امیر پازواری
زندگینامهٔ امیر پازواری
امیر پازواری متخلص به امیر شاعر معاصر شاه عباس صفوی است که اشعارش همگی به زبان طبری یا لهجهٔ مازندرانی سروده شده است. وی که به گفتهٔ رضا قلی خان هدایت در تذکرهٔ ریاضالعارفین به امیر مازندرانی و نزد اعراب به شیخالعجم معروف است زادهٔ منطقهٔ پازوار در حومهٔ بابل مازندران امروزی است. بنا به گزارش دانشنامهٔ ایرانیکا امیر پازواری شخصیتی نیمهافسانهای است که گزارش منطقی و هماهنگی درباره او وجود ندارد. دیوان اشعار امیر پازواری از روی نسخهٔ گردآوری و ترجمه شدهٔ شادروان استاد محسن مجیدزاده (م.م. روجا) که به همت آقای سعید غلامی نتاج امیری، مؤسس و مدیرعامل سازمان مردمنهاد بنیاد امیر پازواری در این نشانی در دسترس قرار گرفته است به گنجور اضافه شده است. برگردان فارسی اشعار که توسط استاد گاهی به زبان شعر به آنها افزوده شده نیز از طریق همان منبع در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار امیر پازواری
شعرهای امیر پازواری
- شمارهٔ ۱۲۶ — خوشواش (خشه واش) کوه، هر گوشه لارِهْ یارونْ!
- شمارهٔ ۱۲۴ — امیر گنه: اون یار ره نشینه داشتن
- شمارهٔ ۱۲۸ — تهْ صَیدی وُ مِجِمه وَلٰا وَلٰا منْ
- شمارهٔ ۱۲۷ — سکندر کو؟ دارا کوئه؟ کوئه بیجن؟
- شمارهٔ ۱۲۱ — امیر گنه: تا مهرهْورزی آموتن
- شمارهٔ ۱۲۲ — شایستهْ مره ته قدمِ گَرْدْ بیینْ
- شمارهٔ ۱۲۳ — امیر گنه: بی یار به دنی دویین
- شمارهٔ ۱۲۵ — اون روز که بلقیس آخرت در شیینْ
- شمارهٔ ۱۳۴ — اشون باختمه، خود دیمه دَیْ بیامو
- شمارهٔ ۱۳۲ — امیر گنه: مه سالْ اگر که نودْ بو
- شمارهٔ ۱۳۵ — امیر گنه: تا که فلک ره سرها بو،
- شمارهٔ ۱۲۹ — به بازی نردْ دوست دلْ بیته آیین
- شمارهٔ ۱۳۶ — امیر گنه: اون ره نظرِ خدا بو
- شمارهٔ ۱۳۰ — اندی خشه روز هوا بییمو بارون
- شمارهٔ ۱۳۳ — یگرنگِه دوستِ مهرورزی گریه میبو
- شمارهٔ ۱۳۱ — آهو دیمه چرسّه لار بیابون
- شمارهٔ ۱۴۱ — گر دوست شه دست ره ته سر بما لنّی بو
- شمارهٔ ۱۴۰ — ته روشن چلا سوکنّه سون نیر بو!
- شمارهٔ ۱۴۳ — تو خجیرۀ دوستی و خجیره ته خو
- شمارهٔ ۱۴۲ — دَر رَزْمْاَرْ رُستمْ ته برگه پُوش کشیبّو
- شمارهٔ ۱۴۴ — نما شترِ سَرْ دَیْمِهْ پلِ میون رو
- شمارهٔ ۱۳۷ — دَکْتمهْ تنه درو نَنْوازنّی تو
- شمارهٔ ۱۳۸ — شهزاده، تره ایزد ذاتْ باتْ بو!
- شمارهٔ ۱۳۹ — قَراشِل تره دایمْ به سونِ باد بو!