقت احوال خود گوید — بیش از این از ملک هر سالی مرا
- شمارهٔ ۲۲ - در حسرت بی پولی گوید — ای اقچه گرد روی کانی
- شمارهٔ ۲۳ - در وصف کاخ سلطانی گوید — نشستن با نشاط و کامرانی
- شمارهٔ ۲۵ - در مناجات گوید به وضع مطایبه — خدایا دارم از لطف تو امید
- شمارهٔ ۲۴ - در وصف قلعهٔ دارالامان کرمان گوید — حریم قلعهٔ دارالامان که در عالم
- شمارهٔ ۲ - مثنوی در وصف ایوان شاه شیخ ابواسحاق — خدایا تا خم طاق دو رنگی
- شمارهٔ ۱ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق و شرح احوال خود و تضمین قطعهای از ظهیر فاریابی — تا فلک را میسر است مدار
- شمارهٔ ۱ - در مدح خواجه رکنالدین عمیدالملک وزیر — ساقیا موسم عیش است بده جام شراب
- شمارهٔ ۲ - در مدح سلطان اویس جلایری — ساقی بیار باده و پر کن به یاد عید
- شماره ۴ - در توحید و منقبت — ای ز آفتاب صنع تو یک ذره کاینات
- شمارهٔ ۳ - در مدح شاه شیخ ابواسحق — از شکوفه شاهدان باغ معجر بستهاند
- رباعی شمارهٔ ۱ — هرکس که سر زلف تو آورد بدست
- رباعی شمارهٔ ۳ — ای مقصد خورشید پرستان رویت
- رباعی شمارهٔ ۲ — تا مهر توام در دل شوریده نشست
- رباعی شمارهٔ ۴ — گفتم عقلم گفت که حیران منست
- رباعی شمارهٔ ۶ — دنیا نه مقام ماست نه جای نشست
- رباعی شمارهٔ ۵ — دوران بقا بیمی و ساقی حشو است
- رباعی شمارهٔ ۷ — امشب من و چنگیی و معشوقهٔ چست
- رباعی شمارهٔ ۸ — میکوش که تا ز اهل نظر خوانندت
- رباعی شمارهٔ ۱۲ — هر چند بهشت صد کرامت دارد
- رباعی شمارهٔ ۹ — هرچند که درد دل هر خسته بسیست
- رباعی شمارهٔ ۱۰ — گل کز رخ او خجل فرو میماند
- رباعی شمارهٔ ۱۱ — این شمع که شب در انجمن میخندد