انوری ابیوردی
زندگینامهٔ انوری
اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت سلاطین کناره گرفت. در تاریخ وفات او بین مورخان اختلاف است ولی به احتمال قوی حدود سال ۵۸۳ هجری قمری در گذشته است.
آثار انوری
شعرهای انوری
- شمارهٔ ۱۴۶ - در ذم طمع — مذلت از طمع خیزد همیشه
- شمارهٔ ۱۴۷ — ای ریاحین ملک تازه به تو
- شمارهٔ ۱۵۱ — اگر عالم سراسر ظلم گیرد
- شمارهٔ ۱۴۸ - عمادالدین پیروزشاه وقتی به خانهٔ حکیم به عیادت آمده بود انوری در شکر آن گفته — ای خداوندی که بنای جهان یعنی خدای
- شمارهٔ ۱۵۰ — اگر بخت یاری دهد چون منی را
- شمارهٔ ۱۴۴ - در مدح ملک نصرةالدین — مبشر آمد و اخبار فتح ختلان داد
- شمارهٔ ۱۴۵ - در هجا — آن خداوندی که سال و ماه را
- شمارهٔ ۱۴۹ - در جواب مکتوب عمادالدین پیروزشاه — مثال عالی دستور چون به بنده رسید
- شمارهٔ ۱۵۲ - در عذر — تو آن کریمی کز التفات خاطر تو
- شمارهٔ ۱۵۳ - در مفارقت دوستی — به خدایی که از شب تیره
- شمارهٔ ۱۵۴ - در مذمت خزانهدار سلطان گفته و چون با هر گنجی ماریست تعبیر از خزانهدار به حیه کرده است — ای شاه جهان حیهٔ صندوق خزانت
- شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح نظامالملک بدرالدولة والدین خاصبک طوطیبن مسعود — درخت دولت شاه عجم سر بر فلک دارد
- شمارهٔ ۱۵۸ - در عذر تقصیر خدمت — اگر در خدمتت تقصیر کردم
- شمارهٔ ۱۵۷ - شراب خواهد — ای جهانی پر از مکارم تو
- شمارهٔ ۱۵۵ - در مدح ترکان خاتون — طاعت پادشاه وقت به وقت
- شمارهٔ ۱۵۶ — خدایگانرا از چشم زخم ملک چه باک
- شمارهٔ ۱۶۶ — به خدایی که کوه و دریا را
- شمارهٔ ۱۶۵ - در هجا — میر طغرل بمرد و من گفتم
- شمارهٔ ۱۶۷ - در وعظ — شادمانی گزین و نیک خویی
- شمارهٔ ۱۶۴ - در تجدید لقب موئیدالدین مودودشاه — ای برادر نسل آدم را خدی از روی لطف
- شمارهٔ ۱۶۳ - خواجه شمس انوری را پوستینی وعده کرده و در فرستادن آن تاخیر نموده بود این قطعه در تهدید وی گفته — شمس بی نور و خواجهٔ بیاصل
- شمارهٔ ۱۶۰ - در شکایت دهر — جور یکسر جهان چنان بگرفت
- شمارهٔ ۱۶۲ - کتاب و کلاهی نزد بزرگی داشت در تقاضای آن گوید — به کلاهی بزرگ کرد مرا
- شمارهٔ ۱۶۱ - سید مجدالدین بوطالب نعمه را گوید — ای زتو بنهاده کلاه منی