سلمان ساوجی
زندگینامهٔ سلمان ساوجی
خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.
آثار سلمان ساوجی
شعرهای سلمان ساوجی
- غزل شمارهٔ ۴۵ — بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است
- غزل شمارهٔ ۴۶ — تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است
- غزل شمارهٔ ۴۷ — از بار فراق تو مرا، کار خراب است
- غزل شمارهٔ ۴۹ — تا به هوای تو دل، از سر جان، برنخاست
- غزل شمارهٔ ۴۸ — عاشقان را از جمالش، روز بازار امشب است
- غزل شمارهٔ ۴۲ — ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست
- غزل شمارهٔ ۴۳ — تا بر نخیزی، از سر دنیا و هر چه هست
- غزل شمارهٔ ۴۴ — از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست
- غزل شمارهٔ ۵۲ — مستی و عشق از ازل، پیشه و آیین ماست
- غزل شمارهٔ ۵۰ — شب فراق، چو زلفت اگر چه تاریک است
- غزل شمارهٔ ۵۱ — من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
- غزل شمارهٔ ۵۳ — رفیقان! کاروان، امشب، روان است
- غزل شمارهٔ ۵۶ — این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است
- غزل شمارهٔ ۵۷ — فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است
- غزل شمارهٔ ۵۴ — چشم سر مست خوشت، فتنهٔ هشیاران است
- غزل شمارهٔ ۵۵ — زلال جام خضر، دردی مدام من است
- غزل شمارهٔ ۶۲ — تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است
- غزل شمارهٔ ۶۱ — تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است
- غزل شمارهٔ ۶۳ — روزی از رویت، مگر طرف نقاب، افتاده است
- غزل شمارهٔ ۶۵ — نه ز احوال دل بیخبرانت، خبری است
- غزل شمارهٔ ۵۸ — شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است
- غزل شمارهٔ ۶۴ — خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است
- غزل شمارهٔ ۵۹ — چشم مخمور تو تا در خواب مستی خفته است
- غزل شمارهٔ ۶۰ — امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است