سلمان ساوجی
زندگینامهٔ سلمان ساوجی
خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.
آثار سلمان ساوجی
شعرهای سلمان ساوجی
- غزل شمارهٔ ۳۰۶ — ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان
- غزل شمارهٔ ۳۰۸ — تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۲ — چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن
- غزل شمارهٔ ۳۰۷ — من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن
- غزل شمارهٔ ۳۰۹ — نخواهم از سر کویش، به صد چندین جفا رفتن
- غزل شمارهٔ ۳۱۰ — خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن
- غزل شمارهٔ ۳۱۳ — یار ما رندست و با او یار میباید شدن
- غزل شمارهٔ ۳۱۱ — خیال خود همه باید، ز سر به در کردن
- غزل شمارهٔ ۳۱۹ — جان قتیل توست، بر دارش مکن
- غزل شمارهٔ ۳۲۰ — ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من
- غزل شمارهٔ ۳۱۴ — خواهیم چون زلیخا، یوسف رخی گزیدن
- غزل شمارهٔ ۳۱۷ — نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن
- غزل شمارهٔ ۳۲۱ — بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
- غزل شمارهٔ ۳۱۶ — مفتاح فتوح از در میخانه طلب کن
- غزل شمارهٔ ۳۱۵ — سر کویش هوس داری، خرد را پشت پایی زن
- غزل شمارهٔ ۳۱۸ — جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن
- غزل شمارهٔ ۳۲۸ — با آنکه آبم بردهای، یکباره دست از ما مشو
- غزل شمارهٔ ۳۲۹ — آمد آن خسرو خوبان جهان از باکو
- غزل شمارهٔ ۳۲۲ — ای غبار خاک پایت توتیای چشم من
- غزل شمارهٔ ۳۲۴ — قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این
- غزل شمارهٔ ۳۲۶ — گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو
- غزل شمارهٔ ۳۲۷ — هندوی زلف سرکشت با تو نشسته رو به رو
- غزل شمارهٔ ۳۲۵ — خوش آمدی، ز کجا میروی؟ بیا بنشین
- غزل شمارهٔ ۳۲۳ — ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من