بلند اقبال
زاده ۱۲۴۵ – درگذشته ۱۳۱۸ هجری قمری، شیراز
زندگینامهٔ بلند اقبال
میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشتهاند. به گواهی تذکرهها «از اعیان محلهٔ سنگ سیاه بوده، تحصیل مراتب کمالیه نموده و مقدمات علمیه را آموخته» و بر متفرعات علوم و ریاضی و رمل و اعداد احاطهٔ کامل داشته، نوشتههای یونانی، عبری و سریانی را هم میشناخته و خطوط نستعلیق و شکسته و نسخ را به زیبایی رقم زده است. دیوان اشعار وی شامل حدود هجدههزار بیت است. به نقل از شعاعالملک از معاصران وی «رباعی را از انواع شعر شیرینتر میگفت». آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار بلند اقبال
شعرهای بلند اقبال
- بخش ۲۱ - شفیع کردن بلبل تاک را نزد گل — به آه و فغان گفت بلبل به تاک
- بخش ۲۰ - نصیحت کردن تاک به بلبل — به بلبل نصیحت کنان گفت تاک
- بخش ۱۵ - گله کردن بلبل به گل — چو بشنید از فاخته این سخن
- بخش ۱۶ - جواب گل به بلبل — به بلبل چنین گفت گل درجواب
- بخش ۱۸ - ناله کردن بلبل و پرسیدن تاک شرح حال او را — ز گل بلبل این بی وفائی چو دید
- بخش ۱۷ - پشیمان شدن بلبل از گله خود — چوبشنید بلبل زگل این سخن
- بخش ۱۹ - شرح حال گفتن بلبل به تاک — چو بلبل ز تاک این تفقد بدید
- بخش ۲۹ - پند دادن تاک گل را — بگفتا به گل تاک از روی مهر
- بخش ۲۲ - دلداری دادن تاک بلبل را — به بلبل چنین پاسخ آمد ز تاک
- بخش ۲۳ - گفتگوی تاک با گل — به گل گفت تاک ای گل تازه رو
- بخش ۲۴ - جواب گل به تاک و شکایت از بلبل — به تاک این چنین گفت گل در جواب
- بخش ۲۵ - اظهار ارادت و اخلاص تاک به گل — به گل گفت تاک ای تو اندر چمن
- بخش ۲۷ - استدعای تاک از گل برای بخشیدن جرم بلبل — به گل گفت تاک ای گل نازنین
- بخش ۲۸ - جواب گل به تاک — بگفتا گل ای تاک روی چمن
- بخش ۲۶ - جواب گل به تاک — بگفتا گل ای تاک نیکو سرشت
- بخش ۳۱ - حکایت — جوانی که بود از می جهل مست
- بخش ۳۲ - مناجات کردن گل — ز بس گل ز بلبل بد اندوهناک
- بخش ۳۵ - هلاک شدن بلبل از رفتن گل — چوگل رفت از صحن گلشن برون
- بخش ۳۰ - حکایت — شبی یاد دارم که پروانه ای
- بخش ۳۳ - آمدن گلچین به باغ و چیدن گل و بردن او را — سحر پیشتر ز انکه از کوهسار
- بخش ۳۶ - در صفت باری تعالی جل جلاله — مرا حیرت از عشق بلبل بود
- بخش ۳۷ - در صیدشدن فاخته — به مظلوم ظلمی که ظالم کند
- بخش ۳۴ - رفتن گل از باغ واندوه ریاحین — چو گل رفت از باغ گل های باغ
- بخش ۳۹ - مناجات — خدایا بزرگی تو داری و بس