سلمان ساوجی
زندگینامهٔ سلمان ساوجی
خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.
آثار سلمان ساوجی
شعرهای سلمان ساوجی
- غزل شمارهٔ ۱۱۷ — نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، میافتد
- غزل شمارهٔ ۱۲۱ — روی تو آب چشمه خورشید میبرد
- غزل شمارهٔ ۱۱۵ — تحریر شرح شوقت، طومار، بر نتابد
- غزل شمارهٔ ۱۱۸ — من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمیگنجد
- غزل شمارهٔ ۱۱۶ — اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتد
- غزل شمارهٔ ۱۲۰ — ترک چشم تو، که با تیر و کمان میگردد
- غزل شمارهٔ ۱۱۹ — هر دمم، چهره به خون مژه، تر میگردد
- غزل شمارهٔ ۱۱۴ — تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد
- غزل شمارهٔ ۱۲۷ — این یار که من دارم، ازین یار که دارد؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۲ — به حضرت تو، که یارد، که قصهای ز من آرد؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۸ — دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۹ — دل نصیب از گل رخسار تو، خاری دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۵ — هر ذره که عکسی، ز رخ یار، ندارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۴ — گر از تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۳ — مسپار دل، به هر کس، که رخ چو ماه دارد
- غزل شمارهٔ ۱۲۶ — جان زندگی از چشمه پرنوش تو دارد
- غزل شمارهٔ ۱۳۴ — ز کویش نسیم صبا بوی برد
- غزل شمارهٔ ۱۳۵ — خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد
- غزل شمارهٔ ۱۳۷ — آخرت روزی ز سلمان یاد میبایست کرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۰ — باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۳ — چشمت به خواب چشم مرا خواب میبرد
- غزل شمارهٔ ۱۳۲ — کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟
- غزل شمارهٔ ۱۳۱ — نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد
- غزل شمارهٔ ۱۳۶ — یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد