نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

امیر پازواری

زندگی‌نامهٔ امیر پازواری

امیر پازواری متخلص به امیر شاعر معاصر شاه عباس صفوی است که اشعارش همگی به زبان طبری یا لهجهٔ مازندرانی سروده شده است. وی که به گفتهٔ رضا قلی خان هدایت در تذکرهٔ ریا‌ض‌العارفین به امیر مازندرانی و نزد اعراب به شیخ‌العجم معروف است زادهٔ منطقهٔ پازوار در حومهٔ بابل مازندران امروزی است. بنا به گزارش دانشنامهٔ ایرانیکا امیر پازواری شخصیتی نیمه‌افسانه‌ای است که گزارش منطقی و هماهنگی درباره او وجود ندارد. دیوان اشعار امیر پازواری از روی نسخهٔ گردآوری و ترجمه شدهٔ شادروان استاد محسن مجیدزاده (م.م. روجا) که به همت آقای سعید غلامی نتاج امیری، مؤسس و مدیرعامل سازمان مردم‌نهاد بنیاد امیر پازواری در این نشانی در دسترس قرار گرفته است به گنجور اضافه شده است. برگردان فارسی اشعار که توسط استاد گاهی به زبان شعر به آنها افزوده شده نیز از طریق همان منبع در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

آثار امیر پازواری

شعرهای امیر پازواری

  • شمارهٔ ۳ — استا بیمه خینُو خرنْ با دِل تنگْ
  • شمارهٔ ۴ — امیر گنه: آهُو ره دیمه کَردهْ رَمْ
  • شمارهٔ ۵ — اوُنْ جامْ که جَمشید می‌بَخِرْد بی یکی دَمْ
  • شمارهٔ ۷ — عجب خشه که طالع کسی‌ره یاره
  • شمارهٔ ۶ — اگر که آتشِ جا، مه گُوشْتْ وُ ریجِنْ،
  • شمارهٔ ۲ — وَنوشِهْ خُو شِهْ سَرْ هُونیا کَهُوتاجْ
  • شمارهٔ ۳ — یِکی نَظِرْ، مِهْ کَیْوٰانْ بَوِرْدی تٰارٰاجْ
  • شمارهٔ ۱ — مِشْکْ بئیتِهْ دوُسْتِ گِلِهْ باغْ رِهْ هُوکِتْ
  • شمارهٔ ۶ — دَرْ آمُوویهٰارْ، وَلْگْ بَکِرْدْ گیتی سٰاجْ
  • شمارهٔ ۷ — کٰافِرْ وَچِهْ، پَیْکُونِ غَمْزِهْ بِروُ کِرْدْ
  • شمارهٔ ۹ — تُویی تِذَرْوْوُ کُوک‌وُ شَهْبٰازوُ کُوتِرْ
  • شمارهٔ ۱۰ — تِهْ مِهْرْوَرْزی دٰارْمِهْ، اَرْچِهْ بُوتِرِهْ عٰارْ
  • شمارهٔ ۸ — اَمیرْ گِنِهْ‌ای مَسِّهْ چِشْ مٰاهِ خٰاوَرْ
  • شمارهٔ ۱۱ — امیر گِنِهْ: که حلقه‌یِ دالِهْ ته زِلْفْ
  • شمارهٔ ۵ — دُوسْتِ قَدْ نَشِنِهْ گِتِنْ سُورِهْ یٰا کٰاجْ
  • شمارهٔ ۴ — گُوهِرْ گِلِهْ دیمْ، دُوسْتِ گِلُوئِهْ مِزٰاجْ
  • شمارهٔ ۱۵ — بِلْ شه دَمْ‌رِهْ مه دَمْ، بدنْ دارمه بی دَمْ
  • شمارهٔ ۱۴ — چنْ روزه ندیمه، دِل هُورستٰابی، غَمْ
  • شمارهٔ ۱۷ — صَنعونْ صفتْ ترسا وَچه رهْ بَدیینْ
  • شمارهٔ ۱۳ — منْ صیدِ تنه دامِ پیچونْ بَووئمْ
  • شمارهٔ ۱۲ — لَیلی وَشْ به ته یٰاسه گیتمْ یکی مالْ
  • شمارهٔ ۱۶ — ته چیرهْ بَدی خور به جهانْ آموئنْ
  • شمارهٔ ۱۹ — چی دولتهْ کهْ خنه دَریم بیامو
  • شمارهٔ ۱۸ — سَلوُمْ منه مَسّه چش وُ دیده‌یِ سو!