بیدل دهلوی
زاده ۱۰۵۴ – درگذشته ۱۱۳۳ هجری قمری، عظیمآباد پتنه
زندگینامهٔ بیدل دهلوی
ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمهالله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نامآور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترکتبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیببندها، ترجیعبندها، مخمسات، قطعات، رباعیات، مثنوی محیط اعظم، مثنوی طور معرفت، مثنوی عرفان، مثنوی تنبیهالمهوسین و مثنوی اشارات و حکایات، همچین وی راست اشعاری در وصف فیل و اسب، معشوق، شمشیر و...، اشعاری به زبان ترکی و هزلیات. از جمله آثار منثور بیدل چهارعنصر(زندگینامه خودنوشت بیدل)، رقعات، نکات، بیاض و مقدمهها قابل ذکرند. شمار ابیات آثار منظوم و منثور این شاعر بزرگوار را بین ۹۰ تا ۱۰۰هزار بیت نقل کردهاند و از حیث کثرت آثار به صائب و امیرخسرو شباهت دارد. نظم و نثر بیدل سرشار از صور خیال پیچیده و مملو از صناعات ادبی علیالخصوص تشبیه و استعاره است و از بهترین نمونههای سبک هندی تلقی میشوند. مشهورست که در ابتدا رمزی تخلص میکرد که پس از خواندن این مصرع مشهور دیباچه گلستان استاد سخن سعدی که میفرماید: بیدل از بینشان چه جوید باز، تحت تاثیر قرار گرفته و بیدل را به تخلص برگزیده، اصولا بیدل به سعدی تعلق خاطر خاصی داشت چنانکه خود میفرماید: از گل و سنبل به نظم و نثر سعدی قانعم. این شاعر مضمونساز و نازکخیال در روز پنجشنبه چهارم صفر سال ۱۱۳۳ هجری قمری در دهلی زندگی را بدرود گفت و در صحن خانهاش، در جایی که خودش وصیت کرده بود، دفن گردید.
آثار بیدل دهلوی
شعرهای بیدل دهلوی
- غزل شمارهٔ ۶۰۵ — واژگونی بسکه با وضعم قرینکردیده است
- غزل شمارهٔ ۶۰۸ — ای که دنیا و جلالش دیدهای خمیازه است
- غزل شمارهٔ ۶۰۷ — صبح هستی نیست نیرنک هوس بالیده است
- غزل شمارهٔ ۶۰۶ — هرکجا دستت برون از آستینگردیده است
- غزل شمارهٔ ۶۰۴ — عالمی را بیزبانیهای من پوشیده است
- غزل شمارهٔ ۶۰۲ — بازم به دل نوید صفایی رسیده است
- غزل شمارهٔ ۶۰۳ — جنس ما با اینکسادی قیمتی فهمیده است
- غزل شمارهٔ ۶۰۱ — در جنونم موی سر سامان راحت چیده است
- غزل شمارهٔ ۶۱۰ — چون سپند آرام جسم دردناکم ناله است
- غزل شمارهٔ ۶۱۳ — در آن بساطکه حسنت دچار آینه است
- غزل شمارهٔ ۶۱۶ — قید الفت هستی وحشتآشیانیهاست
- غزل شمارهٔ ۶۱۴ — زبس به خلوت حسن توبارآینه است
- غزل شمارهٔ ۶۰۹ — تا فلک درگردش است آفت بههرسوهاله است
- غزل شمارهٔ ۶۱۵ — ز نقش پای تو کابینه دار آینه است
- غزل شمارهٔ ۶۱۲ — دل بهسعی آبگردیدن طرب پیمانه است
- غزل شمارهٔ ۶۱۱ — بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه است
- غزل شمارهٔ ۶۲۱ — صفای آب به یاد غبار راه کسی است
- غزل شمارهٔ ۶۱۸ — لاف ما و من یکسر دعوی خداییهاست
- غزل شمارهٔ ۶۱۹ — بیقراریهای چرخ از دست کجرفتاری است
- غزل شمارهٔ ۶۲۲ — بهگلزاریکه حسنت بینقابست
- غزل شمارهٔ ۶۲۰ — لوحهستی یک قلم از نقش قدرت عاری است
- غزل شمارهٔ ۶۲۴ — مشاطهٔ شوخیکه به دستت دل ما بست
- غزل شمارهٔ ۶۱۷ — باز درس خاشاکم سطر شعلهخوانیهاست
- غزل شمارهٔ ۶۲۳ — در سایهایابرو نگهت مست و خرابست