انوری ابیوردی
زندگینامهٔ انوری
اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت سلاطین کناره گرفت. در تاریخ وفات او بین مورخان اختلاف است ولی به احتمال قوی حدود سال ۵۸۳ هجری قمری در گذشته است.
آثار انوری
شعرهای انوری
- شمارهٔ ۱۲۰ - در تاریخ فوت سلطان سنجر — چاشتگه در شهر مرو آن نامور فخر زمان
- شمارهٔ ۱۲۱ - در اشتیاق — به خدایی که از صنایع او
- شمارهٔ ۱۲۶ — نیز مدح و غزل نخواهم گفت
- شمارهٔ ۱۲۷ - در شکر — من به الماس طبع تا بزیم
- شمارهٔ ۱۲۴ - در مذمت کسی — سراجی ای ز مقیمان حضرت ترمد
- شمارهٔ ۱۲۲ - مدح زینالدین عبدالله را گوید و حضور میزبان را خواهد — ای بزرگی کز آب و خاک چو تو
- شمارهٔ ۱۲۳ - فیالحکمة والنصیحة — در حدود ری یکی دیوانه بود
- شمارهٔ ۱۲۵ - در مدح — مکرم مفصل سدیدالدین سپهر سروری
- شمارهٔ ۱۲۹ - مطایبه در عذر مستی — گفتی اجل شهاب موئید که آن فلان
- شمارهٔ ۱۳۴ — ای خواجه، رسیده است بلندیت به جایی
- شمارهٔ ۱۳۰ - ایضاله — ای ز جانم عزیزتر خاکی
- شمارهٔ ۱۳۲ - در هجو خواجه صلاح نامی — گفتم آن تو نیست خواجه صلاح
- شمارهٔ ۱۳۳ - در قناعت و شکایت از روزگار — خسروا روزی ز عمرم گر سپهر افزون کند
- شمارهٔ ۱۲۸ - در عذر مستی — خسروا گوهر ثنای ترا
- شمارهٔ ۱۳۱ - صفیالدین موفق هیزمی به انوری وعده کرد و حکیم غلام خود را به طلب آن فرستاد چون به وعده وفا نکرد این قطعه در هجو او گفت — صفیالدین موفق را چو بینی
- شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح قاضی حمیدالدین — ای به تو مخصوص اعجاز سخن
- شمارهٔ ۱۳۸ - در شکایت — اندرین عصر هرکه شعر برد
- شمارهٔ ۱۳۹ - از کسی یخ خواهد — ای خداوندی که هر کز خدمتت گردن کشید
- شمارهٔ ۱۳۷ — هزار مدح شکر طعم وصف تو گفتم
- شمارهٔ ۱۴۲ - در تهنیت دارو خوردن مجدالدین — مجد دین ای جهان جود و کرم
- شمارهٔ ۱۳۶ - در مدح صاحب ناصرالدین طاهر — صاحبا رای رفیعت که به معیار خرد
- شمارهٔ ۱۴۰ - صاحب ناصرالدین دارو خورده بود او را تهنیت گفته — ای ملک پادشه شده ثابتقدم به تو
- شمارهٔ ۱۴۱ - مخدوم حکیم را در سرای خاص جای داد در شکر آن گوید — ای مقر عز تو از خرمی دارالقرار
- شمارهٔ ۱۴۳ - ایضا در تهنیت دارو خوردن مجدالدین — ای زمان فرع زندگانی تو