عطار نیشابوری
زندگینامهٔ عطار
فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
آثار عطار
شعرهای عطار
- حکایت یعقوب و فراق یوسف — چون جدا افتاد یوسف از پدر
- حکایت اسکندر که خود به رسولی میرفت — گفت: چون اسکندر آن صاحب قبول
- حکایت پادشاهی که بسیار صاحب جمال بود — پادشاهی بود بس صاحبجمال
- پرسش مرغان — بعد از آن مرغانِ دیگر سر به سر
- حکایت محمود و ایاز — چون ایاز از چشم بد رنجور شد
- جواب هدهد — هدهد رهبر چنین گفت آن زمان
- حکایت شیخ سمعان — شیخ صَنعان، پیرِ عهدِ خویش بود
- عزم راه کردن مرغان — چون شنودند این سخن مرغان همه
- تحیر بایزید — بایزید آمد شبی بیرون ز شهر
- به کعبه رفتن رابعه — رابعه در راه کعبه هفت سال
- حکایت دیوانهای برهنه که جبهای ژنده به او بخشیدند — بود آن دیوانه دل برخاسته
- حکایت شیخ نوقانی — شیخ نوقانی به نیشابور شد
- حکایت خونیی که به بهشت رفت — خونیی را کشت شاهی در عقاب
- حکایت مسعود و کودک ماهیگیر — گفت روزی شاه مسعود از قضا
- حکایت دیوانهای که از مگس و کیک در عذاب بود — بود در کنجی یکی دیوانه خوار
- حکایت سلطان محمود و خارکن — ناگهی محمود شد سوی شکار
- حکایت مرد توبه شکن — کرده بود آن مرد بسیاری گناه
- گفتهٔ عباسه دربارهٔ روز رستخیز — گفت عباسه که روز رستخیز
- خصومت دو مرقع پوش — در خصومت آمدند و در جفا
- گمشدن شبلی از بغداد — گم شد از بغداد شبلی چندگاه
- حکایت صوفی و انگبین فروش — صوفیی میرفت در بغداد زود
- حکایت زاهدی خودپسند که از مردهای احتراز جست — چون بمرد آن مرد مفسد در گناه
- حکایت موسی و قارون — حق تعالی گفت قارون زار زار
- حکایت مرد بت پرستی که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفت — یک شبی روح الامین در سدره بود