قدسی مشهدی
زندگینامهٔ قدسی مشهدی
حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی میکرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده است. قدسی در سال ۱۰۵۶ هجری قمری درگذشت و در آرامگاه شاعران کشمیر دفن شد. دیوان قدسی مشهدی به همت آقای امیرحسین موسوی در گنجور در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
آثار قدسی مشهدی
شعرهای قدسی مشهدی
- شمارهٔ ۴۳۵ — ای فیض ازل با نفست دوشادوش
- شمارهٔ ۴۳۴ — آن را که بود رگی ز غیرت به تنش
- شمارهٔ ۴۲۸ — آن کس که به معصیت فرو رفته سرش
- شمارهٔ ۴۳۲ — خورشید که از پی بروند افلاکش
- شمارهٔ ۴۳۳ — در سینه تنگ من وطن ساخت غمش
- شمارهٔ ۴۳۱ — این خانه که سقف باشد از افلاکش
- شمارهٔ ۴۲۹ — گردون که ندانی سبب خیر و شرش
- شمارهٔ ۴۳۰ — این یا رب گرمی که تو داری پاسش
- شمارهٔ ۴۴۳ — دارم به دو دست خویش دایم تن خویش
- شمارهٔ ۴۴۱ — عشق ارچه بود ز بود، نابودش بیش
- شمارهٔ ۴۴۲ — هست از بن هر موی، مرا بر تن خویش
- شمارهٔ ۴۳۶ — دارد به من اتحاد، یار از من بیش
- شمارهٔ ۴۳۸ — صبحم، نیم از شکفته طبعی درویش
- شمارهٔ ۴۳۹ — از فیض جنون، عقل برد کار ز پیش
- شمارهٔ ۴۳۷ — با آن که زدی بر جگرم صد جا نیش
- شمارهٔ ۴۴۰ — گردون که ز هم نمیفتد اجزایش
- شمارهٔ ۴۴۵ — پیدا بود از اشک فروهشته شمع
- شمارهٔ ۴۴۶ — بی گریه، بود دیده چو بی باده ایاغ
- شمارهٔ ۴۴۴ — خون شد دلم از شنیدن نام وداع
- شمارهٔ ۴۴۷ — زنهار دم سرد مده سر به چراغ
- شمارهٔ ۴۴۹ — ای عمر گرامی به ریا کرده تلف
- شمارهٔ ۴۴۸ — از ماه، چه نور چشم داری در میغ؟
- شمارهٔ ۴۵۰ — ای باطن تو چو ظاهر آینه صاف
- شمارهٔ ۴۵۱ — خوش نیست حقیقت و مجاز از هم پاک