افسر کرمانی
زاده ۱۲۵۹ – درگذشته ۱۳۰۰ هجری قمری، کرمان
زندگینامهٔ افسر کرمانی
میرزا مهدیقلیخان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق و كلام آموخت. دیری نپایید كه وی به تهران رفت و به سبب آوازۀ شعر و ادب خویش به دربار ناصرالدینشاه راه یافت و پس از خواندن قصیدهای در حضور شاه، از وی لقب «افسر الشعراء» گرفت. اما افسر شاعر دربار و مداح ناصرالدینشاه نشد و به كرمان بازگشت و گاه به انتقاد از سلطان نیز پرداخت. او حتى در قصیدهای كه در ستایش از ناصرالدینشاه سروده، از نابسامانی اجتماعی و تنگدستی مردم انتقاد كرده است. افسر نخستین انجمن ادبی كرمان را كه ایمن، جیحون و میرزا آقاخان كرمانی بدان پیوستند، بنیاد نهاد، اما این انجمن پس از چندی به سبب مخالفتهای دولتمردان منحل گردید و افسر نیز به بم تبعید شد. تبعید، شاعر را از پای درآورد و پس از بازگشت به كرمان درگذشت. آقابزرگ، افسر را دارای دو دیوان دانسته، و حجم سرودههای او را هفت هزار بیت برآورد کرده است. بخشی از سرودههای افسر با عنوان دیوان افسر كرمانی به كوشش نوادۀ او، عبدالرضا افسری كرمانی، در تهران در سال ۱۳۶۶ هجری شمسی به چاپ رسیده است. نمونههایی از خط نسخ، شكسته و نستعلیق افسر همراه با نثر مسجع وی كه به شیوۀ قائم مقام فراهانی است، در آغاز این چاپ آمده است. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار افسر کرمانی
شعرهای افسر کرمانی
- شمارهٔ ۱۵۶ — من دیوانه، که در حلقه عشاق توام
- شمارهٔ ۱۵۹ — از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم
- شمارهٔ ۱۵۷ — با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام
- شمارهٔ ۱۶۰ — ما که از صهبای جام عشق تو مستیم
- شمارهٔ ۱۵۸ — قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم
- شمارهٔ ۱۵۴ — برق عشقت را، چنان در استخوان آوردهام
- شمارهٔ ۱۵۵ — بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
- شمارهٔ ۱۵۳ — به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم
- شمارهٔ ۱۶۷ — دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
- شمارهٔ ۱۶۸ — تا چند جفا باما، یک ره ز وفا دم زن
- شمارهٔ ۱۶۵ — چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
- شمارهٔ ۱۶۶ — ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن
- شمارهٔ ۱۶۲ — ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم
- شمارهٔ ۱۶۴ — تا عشق را قدم بسرکو نهاده ایم
- شمارهٔ ۱۶۳ — تا به روی تو شد دیده بازم
- شمارهٔ ۱۶۱ — عیبم مکن امروز که دستار ندارم
- شمارهٔ ۱۶۹ — تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن
- شمارهٔ ۱۷۱ — زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،
- شمارهٔ ۱۷۲ — ای بوستان لاله رویت بهار من
- شمارهٔ ۱۷۳ — ای ذره های کوی تو خورشید منظران
- شمارهٔ ۱۷۴ — باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این
- شمارهٔ ۱۷۵ — خوب دیدیم و نباشد نظری بهتر از این
- شمارهٔ ۱۷۶ — بشکست سنگ محنت عشق تو نام من
- شمارهٔ ۱۷۰ — اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین