کوهی
زندگینامهٔ کوهی
«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانیپور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص میکرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوینی، کهنترین نسخهٔ دیوان این شاعر در سال ۱۰۸۸ هجری قمری یعنی بیش از ۶۵۰ سال پس از ابن باکویه (باباکوهی شیرازی) نوشته شده و هماکنون در موزهٔ بریتانیا نگهداری میشود. نخستین بار رضاقلی خان هدایت در ریاض العارفین که در سال ۱۲۶۰ هجری قمری گردآوری شده این اشعار را به باباکوهی عارف نسبت داده است، وگرنه تذکرهنویسان پیشین هیچکدام نه از او یاد کردهاند و نه ابن باکویه را دارای هوش سرایندگی میدانستهاند. دیوان کوهی از دید سبک و انشاء متناسب با آثار سرایندگان سدهٔ نهم و دهم است و برخی مضامین و حتی پارهای از غزلیات حافظ را اقتباس و استقبال کردهاست. این دیوان از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است و در حال حاضر فقط شامل غزلیات وی است.
آثار کوهی
شعرهای کوهی
- شمارهٔ ۳۲ — رندی و شب روی به دو عالم چکار ماست
- شمارهٔ ۲۶ — هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب
- شمارهٔ ۲۷ — ظل ممدود سر زلف تو چون بر سر ماست
- شمارهٔ ۲۹ — دلم آئینه آن دلستان است
- شمارهٔ ۲۸ — شام معراجی که زلف یار ماست
- شمارهٔ ۲۵ — دیده دل بر گشادم همچو ماه و آفتاب
- شمارهٔ ۳۱ — ذات و صفات در نظر عارفان یکی است
- شمارهٔ ۳۰ — ماه رخسار شما خورشید پر انوار ما است
- شمارهٔ ۳۵ — همسایه آفتاب ماه است
- شمارهٔ ۳۹ — لوح محفوظ در جبین شما است
- شمارهٔ ۳۷ — مه و خورشید روی ما عیان است
- شمارهٔ ۳۴ — زلف بر دوش و به شب چون مه تابان میرفت
- شمارهٔ ۳۶ — نیست گر بر سر زلفین توام سود انیست
- شمارهٔ ۴۰ — تا چو عکس چشم آن مه روشنی عین ماست
- شمارهٔ ۳۸ — به خدا پیش جمله ذرات
- شمارهٔ ۳۳ — دوش در میکده گلبانگ علالا میرفت
- شمارهٔ ۴۱ — ذات حق از لا و الا برتر است
- شمارهٔ ۴۲ — آن نازنین پسر که دل از ما ربود و رفت
- شمارهٔ ۴۴ — موج دریا نیست دریا عین ما است
- شمارهٔ ۴۷ — تا ز رخ آن مه لقا زلفین مشکین برگرفت
- شمارهٔ ۴۵ — بر رخ میان قطره دریا وجود ما است
- شمارهٔ ۴۶ — جمالش را جلال آئینه دار است
- شمارهٔ ۴۳ — از گل روی تو باغ دل ما خندان است
- شمارهٔ ۴۸ — ما بدانیم که خوبی چو تو در عالم نیست