رباعیات — قدسی مشهدی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۲ — گر دل نشود ز درد جانکاه جدا
- شمارهٔ ۱ — آنی تو که نیست در دعای تو ریا
- شمارهٔ ۳ — یا رب که فسانه مختصر کن ما را
- شمارهٔ ۹ — از بیهنریست اینقدر داد مرا
- شمارهٔ ۱۱ — آن گل که ز نکهتش بشد هوش مرا
- شمارهٔ ۵ — افسرده مکن چو تیرهروزان خود را
- شمارهٔ ۶ — بیهوده مشو برق گیاه فقرا
- شمارهٔ ۴ — خواهی که کنی قبله سر کویت را
- شمارهٔ ۸ — چون منصب عاشقی فلک داد مرا
- شمارهٔ ۷ — گر یافتهای حقیقت عالم را
- شمارهٔ ۱۰ — گردون که به دیده خار افکند مرا
- شمارهٔ ۱۶ — باید به مدارا طلبید آن مه را
- شمارهٔ ۱۴ — عالم که اله آفریدهست آن را
- شمارهٔ ۱۵ — از بدنامی چه باک بدنامان را؟
- شمارهٔ ۱۹ — بردیم به چرخ آه شررناکی را
- شمارهٔ ۱۷ — کی قدر شود بلند هر کوته را؟
- شمارهٔ ۱۸ — با فقر چه قدر، دنیی و عقبی را؟
- شمارهٔ ۱۲ — طبعی که بود حریص مر عصیان را
- شمارهٔ ۱۳ — هرچند خرد جلوه دهد سامان را
- شمارهٔ ۲۱ — در حضرت دوست انس جان را چه بقا
- شمارهٔ ۲۲ — هرگز نکشد مد طمع، خامه ما
- شمارهٔ ۲۳ — عاقل ز سراب، در گمان دریا
- شمارهٔ ۲۴ — عالِم که به جاهلش سوال است و جواب
- شمارهٔ ۲۵ — زین گونه که رشک داردم در تب و تاب
- شمارهٔ ۲۶ — بی پیر، مرید کی شود مست و خراب؟
- شمارهٔ ۲۷ — عاشق باشد ز شور خود مست و خراب
- شمارهٔ ۲۰ — بگذار چو آه، آسمانپویی را
- شمارهٔ ۲۹ — گیرم که ز اصل خود کند فرع، حجاب
- شمارهٔ ۳۰ — واعظ که خبر ندارد از جان خراب
- شمارهٔ ۳۵ — در فقر، ریاضت است باب از همه باب
- شمارهٔ ۳۱ — آن را که بزرگ است خرد در همه باب
- شمارهٔ ۳۲ — قدرت نشود بلند از علم کتاب
- شمارهٔ ۳۳ — تا کرد قضا بنای این دیر خراب
- شمارهٔ ۳۴ — ای تشنه فیض تو چه دریا چه سراب
- شمارهٔ ۲۸ — چندین به خرابی فلک چیست شتاب؟
- شمارهٔ ۴۲ — اشک آمده مصدر اثر در همه باب
- شمارهٔ ۳۶ — از مرحله کذب گذشتم به شتاب
- شمارهٔ ۳۷ — آمد ز ازل گوهر معنی کمیاب
- شمارهٔ ۴۳ — هرکس که کند از تو تمنای گلاب
- شمارهٔ ۳۸ — ای صبح ز فیض نفست عرش جناب
- شمارهٔ ۴۰ — وقت است اگر عنان سپاری به شتاب
- شمارهٔ ۴۱ — بر روی محیط است کف پای حباب
- شمارهٔ ۳۹ — چون ساخته شد کار جهان را اسباب
- شمارهٔ ۴۴ — دود دلم آسمانگدازست امشب
- شمارهٔ ۵۰ — ناچار به هجر یار میباید ساخت
- شمارهٔ ۴۶ — آن کز هنرش بلند گردد درجات
- شمارهٔ ۴۵ — مطلب چو بزرگ شد، به بازی مطلب
- شمارهٔ ۴۸ — هرچند هنر به کس نخواهد پرداخت
- شمارهٔ ۵۱ — آمد گل و برگ باغ میباید ساخت
- شمارهٔ ۴۹ — جان از تو دمی برد دمی دیگر باخت
- شمارهٔ ۴۷ — آن را که قبول، دور اندازد رخت
- شمارهٔ ۵۵ — برگ از طوبی به کوشش باد نریخت
- شمارهٔ ۵۶ — ای محو مجاز، دیده بیبصرت
- شمارهٔ ۵۷ — ای گل، که چنین کرد ز خود بی خبرت؟
- شمارهٔ ۵۸ — بی محنت شبگیر و غم ایوارت
- شمارهٔ ۵۳ — جان نیست که در آتش جانانه نسوخت
- شمارهٔ ۵۲ — فریاد از آن که عز و ذل را نشناخت
- شمارهٔ ۵۹ — ای دوست که از تو باصفا شد صورت
- شمارهٔ ۵۴ — روزی که وداع آتش هجران انگیخت
- شمارهٔ ۶۵ — خاموشی اهل حال از کردارست
- شمارهٔ ۶۷ — آن را که ز عالم به تجرد کارست
- شمارهٔ ۶۰ — ای عشق، اجل چیست بر شمشیرت؟
- شمارهٔ ۶۱ — یک قوم، امیدوار از روز نخست
- شمارهٔ ۶۲ — مجنون تو رسوای جهان دگرست
- شمارهٔ ۶۴ — دانم ندهد به گفتگو وصلش دست
- شمارهٔ ۶۳ — دارد ز فریب، چرخ بازیچهپرست
- شمارهٔ ۶۶ — ای آن که ز هر تعلفت انکارست
- شمارهٔ ۶۸ — هرچند کمال آدمی بسیارست
- شمارهٔ ۷۲ — ایام ز آرزو اگر دست تو بست
- شمارهٔ ۷۱ — هرچند که نفس درخور شمشیرست
- شمارهٔ ۷۵ — شیدایی عشق در جهان بسیارست
- شمارهٔ ۷۰ — آن کز ازلش به زهد و تقوی کارست
- شمارهٔ ۶۹ — طبع شررانگیز به شر مجبورست
- شمارهٔ ۷۳ — هرچند کمر به جستجو باید بست
- شمارهٔ ۷۴ — از باغ تو اند گر سمن، ور بیدست
- شمارهٔ ۷۹ — آن را که سری به عشق عالمسوزست
- شمارهٔ ۸۲ — ...........
- شمارهٔ ۷۷ — از درد نیافت ضعف بر چشمم دست
- شمارهٔ ۸۳ — قدسی همه کارت اثر نفس و هواست
- شمارهٔ ۸۱ — بر من ز تمنای دل کامپرست
- شمارهٔ ۸۰ — ای آن که ز پندار دلت بیزارست
- شمارهٔ ۷۶ — ای مرکز فیض ازل از روز نخست
- شمارهٔ ۷۸ — این پرده به روی دیدهام درد نبست
- شمارهٔ ۸۸ — نیشی که خورد بر دل مجروح کجاست
- شمارهٔ ۹۰ — آن دلبر ناپدید خودکام کجاست
- شمارهٔ ۸۵ — جان زنده بود به عشق و عشق تو به جاست
- شمارهٔ ۸۴ — آیند اگر به مصلحت با هم راست
- شمارهٔ ۸۶ — از نادانی، کس نفتد در کم و کاست
- شمارهٔ ۹۱ — ای صبح امید، آفتاب تو کجاست
- شمارهٔ ۸۷ — رخسار تو هر کجاست، صبح طرب است
- شمارهٔ ۸۹ — مردم ز فراق منزل یار کجاست
- شمارهٔ ۹۸ — نوروز رسید و باده ناب خوش است
- شمارهٔ ۹۷ — قدسی غم عشق، همنشین تو بس است
- شمارهٔ ۹۹ — چون شمع به سوختن کنی خوی، خوش است
- شمارهٔ ۹۲ — ای گلشن سودا، گل داغ تو کجاست
- شمارهٔ ۹۳ — دنیا افزون بود و گر کم، هیچ است
- شمارهٔ ۹۴ — جز ذکر خدا هر آنچه گویی هیچ است
- شمارهٔ ۹۵ — محرومیام از صحبت احباب بس است
- شمارهٔ ۹۶ — گر عشق مرا شود خریدار بس است
- شمارهٔ ۱۰۱ — از مهر تو، مه ذره صفت رقاص است
- شمارهٔ ۱۰۰ — آن را که به مقصود رهی در پیش است
- شمارهٔ ۱۰۳ — نی بی دم نایی از نوا بیبرگ است
- شمارهٔ ۱۰۲ — ای تازه جوان، کمان تندت به کف است
- شمارهٔ ۱۰۴ — هرچند که مرد را ز خواهش ننگ است
- شمارهٔ ۱۰۶ — از مهر چه دم زنم، تو را معلوم است
- شمارهٔ ۱۰۵ — بدکار ز بیگانه و محرم خجل است
- شمارهٔ ۱۰۷ — تا بیمهری پیشه اهل زمن است
- شمارهٔ ۱۱۰ — جان در تن مرد، حجت یزدان است
- شمارهٔ ۱۱۱ — پرهیز ز درد، کار بیدردان است
- شمارهٔ ۱۱۲ — هرجا که جمال یار پرتوفکن است
- شمارهٔ ۱۱۳ — تا شاهد عشق تو در آغوش من است
- شمارهٔ ۱۱۴ — زاهد گوید که زهد و طامات به است
- شمارهٔ ۱۱۵ — از هر دو جهان مرا وصال تو به است
- شمارهٔ ۱۰۸ — جایی که ز بالقوه نیکان سخن است
- شمارهٔ ۱۰۹ — در کشور هفت عضو دل سلطان است
- شمارهٔ ۱۲۲ — چشمم به سرشک لالهگون خرسندست
- شمارهٔ ۱۱۶ — یاد تو مقیم دل آگاه به است
- شمارهٔ ۱۱۸ — از روز ازل غنی غنا خواسته است
- شمارهٔ ۱۱۹ — با مهر تو هر جان به تنی آینه است
- شمارهٔ ۱۲۰ — از بوی حسد هرکه دماغش فردست
- شمارهٔ ۱۱۷ — جز درد، دلم هیچ نیندوخته است
- شمارهٔ ۱۲۱ — درد از طفلی لازمه هر فردست
- شمارهٔ ۱۲۳ — چون لاله به دشت گرچه دل خرسندست
- شمارهٔ ۱۲۶ — از گریه و درد دیده را کی خطرست؟
- شمارهٔ ۱۲۵ — با آن که چو مهر، یار تنها گذرست
- شمارهٔ ۱۲۹ — پیش از خبر آیی نفسی، خوبترست
- شمارهٔ ۱۳۱ — دل خود به هوای دوست در پروازست
- شمارهٔ ۱۲۸ — هرچند دلت مومن و نفست گبرست
- شمارهٔ ۱۳۰ — هرچند که عصیان تو عالمگیرست
- شمارهٔ ۱۲۷ — ای آن که به وحدت خردت راهبرست
- شمارهٔ ۱۲۴ — امید به عقل، چون ثمر از بیدست
- شمارهٔ ۱۳۲ — تا مهر تو در سینه صد چاک نشست
- شمارهٔ ۱۳۷ — ای عشق که جنگ عالمی بر سر توست
- شمارهٔ ۱۳۴ — پروردن عشق با خرد هر دو نکوست
- شمارهٔ ۱۳۵ — عالم همه پرتوی بود از رخ دوست
- شمارهٔ ۱۳۶ — زاهد گوید کلامم از دفتر توست
- شمارهٔ ۱۳۸ — مغزم ختن از نسیم پیراهن توست
- شمارهٔ ۱۳۹ — وسعتگه دهر تنگ از تنگی توست
- شمارهٔ ۱۳۳ — ای مهر، چو صبح، خانه زاد نفست
- شمارهٔ ۱۴۴ — بر غفلت خویش بایدت زار گریست
- شمارهٔ ۱۴۶ — با آن که ز بیداد تو بایست گریست
- شمارهٔ ۱۴۷ — نشنیده خرد که عشق را کالا چیست
- شمارهٔ ۱۴۵ — بهتر ز نبی ز سر حق آگه کیست
- شمارهٔ ۱۴۰ — خورشید به تابش ضیایی گروست
- شمارهٔ ۱۴۲ — عمریست که یار درد من افزودهست
- شمارهٔ ۱۴۱ — زان روز که زاهد به ریا پی بردهست
- شمارهٔ ۱۴۳ — قومی که شناسند تعلق با کیست
- شمارهٔ ۱۵۵ — در دیده عارفان گل و بید یکیست
- شمارهٔ ۱۴۸ — کس را چه خبر که عالم بالا چیست
- شمارهٔ ۱۵۱ — ای مست و خراب، لاف مخموری چیست
- شمارهٔ ۱۴۹ — در سینه دلت کام چه میداند چیست
- شمارهٔ ۱۵۰ — ویرانه شدی، گمان آبادی چیست
- شمارهٔ ۱۵۴ — گر عقل رمید، عشق دلبر باقیست
- شمارهٔ ۱۵۳ — قدسی ز جهان مرا کناری کافیست
- شمارهٔ ۱۵۲ — آن کز قلمش نقش بت چین اثریست
- شمارهٔ ۱۵۸ — در ساغر من مِی طلبی را جا نیست
- شمارهٔ ۱۵۹ — در عشق مگو که همنفس پیدا نیست
- شمارهٔ ۱۶۰ — با هر نفسی، فیض دم یاران نیست
- شمارهٔ ۱۶۱ — با آن که سبکتری ز تو در دین نیست
- شمارهٔ ۱۶۲ — در خلوت عرفات تو کس را ره نیست
- شمارهٔ ۱۶۳ — چون قافله از وادی مجنون بگذشت
- شمارهٔ ۱۵۶ — در پیش تو دیوانه و فرزانه یکیست
- شمارهٔ ۱۵۷ — آن گل که وفای بلبلانش حالیست
- شمارهٔ ۱۶۵ — گر نخل نشاندهای ثمر خواهی داشت
- شمارهٔ ۱۶۷ — شب بی تو مرا به ناله و سوز گذشت
- شمارهٔ ۱۶۸ — بس مرد که از تندی خود رسوا گشت
- شمارهٔ ۱۶۶ — تا بود هوس، به دل قرارم نگذاشت
- شمارهٔ ۱۷۰ — روزی صوفی در تصوف میسفت
- شمارهٔ ۱۷۱ — تا کی گویی فلانی این گوهر سفت
- شمارهٔ ۱۶۴ — دانی که چرا قضا چو نقش تو نگاشت
- شمارهٔ ۱۶۹ — نتوان گهر راز به هر مثقب سفت
- شمارهٔ ۱۷۴ — جز عشق تو غم از دل غمناک نرُفت
- شمارهٔ ۱۷۵ — تا هست سخن، سخنسرا خواهد گفت
- شمارهٔ ۱۷۶ — ای کرده هوای معصیت پامالت
- شمارهٔ ۱۷۸ — هرچند به ملک تن بود صاحب تاج
- شمارهٔ ۱۷۹ — دانی ز چه بیحجاب میخندد صبح
- شمارهٔ ۱۷۳ — هر دل که ازو عشق شماری نگرفت
- شمارهٔ ۱۷۲ — آنم که به من هیچکس الفت نگرفت
- شمارهٔ ۱۷۷ — قدسی خوش باد و خوشتر از خوش حالت
- شمارهٔ ۱۸۳ — گفتی که به جز حیله نباشد فن چرخ
- شمارهٔ ۱۸۴ — بگزیده و نگزیده درین باغ مراد
- شمارهٔ ۱۸۲ — کرد آن که کشید طرح دنیای فراخ
- شمارهٔ ۱۸۶ — تا شاهد حسن تو ز رخ پرده گشاد
- شمارهٔ ۱۸۰ — خون شد جگر امشبم ز نادیدن صبح
- شمارهٔ ۱۸۵ — تا کار دلت به خواهش نفس افتاد
- شمارهٔ ۱۸۷ — کشمیر که با بهشت همچشم افتاد
- شمارهٔ ۱۸۱ — ننمود ز جیب آسمان، سینه صبح
- شمارهٔ ۱۸۸ — تا علم بود، پیشه کس جهل مباد
- شمارهٔ ۱۹۰ — از باده عشق، هرکه بیهوش افتد
- شمارهٔ ۱۸۹ — شاه آلو را به نیک و بد نتوان داد
- شمارهٔ ۱۹۴ — وصل چو تویی در آرزو کی گنجد؟
- شمارهٔ ۱۹۱ — گر کار به رندان قدحنوش افتد
- شمارهٔ ۱۹۳ — گه کار به عشق دلبرت میافتد
- شمارهٔ ۱۹۵ — زرّاق کجا گرد حقیقت گردد؟
- شمارهٔ ۱۹۲ — آن را که دلش به شادی از راه افتد
- شمارهٔ ۱۹۸ — بی ظرف مباد گرد ساغر گردد
- شمارهٔ ۲۰۰ — در وادی عشق، مرد میباید، مرد
- شمارهٔ ۲۰۱ — گردون خود را گرچه سخی پندارد
- شمارهٔ ۱۹۹ — هجر تو برآورد ز امیدم گرد
- شمارهٔ ۲۰۳ — آن را که فلک به دوستی بردارد
- شمارهٔ ۱۹۶ — هر کام که در جهان میسر گردد
- شمارهٔ ۱۹۷ — مگذار گره به کار ما برگردد
- شمارهٔ ۲۰۲ — آن کس که وطن به چرخ اعلا دارد
- شمارهٔ ۲۰۹ — چون آب روان نیارمیدن دارد
- شمارهٔ ۲۱۱ — در زشت و نکو، زمانه دستی دارد
- شمارهٔ ۲۰۶ — زین دجله که طوفان به سر پل دارد
- شمارهٔ ۲۱۰ — هر گوشه، خرابات تو مستی دارد
- شمارهٔ ۲۰۷ — بر فرّ هما، لبم تبسم دارد
- شمارهٔ ۲۰۵ — مه ساغر بیشراب بر کف دارد
- شمارهٔ ۲۰۸ — دامان مرا اشک، پر انجم دارد
- شمارهٔ ۲۰۴ — گر باد صبا پای ز جا بردارد
- شمارهٔ ۲۱۲ — با جوهر ذات، هرکه یاری دارد
- شمارهٔ ۲۱۹ — بد کرد زبانم و بد بی حد کرد
- شمارهٔ ۲۱۴ — عاقل به درش ز دل سراغی دارد
- شمارهٔ ۲۱۳ — گشت چمن از گل، که فراغی دارد
- شمارهٔ ۲۱۷ — قدسی که غم عشق تو بنیادش برد
- شمارهٔ ۲۱۵ — هر ذره به مهرت دل گرمی دارد
- شمارهٔ ۲۱۸ — هر چیز که از کون و مکان میگذرد
- شمارهٔ ۲۱۶ — کو عشق که عُجب خودپرستی ببرد؟
- شمارهٔ ۲۲۷ — هرکس دل خود وقف محبت سازد
- شمارهٔ ۲۲۱ — گر از دل تو غمی تراوش میکرد
- شمارهٔ ۲۲۰ — جز شرع رسول هرکه راهی سر کرد
- شمارهٔ ۲۲۶ — جز مسکن خویش هر که جایی گیرد
- شمارهٔ ۲۲۴ — هرکس که پی بخت سیاهش گیرد
- شمارهٔ ۲۲۲ — غمدیده، فریب سور عالم نخورد
- شمارهٔ ۲۲۵ — چون طبع خرد غباری از من گیرد
- شمارهٔ ۲۲۳ — هر صبح، فلک کم هر اختر گیرد
- شمارهٔ ۲۳۲ — تنها نه دلم به دیده تر نازد
- شمارهٔ ۲۳۳ — ای غم، رگ ما نیشتری میارزد
- شمارهٔ ۲۳۵ — دایم ز دلم نوای ماتم خیزد
- شمارهٔ ۲۳۴ — در هر کاری مشقتی بوده و مزد
- شمارهٔ ۲۲۹ — چرخ آب همیشه زیر کاه اندازد
- شمارهٔ ۲۳۱ — گردون که بد و نیک رقم میسازد
- شمارهٔ ۲۲۸ — دل پیش ز دردم از قرار اندازد
- شمارهٔ ۲۳۰ — گلگشت چمن با فقرا کی سازد؟
- شمارهٔ ۲۳۷ — از سینه مرا نفس دژم میخیزد
- شمارهٔ ۲۳۹ — کو عشق که اهل درد را بشناسد؟
- شمارهٔ ۲۳۸ — واعظ، نفست ز می خمار انگیزد
- شمارهٔ ۲۴۱ — مستغرق حال، قال را نشناسد
- شمارهٔ ۲۴۰ — کو مرد که هم نبرد را بشناسد؟
- شمارهٔ ۲۴۳ — کی دهر حقیقت گل و خس پرسد
- شمارهٔ ۲۴۲ — ای عشق، ترا کس به نشان نشناسد
- شمارهٔ ۲۳۶ — افتاده عشق، کی ز جا برخیزد
- شمارهٔ ۲۴۸ — درویشی جو، گر همه یک دم باشد
- شمارهٔ ۲۵۰ — نازکخاطر، کم آرزو میباشد
- شمارهٔ ۲۴۴ — روزی که حق از چون و چرا میپرسد
- شمارهٔ ۲۵۱ — اسباب تعلق همه عارت بخشد
- شمارهٔ ۲۴۵ — هر ذات مگو به ذات جاوید رسد
- شمارهٔ ۲۴۷ — خورشید همین نه ذره پرور باشد
- شمارهٔ ۲۴۹ — گر زان که همای عشق صیدم باشد
- شمارهٔ ۲۴۶ — خواری، شرف مردم دانا باشد
- شمارهٔ ۲۵۳ — این نفس که فقر کاش پاکش بکشد
- شمارهٔ ۲۵۹ — قدسی دل طاقتآفرین تو چه شد؟
- شمارهٔ ۲۵۲ — آخر همه ناوک هدف خواهد شد
- شمارهٔ ۲۵۴ — گویند که دستش ز حنا گلگون شد
- شمارهٔ ۲۵۶ — آن را که به حق چراغ افروخته شد
- شمارهٔ ۲۵۵ — با آن که ز تو کار به دلخواه نشد
- شمارهٔ ۲۵۷ — رسوا شدم ای ناله، حجاب تو چه شد
- شمارهٔ ۲۵۸ — ای شعله شوق اضطراب تو چه شد
- شمارهٔ ۲۶۵ — دل گر لمعات اختر خود داند
- شمارهٔ ۲۶۶ — از اهل ستم چه در جهان میماند؟
- شمارهٔ ۲۶۱ — هر شاعر اگر شاعر یکتا میشد
- شمارهٔ ۲۶۷ — روزی که به ترکیب تو پرداختهاند
- شمارهٔ ۲۶۲ — آسوده ز صید عام کی خواهی شد
- شمارهٔ ۲۶۰ — قدسی چو قرائتش تمنا میشد
- شمارهٔ ۲۶۳ — دل را ز هوس، محض کدورت مپسند
- شمارهٔ ۲۶۴ — کی چرخ فروغ اختر خود داند؟
- شمارهٔ ۲۷۱ — بر سینه خود به عاریت نیش مبند
- شمارهٔ ۲۷۳ — چون برق مباش دشمن کشتی چند
- شمارهٔ ۲۷۵ — عریان ز لباس معرفت عوری چند
- شمارهٔ ۲۷۴ — دنیا چه بود، هیچ و در او پوچی چند
- شمارهٔ ۲۷۲ — بیدردی و بیغمی به هم پیوستند
- شمارهٔ ۲۶۹ — قومی که به محض نام انسان شدهاند
- شمارهٔ ۲۷۰ — قدسی شب وصل، دل در امّید ببند
- شمارهٔ ۲۶۸ — تا گرد رمد به دیدهام بیختهاند
- شمارهٔ ۲۷۷ — راحتطلبان ذوق فروکش دارند
- شمارهٔ ۲۷۶ — آنها که دم از گلشن اسرار زدند
- شمارهٔ ۲۷۹ — آن قوم که دین عشقکیشان دارند
- شمارهٔ ۲۸۰ — جمعیت سیم و زر لئیمان دارند
- شمارهٔ ۲۷۸ — جمعیت دهر، جور کیشان دارند
- شمارهٔ ۲۸۳ — اول به ره عشق خموشت سازند
- شمارهٔ ۲۸۲ — فردا که حساب خیر و شر میگیرند
- شمارهٔ ۲۸۱ — رو، یک جهتان به هر طرف نگذارند
- شمارهٔ ۲۸۷ — گویند انسان علم ز هم اندوزند
- شمارهٔ ۲۸۶ — حاسد نمکم بر جگر ریش زند
- شمارهٔ ۲۸۸ — نزدیکان را گر چو چراغ افروزند
- شمارهٔ ۲۹۰ — این خلق مجازی نه ز اهل هوشند
- شمارهٔ ۲۸۴ — مردان همه برگ ترک عالم سازند
- شمارهٔ ۲۸۹ — آن قوم که دلبسته صورت باشند
- شمارهٔ ۲۹۱ — آن کس که به ذکر محضت ارشاد کند
- شمارهٔ ۲۸۵ — می، خامان را زود ره هوش زند
- شمارهٔ ۲۹۳ — گاهم به وصال، دل ز غم فرد کند
- شمارهٔ ۲۹۴ — هرکس که سخن ز قدر و مقدار کند
- شمارهٔ ۲۹۷ — با نام هنر به دهر، کس سر نکند
- شمارهٔ ۲۹۹ — از عشق دلی که دیده دوزد چه کند
- شمارهٔ ۲۹۸ — جاهل را چرخ، بخت روشن نکند
- شمارهٔ ۲۹۵ — پیوسته فلک تهیه نیش کند
- شمارهٔ ۲۹۶ — آن قوم که بر خوان سخاوت نمکند
- شمارهٔ ۲۹۲ — آن را که خدا به بندگی یاد کند
- شمارهٔ ۳۰۲ — آن قوم که با عشق نه از یک جایند
- شمارهٔ ۳۰۳ — ای آن که کنی سعی در اثبات وجود
- شمارهٔ ۳۰۷ — خواهم عدمی که پیش از این داشت وجود
- شمارهٔ ۳۰۱ — هر لحظه دو چشمم آرزوی تو کنند
- شمارهٔ ۳۰۶ — کوچک خرد ار چه زود عاشق نشود
- شمارهٔ ۳۰۵ — گر معرفت الله نباشد مقصود
- شمارهٔ ۳۰۰ — تن داده دلم به بینوایی، چه کند
- شمارهٔ ۳۰۴ — در معرفت آن که عشق بر عقل افزود
- شمارهٔ ۳۰۹ — فرزانه به قید شهر و کو بند بود
- شمارهٔ ۳۰۸ — آن را که دل از دو کون آزاد بود
- شمارهٔ ۳۱۰ — از نور رخت، سها چو خورشید بود
- شمارهٔ ۳۱۱ — دل را به دعای تو صد امید بود
- شمارهٔ ۳۱۲ — در عشق، کسی که نو گرفتار بود
- شمارهٔ ۳۱۴ — تا مهر توام به سینه مستور بود
- شمارهٔ ۳۱۵ — از سر خدا، نبی سرافراز بود
- شمارهٔ ۳۱۳ — عاشق که مدام محو دلدار بود
- شمارهٔ ۳۲۱ — ای بوده در آنچه بوده و هست و بوَد
- شمارهٔ ۳۱۷ — هرچیز که آن وسیله کام بود
- شمارهٔ ۳۲۰ — آن کز طرف خدا موفق نبود
- شمارهٔ ۳۲۲ — وردم همه وقت، ماجرای تو بود
- شمارهٔ ۳۲۳ — آن کش نظر بلند و برجسته بود
- شمارهٔ ۳۱۹ — مردم که ز مردمی نشانش نبود
- شمارهٔ ۳۱۸ — شب از تو جدا، کار دلم شیون بود
- شمارهٔ ۳۱۶ — از اهل کمال خامشی نغز بود
- شمارهٔ ۳۲۷ — صاحبنظری کز پی دیدار رود
- شمارهٔ ۳۲۶ — گر بی تو مرا راه به جایی میبود
- شمارهٔ ۳۲۹ — خونم ز ره نظر به در چون نرود؟
- شمارهٔ ۳۲۸ — از گفته عقل، شورش من نرود
- شمارهٔ ۳۳۰ — عاشق ز درت به هر هوایی نرود
- شمارهٔ ۳۳۱ — شوریده عشق اگر غمآلود شود
- شمارهٔ ۳۲۴ — در هند که موی سر پسندیده بود
- شمارهٔ ۳۲۵ — درویش، غنیست گرچه بیتوشه بود
- شمارهٔ ۳۳۹ — پاکیزهسرشت عاجز غم نشود
- شمارهٔ ۳۳۲ — عزمت چه شود به سعی اگر یار شود
- شمارهٔ ۳۳۵ — گیرم فلکت قرین آمال شود
- شمارهٔ ۳۳۷ — هر فرد، به علم، فرد اکبر نشود
- شمارهٔ ۳۳۴ — از حرف هوس، صدق سخن، لاف شود
- شمارهٔ ۳۳۸ — بی یاری اکسیر، مِسَت زر نشود
- شمارهٔ ۳۳۳ — از هوش رود چو با تو دل یار شود
- شمارهٔ ۳۳۶ — گر سخت چو سنگ و نرم چون موم شود
- شمارهٔ ۳۴۴ — تا در کف توست دل کی آزاده شود؟
- شمارهٔ ۳۴۵ — زاهد به بهشت عدن، جا میخواهد
- شمارهٔ ۳۴۷ — عاقل ز جهان فتنهآمیز جهد
- شمارهٔ ۳۴۲ — زان پیش که دفتر بقا شسته شود
- شمارهٔ ۳۴۰ — دنیا مطلوب طالب دین نشود
- شمارهٔ ۳۴۳ — خود نامه مژده گر گشایی چه شود؟
- شمارهٔ ۳۴۱ — خواهی که دلت ز دوست آگاه شود
- شمارهٔ ۳۴۶ — آن کو به جهان رضای حق میخواهد
- شمارهٔ ۳۵۲ — در راه طلب، فتادگی میباید
- شمارهٔ ۳۵۱ — چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید
- شمارهٔ ۳۵۳ — عاقل ز سر کوی تو رسوا آید
- شمارهٔ ۳۵۴ — هر لحظه مرا قید دگر میباید
- شمارهٔ ۳۴۸ — ای آن که هوس طبع تو را سود دهد
- شمارهٔ ۳۵۵ — چون مهر، کمال برشدن میباید
- شمارهٔ ۳۵۰ — نابینا را عشق کند صاحب دید
- شمارهٔ ۳۴۹ — آن قوم که میزنند حرف از تجرید
- شمارهٔ ۳۶۳ — آن مرغ نه بهر دانهام میآید
- شمارهٔ ۳۵۶ — یار تو غم اندوختهای میباید
- شمارهٔ ۳۵۷ — در معرکه مردی که ازو کار آید
- شمارهٔ ۳۵۸ — هرچند تو را عذاب میافزاید
- شمارهٔ ۳۵۹ — زان ره که نسیمش به مه و سال آید
- شمارهٔ ۳۶۰ — کی عشق برون از دل پر خون آید؟
- شمارهٔ ۳۶۱ — امروز بتم طرز دگر میآید
- شمارهٔ ۳۶۲ — روزی که به صد شبم سحر میآید
- شمارهٔ ۳۶۶ — نتوان به خدا به زعم ادراک رسید
- شمارهٔ ۳۶۹ — بی رنج سفر، کس به مقامی نرسید
- شمارهٔ ۳۶۷ — از وصل تو ام به دل سروشی نرسید
- شمارهٔ ۳۶۸ — بی رنج خمار، کس به جامی نرسید
- شمارهٔ ۳۷۰ — پیوسته درین دایره پهناور
- شمارهٔ ۳۷۱ — آن را که بود درخور افسر چو گهر
- شمارهٔ ۳۶۵ — این عمر که از لطف خداداد رسید
- شمارهٔ ۳۶۴ — ای آن که هوس دکانی از بهر تو چید
- شمارهٔ ۳۷۶ — ای از تو نظر یافته ارباب نظر
- شمارهٔ ۳۷۷ — چون رفت ازین گنبد فیروزه حصار
- شمارهٔ ۳۷۹ — زردست اگرچه چهره عاشق زار
- شمارهٔ ۳۷۲ — از حادثه گر چرخ شود زیر و زبر
- شمارهٔ ۳۷۳ — در کوی مجاز هرکه شد راهسپر
- شمارهٔ ۳۷۸ — انسان که طفیل او فلک راست مدار
- شمارهٔ ۳۷۵ — از قدر هنر، بیهنران را چه خبر؟
- شمارهٔ ۳۷۴ — از حادثه گر چرخ شود زیر و زبر
- شمارهٔ ۳۸۰ — در گلشن دهر تا خزان است و بهار
- شمارهٔ ۳۸۶ — قدسی ز بتان حسرت دیدار مدار
- شمارهٔ ۳۸۴ — از درد نکرد دیدهام ضعف اظهار
- شمارهٔ ۳۸۲ — از اصل، ز فرع، فکر دوریست فرار
- شمارهٔ ۳۸۵ — چشم ترم از گریه ندارد آزار
- شمارهٔ ۳۸۳ — گر خانه چشم من بود تیره و تار
- شمارهٔ ۳۸۱ — تا دیده سرشک لالهگون آرد بار
- شمارهٔ ۳۸۷ — از رنگ نفس، هوس شود رنگینتر
- شمارهٔ ۳۹۳ — بیچاره خرد به سعی باشد مجبور
- شمارهٔ ۳۹۲ — از دولت وصل کس مبادا مهجور
- شمارهٔ ۳۹۴ — از بس که بود چشم خزف بر گوهر
- شمارهٔ ۳۸۸ — در پرده ز محتسب شراب اولیتر
- شمارهٔ ۳۹۱ — پیوسته روم راه چو پرگار به سر
- شمارهٔ ۳۹۰ — عمر اندک پایی و کار بسیار به سر
- شمارهٔ ۳۹۵ — آنم که برون جهد ز کانم گوهر
- شمارهٔ ۳۸۹ — ای دوست چنین ز دوستداران مگذر
- شمارهٔ ۳۹۶ — آمیختهام به خلق، چون شهد به شیر
- شمارهٔ ۳۹۷ — سیری نپذیرد از هوس نفس دلیر
- شمارهٔ ۳۹۸ — گوشی طلب از خدای خود پند پذیر
- شمارهٔ ۴۰۰ — ای محض شکم آمده چون چرخ اثیر
- شمارهٔ ۳۹۹ — در گوشه مسکنت من زار حقیر
- شمارهٔ ۴۰۱ — ای فیض تو همچو صبحدم عالمگیر
- شمارهٔ ۴۰۲ — قدسی همه جا چو نیست سودا درگیر
- شمارهٔ ۴۰۳ — بر من چو در وصل تو کردند فراز
- شمارهٔ ۴۰۴ — بر قرص جو خودم بود دست دراز
- شمارهٔ ۴۰۶ — نتوان ز قضا گریختن با تک و تاز
- شمارهٔ ۴۰۵ — عشق است که چرخ را برآمد به فراز
- شمارهٔ ۴۰۸ — موجود بود گرچه سراپا عاجز
- شمارهٔ ۴۰۷ — خوش نیست زبان رمز را قصه دراز
- شمارهٔ ۴۰۹ — آن برد گرو که رفت ازین دار به عجز
- شمارهٔ ۴۱۰ — قدسی، منم و دلی چو آتش همه سوز
- شمارهٔ ۴۱۱ — قدسی ز تو در قید حجاب است هنوز
- شمارهٔ ۴۱۲ — قدسی به دلت هوای کام است هنوز
- شمارهٔ ۴۱۵ — ای مرغ چمن، عشق ندانی ز هوس
- شمارهٔ ۴۱۴ — شبهای دراز رفت و خوابی نه هنوز
- شمارهٔ ۴۱۶ — ای خواهش عشقت آرزوی همه کس
- شمارهٔ ۴۱۹ — از فیض دم شماست پیش همه کس
- شمارهٔ ۴۱۸ — از همسفران عشق، چون اهل هوس
- شمارهٔ ۴۱۷ — پوشیده چو شمع نیست، داند همه کس
- شمارهٔ ۴۱۳ — بینم رخ غم، نقاب نگشاده هنوز
- شمارهٔ ۴۲۱ — از یک جنسند گرچه نیک و بد ناس
- شمارهٔ ۴۲۲ — احوال زمانه از ستمکیشان پرس
- شمارهٔ ۴۲۴ — بی لخت جگر چو لاله در راغ مباش
- شمارهٔ ۴۲۶ — هرکس که به گلشن وجود آرندش
- شمارهٔ ۴۲۵ — آن غنچه که کار با صبا افتادش
- شمارهٔ ۴۲۳ — با عقل به اندازه روی مایل باش
- شمارهٔ ۴۲۷ — دل عقده چرخ تا گشود، افکندش
- شمارهٔ ۴۲۰ — کو عقل که نفس را کند منع هوس
- شمارهٔ ۴۳۵ — ای فیض ازل با نفست دوشادوش
- شمارهٔ ۴۳۴ — آن را که بود رگی ز غیرت به تنش
- شمارهٔ ۴۲۸ — آن کس که به معصیت فرو رفته سرش
- شمارهٔ ۴۳۲ — خورشید که از پی بروند افلاکش
- شمارهٔ ۴۳۳ — در سینه تنگ من وطن ساخت غمش
- شمارهٔ ۴۳۱ — این خانه که سقف باشد از افلاکش
- شمارهٔ ۴۲۹ — گردون که ندانی سبب خیر و شرش
- شمارهٔ ۴۳۰ — این یا رب گرمی که تو داری پاسش
- شمارهٔ ۴۴۳ — دارم به دو دست خویش دایم تن خویش
- شمارهٔ ۴۴۱ — عشق ارچه بود ز بود، نابودش بیش
- شمارهٔ ۴۴۲ — هست از بن هر موی، مرا بر تن خویش
- شمارهٔ ۴۳۶ — دارد به من اتحاد، یار از من بیش
- شمارهٔ ۴۳۸ — صبحم، نیم از شکفته طبعی درویش
- شمارهٔ ۴۳۹ — از فیض جنون، عقل برد کار ز پیش
- شمارهٔ ۴۳۷ — با آن که زدی بر جگرم صد جا نیش
- شمارهٔ ۴۴۰ — گردون که ز هم نمیفتد اجزایش
- شمارهٔ ۴۴۵ — پیدا بود از اشک فروهشته شمع
- شمارهٔ ۴۴۶ — بی گریه، بود دیده چو بی باده ایاغ
- شمارهٔ ۴۴۴ — خون شد دلم از شنیدن نام وداع
- شمارهٔ ۴۴۷ — زنهار دم سرد مده سر به چراغ
- شمارهٔ ۴۴۹ — ای عمر گرامی به ریا کرده تلف
- شمارهٔ ۴۴۸ — از ماه، چه نور چشم داری در میغ؟
- شمارهٔ ۴۵۰ — ای باطن تو چو ظاهر آینه صاف
- شمارهٔ ۴۵۱ — خوش نیست حقیقت و مجاز از هم پاک
- شمارهٔ ۴۵۹ — هنگامه اهل وجد میباید و حال
- شمارهٔ ۴۵۲ — بس تجربه کردیم درین عالم خاک
- شمارهٔ ۴۵۳ — آن را که رسد کدورتی از افلاک
- شمارهٔ ۴۵۴ — تا این کهن آسیا نکردهست درنگ
- شمارهٔ ۴۵۷ — زد قافلهسالار، پی کوچ، دهل
- شمارهٔ ۴۵۸ — چنندان که زند طعنه طعنش بر دل
- شمارهٔ ۴۵۶ — بی روی تو زد غبار در چشمم چنگ
- شمارهٔ ۴۵۵ — آید دل صافطینتان زود به چنگ
- شمارهٔ ۴۶۱ — پرهیز کن از راهنمایان فضول
- شمارهٔ ۴۶۲ — آن کس که کند معرفت حق تحصیل
- شمارهٔ ۴۶۰ — از گل نگرفتهام سراغ از ته دل
- شمارهٔ ۴۶۴ — از مهره گردون نکشید آن که ستم
- شمارهٔ ۴۶۷ — مگذار کُمیت فهم را سست لجام
- شمارهٔ ۴۶۶ — فارغ شدهام ز ننگ و آسوده ز نام
- شمارهٔ ۴۶۳ — از بس که فسرد از نفس سرد، تنم
- شمارهٔ ۴۶۵ — هر کثرت و وحدت که دهد دست به هم
- شمارهٔ ۴۶۹ — از گریه نکرد ضعف در دیده مقام
- شمارهٔ ۴۶۸ — از مژده خویش پیشتر نه دو سه گام
- شمارهٔ ۴۷۰ — چندی ز خرد، پختگی اندوختهام
- شمارهٔ ۴۷۳ — زان روز که از مادر گیتی زادم
- شمارهٔ ۴۷۲ — چون صید اگر به دام صیاد افتم
- شمارهٔ ۴۷۴ — آن شوخ که دل به جلوه او دادم
- شمارهٔ ۴۷۱ — هر دم نتوان کرد به جامی مستم
- شمارهٔ ۴۷۵ — هر سو که مهیای سفر میگردم
- شمارهٔ ۴۸۱ — با آن که گذشت در نقاب از نظرم
- شمارهٔ ۴۷۸ — نی شکر ز جان، نه شکوه از تن دارم
- شمارهٔ ۴۷۷ — در عشق، به جز زیان ندارد سودم
- شمارهٔ ۴۸۰ — از مرغ چمن، به گل سزاوارترم
- شمارهٔ ۴۷۹ — با عشق، ز دل نهفته رازی دارم
- شمارهٔ ۴۸۳ — از خاک درت گر چو صبا برخیزم
- شمارهٔ ۴۸۲ — در وصل تو دیده بر زمین میدوزم
- شمارهٔ ۴۷۶ — یک چند به فسق و معصیت یار شدم
- شمارهٔ ۴۸۵ — گردون زند از کین تو هر صبحی دم
- شمارهٔ ۴۸۷ — چون آینه، گر به سادهلوحی مثلم
- شمارهٔ ۴۸۸ — خود کرد به لطف اگرچه اول رامم
- شمارهٔ ۴۹۰ — گفتی که لب آلوده به می چند کنم
- شمارهٔ ۴۸۴ — شبها که ز هجر، آب گردد نفسم
- شمارهٔ ۴۸۶ — در عشق به آن بهانه جو نزدیکم
- شمارهٔ ۴۹۱ — از خوف، گهی خاطر خود ریش کنم
- شمارهٔ ۴۸۹ — هرچند نواسنج قدیم چمنم
- شمارهٔ ۴۹۳ — خواهم ز گذشتهها روایت نکنم
- شمارهٔ ۴۹۴ — قدسی هوس کامپرستی نکنم
- شمارهٔ ۴۹۵ — هر روز، سرشک چشم طوفانزایم
- شمارهٔ ۴۹۶ — قدسی من و بخت اگرچه توام بودیم
- شمارهٔ ۴۹۷ — دل پیش تو ای دلبر کاشی داریم
- شمارهٔ ۴۹۸ — تا یار شدی به رغم من با دشمن
- شمارهٔ ۴۹۲ — از حق، طلب دل حقاندیش کنم
- شمارهٔ ۴۹۹ — الفاظ لباس است و معانی چو بدن
- شمارهٔ ۵۰۱ — در باب وجودت ای خداوند جهان
- شمارهٔ ۵۰۳ — بی راهبری که سوزدش بهر تو جان
- شمارهٔ ۵۰۲ — تا هست به جا دایره کون و مکان
- شمارهٔ ۵۰۴ — هرچند که رحمت است کار رحمان
- شمارهٔ ۵۰۵ — جایی که بود پای محبت به میان
- شمارهٔ ۵۰۶ — بیواسطه در مجلس ابنای زمان
- شمارهٔ ۵۰۷ — زنهار مرو به گله خاموشان
- شمارهٔ ۵۰۰ — تا راز دلت ز دل نیاید به زبان
- شمارهٔ ۵۱۴ — تا کی سخن معرفت انشا کردن؟
- شمارهٔ ۵۱۵ — آزرده چو خاطرت ز با ما بودن
- شمارهٔ ۵۱۰ — ای باخبر از حقیقت کون و مکان
- شمارهٔ ۵۰۸ — شاهنشهی است خدمت درویشان
- شمارهٔ ۵۱۱ — آن صفحه که بایدش سراپا شستن
- شمارهٔ ۵۰۹ — عقل آمد و دل در اضطراب است همان
- شمارهٔ ۵۱۲ — تا کی دنبال نفس سرکش رفتن
- شمارهٔ ۵۱۳ — ای نفس، بس است این همه عصیانکردن
- شمارهٔ ۵۲۱ — ای نفس، به بندگی سری پیدا کن
- شمارهٔ ۵۲۳ — چون باد بگرد و گلشنی پیدا کن
- شمارهٔ ۵۲۰ — از کس نبود کدورتم در باطن
- شمارهٔ ۵۲۲ — از عشق حقیقی، اثری پیدا کن
- شمارهٔ ۵۱۶ — در عشق تو دل به شرم خواهد بودن
- شمارهٔ ۵۱۷ — از نامه رسی پیش، چه خواهد بودن
- شمارهٔ ۵۱۸ — دلگیر مشو ز شهر یا ده بودن
- شمارهٔ ۵۱۹ — چون غنچه خراب گردم از خندیدن
- شمارهٔ ۵۲۹ — باشد ز تو دوستتر به تو چرخ برین
- شمارهٔ ۵۳۰ — زلفی شده قید من، نه زنجیرست این
- شمارهٔ ۵۲۴ — از خلق جهان، کنارهای ساز وطن
- شمارهٔ ۵۳۱ — هر فعل که از تو در شمارست، ببین
- شمارهٔ ۵۲۵ — شد شهره شهر بادهپیمایی من
- شمارهٔ ۵۲۶ — گر عارض دلبرم بود گندمگون
- شمارهٔ ۵۲۸ — هرچند جهد برق حوادث ز کمین
- شمارهٔ ۵۲۷ — از دل نرود آه غمآلود برون
- شمارهٔ ۵۳۴ — زاهد، تا چند زرق و خودکامی تو؟
- شمارهٔ ۵۳۵ — در بزم شهود، ذکر میگویی تو
- شمارهٔ ۵۳۷ — در بزم جهان، شمع شبافروزی کو؟
- شمارهٔ ۵۳۶ — گر دلشدهای، جان غماندوزت کو؟
- شمارهٔ ۵۳۸ — ای عمر به رفتن چه شتاب است بگو
- شمارهٔ ۵۳۹ — ای بیجگر، آواز کمانم مشنو
- شمارهٔ ۵۳۲ — عمری ز پی دوست نمودم تک و دو
- شمارهٔ ۵۳۳ — اوراد من است داستان غم تو
- شمارهٔ ۵۴۶ — در دهر ز هر انجمنی خلوت به
- شمارهٔ ۵۴۷ — دل از سر کوی یار برخاسته به
- شمارهٔ ۵۴۰ — بر ماه کنم گر ز سر شوق، نگاه
- شمارهٔ ۵۴۴ — کرد از ره راست چون رسولت آگاه
- شمارهٔ ۵۴۲ — بیبرگان را به صد هنر، بی زر و جاه
- شمارهٔ ۵۴۵ — جز گفت و شنود زینت هوش مخواه
- شمارهٔ ۵۴۱ — قدسی تا کی آه کشم از دل، آه
- شمارهٔ ۵۴۳ — مشتاق جمال را چه بیگاه و چه گاه
- شمارهٔ ۵۵۰ — آن کز پی عارفان دین برگشته
- شمارهٔ ۵۴۹ — با مردم روزگار، کمجوشی به
- شمارهٔ ۵۵۱ — چون مهرش اگر بود سپر در پنجه
- شمارهٔ ۵۵۲ — آوازه من به هند و روم افتاده
- شمارهٔ ۵۵۴ — حیرت، تپش از جام خرابم برده
- شمارهٔ ۵۵۵ — هستی چمن جان و چمن در پرده
- شمارهٔ ۵۴۸ — هر ذره غمت ز عالمی شادی به
- شمارهٔ ۵۵۳ — بر روی تو چرخ دست رد ننهاده
- شمارهٔ ۵۶۳ — هرگز نشدم جرعهکش از جام گله
- شمارهٔ ۵۵۶ — عشقت که به شعله راه پروانه زده
- شمارهٔ ۵۵۷ — عشقت ره دیوانه و فرزانه زده
- شمارهٔ ۵۵۸ — کی دل شود از هوای خود شرمنده
- شمارهٔ ۵۵۹ — فریاد ز دست صبر نافرموده
- شمارهٔ ۵۶۰ — ای همچو خرد در همه فن سنجیده
- شمارهٔ ۵۶۲ — در عشق، چه دلهاست کباب از شعله
- شمارهٔ ۵۶۱ — در غربتم استخوان چو نی نالیده
- شمارهٔ ۵۶۴ — از خلق جهان، چه نیک و بد، یک قلمه
- شمارهٔ ۵۷۱ — همت طلبی، به تربت مجنون آی
- شمارهٔ ۵۶۵ — ای ذکر تو مقصود ز گفتار همه
- شمارهٔ ۵۶۶ — شادم به دل خراب در ویرانه
- شمارهٔ ۵۶۷ — دیوانه رهد ز رنج در ویرانه
- شمارهٔ ۵۶۹ — ای تازه نهال سایهپرور بازآی
- شمارهٔ ۵۷۰ — ای مرکز نه سپهر اعظم بازآی
- شمارهٔ ۵۶۸ — از گردش و سیر فلک حادثهزای
- شمارهٔ ۵۷۴ — ای دوست چرا در دل دیوانه نه ای
- شمارهٔ ۵۷۵ — عشق آن تو شد، تواش کجا میطلبی
- شمارهٔ ۵۷۷ — ای آن که کمر به جستن حق بستی
- شمارهٔ ۵۷۲ — ای جان و جهان، جهان و جان همهای
- شمارهٔ ۵۷۶ — هرگز نشدم کامور از مطلوبی
- شمارهٔ ۵۷۳ — ای عشق، حیات جاودان همهای
- شمارهٔ ۵۷۹ — ای عشق جدا ز وصل یارم کشتی
- شمارهٔ ۵۷۸ — بگذار حدیث جزو و کل در مستی
- شمارهٔ ۵۸۲ — خشنود به مژده وصالم کردی
- شمارهٔ ۵۸۴ — خواهی که معزز و مکرم گردی
- شمارهٔ ۵۸۳ — ناصح به نصیحت چه پی ما گردی؟
- شمارهٔ ۵۸۵ — بد نیز مباش اگر نه خود به گردی
- شمارهٔ ۵۸۶ — چون باصره در عشق مجازی ماندی
- شمارهٔ ۵۸۰ — رنجورم و خستهدل، طبیبان مددی!
- شمارهٔ ۵۸۷ — گر زان که خرد بیخودی افزا بودی
- شمارهٔ ۵۸۱ — از دوری خود، بی پر و بالم کردی
- شمارهٔ ۵۸۸ — گر دونان را دست عطا میبودی
- شمارهٔ ۵۹۲ — گر شعر نگویم نه ز شعرم عاری
- شمارهٔ ۵۹۰ — با آن که خبر ز حال زارم داری
- شمارهٔ ۵۹۳ — از عالم اگر عمل نیاید باری
- شمارهٔ ۵۹۵ — در دست، ز صلح کل پشیزی داری
- شمارهٔ ۵۹۱ — ای غم نتوان گرفت هر دم یاری
- شمارهٔ ۵۸۹ — ای دل، ستم و جفای مردم دیدی؟
- شمارهٔ ۵۹۴ — از عشق بگو مقالهای گر داری
- شمارهٔ ۶۰۰ — هرچند نباشد خبرت از رازی
- شمارهٔ ۶۰۱ — ای عشق، تو ما را به جهان میارزی
- شمارهٔ ۶۰۲ — شمعی تو، ولی ز انجمن پرهیزی
- شمارهٔ ۶۰۳ — تجرید گزین تا به نوایی برسی
- شمارهٔ ۵۹۹ — خواهم که به دل، چو عشق، مسکن گیری
- شمارهٔ ۵۹۶ — ای عشق، چه بر سرم ز افسون آری
- شمارهٔ ۵۹۷ — این ره که تو سر کردهای از مغروری
- شمارهٔ ۵۹۸ — پُر پیش فتادهای، قفایی نخوری
- شمارهٔ ۶۱۱ — بی شعله، چو باده خود به خود میجوشی
- شمارهٔ ۶۰۸ — گر از یاری، مدام از خود باشی
- شمارهٔ ۶۰۶ — نی عزت و اعتبار ماند به کسی
- شمارهٔ ۶۰۴ — بر آسایش، مدار ننهاد کسی
- شمارهٔ ۶۰۵ — خرسند بود چند به نام از تو کسی
- شمارهٔ ۶۰۹ — ای جان چه شود که مونس تن باشی
- شمارهٔ ۶۰۷ — در وحدت ذات، گفته گوهرپاشی
- شمارهٔ ۶۱۰ — در پرده به هر دل آشنا میباشی
- شمارهٔ ۶۱۴ — در ملک وجود، خوار بودن تا کی؟
- شمارهٔ ۶۱۳ — محروم ز وصل یار بودن تا کی
- شمارهٔ ۶۱۷ — بیفیضان را چه باک از بیبرگی؟
- شمارهٔ ۶۱۵ — روزن متعددست و مهتاب یکی
- شمارهٔ ۶۱۶ — از مردم حال، اهل حال است یکی
- شمارهٔ ۶۱۸ — عاشق نشود هلاک از بیبرگی
- شمارهٔ ۶۱۲ — یابی چو ز اهل فضل، شخصی عاصی
- شمارهٔ ۶۱۹ — گر بتوانی، به نفس خود کن جدلی
- شمارهٔ ۶۲۰ — آن رند که در مثل ندارد بدلی
- شمارهٔ ۶۲۱ — از عشق که نیست در جهانش بدلی
- شمارهٔ ۶۲۲ — آن کز ازلش آمده فطرت عالی
- شمارهٔ ۶۲۶ — زین هستی موهوم، جدا باش دمی
- شمارهٔ ۶۲۳ — بی فیض ازل رتبه نگردد عالی
- شمارهٔ ۶۲۷ — سوز جگرم نمیبرد درمانی
- شمارهٔ ۶۲۴ — بی ساغر عیش، مردم از بیحالی
- شمارهٔ ۶۲۵ — آنها که خرید عشقشان از خامی
- شمارهٔ ۶۳۵ — با فقر و فنا، چون فقرا سر چه کنی؟
- شمارهٔ ۶۲۹ — در شعر شوی گر انوری را ثانی
- شمارهٔ ۶۲۸ — حیرتزده را چه غم ز سرگردانی
- شمارهٔ ۶۳۰ — خوش در پی عقل و هوش افراختنی
- شمارهٔ ۶۳۱ — رمزیست حدیث عشق، دریافتنی
- شمارهٔ ۶۳۳ — در بام شریعتی، دگر پر نزنی
- شمارهٔ ۶۳۲ — شد نغمه، وبال از فغانم بر نی
- شمارهٔ ۶۳۴ — ای دل، می تجرید تمنا نکنی
- شمارهٔ ۶۳۹ — هر نقش که بر سپهر اعلا بینی
- شمارهٔ ۶۴۱ — گاهی نخود سبزی هر دیگ شوی
- شمارهٔ ۶۴۰ — زنهار به فکر خواهش از جا نروی
- شمارهٔ ۶۳۶ — ای پنجهقوی شکار لاغر چه کنی
- شمارهٔ ۶۴۲ — گر سوخته آتش بی دود شوی
- شمارهٔ ۶۳۸ — هر نیک و بدی که میکنی، میبینی
- شمارهٔ ۶۴۳ — تا کی مشغول عالم خاک شوی
- شمارهٔ ۶۳۷ — تقریر ز حالی که نداری چه کنی
- شمارهٔ ۶۵۰ — در خانقه کون و مکان پیر تویی
- شمارهٔ ۶۵۱ — ای پیرو کاملان عرفان که تویی
- شمارهٔ ۶۴۵ — با حرص و هوا، کی بود روزبهی؟
- شمارهٔ ۶۴۸ — ای قد تو سرو چمن دلجویی
- شمارهٔ ۶۴۶ — هرچند که دارد آسمان مهر و مهی
- شمارهٔ ۶۴۷ — از کس نبود هراس در تنهایی
- شمارهٔ ۶۴۴ — گیرم ز مقربان درگاه شوی
- شمارهٔ ۶۴۹ — با رستم گُرد اگر هماورد تویی