سیف فرغانی
زندگینامهٔ سیف فرغانی
سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط میشود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه اشعار او از غزل و فصیده و قطعه و رباعی حدود ده الی یازده هزار بیت است. وی ارادتی وافر به سعدی داشته و بین آن دو مکاتباتی نیز بوده است. این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانقاه های آقسرا وفات یافت. قصیدهٔ او که با مصرع «هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد» آغاز میشود و گویا خطاب به مغولان مهاجم سروده شده از اشعار معروف این شاعر آزاده است
آثار سیف فرغانی
شعرهای سیف فرغانی
- شمارهٔ ۲۹۳ — کبر با اهل محبت ناز با اهل نیاز
- شمارهٔ ۲۹۶ — لب گل در تبسم آمد باز
- شمارهٔ ۲۹۵ — چو خمر عشق تو خوردم سخن نگیرم باز
- شمارهٔ ۲۹۷ — ای رخ خوب تو آفتاب جهان سوز
- شمارهٔ ۲۹۸ — دلبرا من از شراب عشق مخمورم هنوز
- شمارهٔ ۲۹۱ — ای هما سایه قدم از در من بازمگیر
- شمارهٔ ۲۹۲ — مست عشقت به خود نیاید باز
- شمارهٔ ۲۹۴ — خمر عشقت خوردم و کردم بمستی کشف راز
- شمارهٔ ۳۰۳ — جرعه یی می نخورده از دستش
- شمارهٔ ۳۰۱ — ای خواسته زلعل لب آن نگار بوس
- شمارهٔ ۳۰۰ — ای ز شیرینی شده دام مگس
- شمارهٔ ۳۰۲ — اگرچه راه بسی بود تا من از آتش
- شمارهٔ ۳۰۴ — قند خجل می شود از لب چون شکرش
- شمارهٔ ۳۰۶ — گرچه جان می دهم از آرزوی دیدارش
- شمارهٔ ۳۰۵ — دلارامی که همچون مه بشب بینند دیدارش
- شمارهٔ ۲۹۹ — ایا بحسن چو شیرین بملک چون پرویز
- شمارهٔ ۳۰۸ — شبی از مجلس مستان برآمد ناله چنگش
- شمارهٔ ۳۱۰ — ترکیست یار من که نداند کس از گلش
- شمارهٔ ۳۰۹ — ترکیست یار من که نداند کس از گلش
- شمارهٔ ۳۱۱ — دلستانی که بجان نیست امان از چشمش
- شمارهٔ ۳۱۲ — آنچه ز توست حال من گفت نمیتوانمش
- شمارهٔ ۳۱۴ — آن دلارامی که آرامی نباشد با منش
- شمارهٔ ۳۰۷ — دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش
- شمارهٔ ۳۱۳ — چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش