سلمان ساوجی
زندگینامهٔ سلمان ساوجی
خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.
آثار سلمان ساوجی
شعرهای سلمان ساوجی
- غزل شمارهٔ ۲۸۳ — صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
- غزل شمارهٔ ۲۸۴ — تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم
- غزل شمارهٔ ۲۸۶ — عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم
- غزل شمارهٔ ۲۸۸ — تو میروی و بر آنم که در پی تو برانم
- غزل شمارهٔ ۲۸۷ — کمترین صید سر زلف کمند تو منم
- غزل شمارهٔ ۲۸۵ — حاشا که من بنالم، ور تن شود چو نالم
- غزل شمارهٔ ۲۸۲ — من حیران نه آن صیدم که از قید تو بگریزم
- غزل شمارهٔ ۲۸۹ — بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم
- غزل شمارهٔ ۲۹۰ — تو میروی و من خسته باز میمانم
- غزل شمارهٔ ۲۹۴ — بیم آن است که در صومعه دیوانه شوم
- غزل شمارهٔ ۲۹۱ — به درد دل گرفتارم دوای دل نمیدانم
- غزل شمارهٔ ۲۹۳ — همیشه نرگس مست تو را بیمار میبینم
- غزل شمارهٔ ۲۹۶ — سؤالی میکنم، چیزی نه بیش از پیش میخواهم
- غزل شمارهٔ ۲۹۲ — ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی میکنم
- غزل شمارهٔ ۲۹۷ — ما روی دل به خانه خمار کردهایم
- غزل شمارهٔ ۲۹۵ — در رکابت میدوم تا گوی چوگانت شوم
- غزل شمارهٔ ۳۰۲ — ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من
- غزل شمارهٔ ۳۰۳ — سرو من سنبل تر بر زده بر گل پرچین
- غزل شمارهٔ ۲۹۹ — از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم
- غزل شمارهٔ ۲۹۸ — ما به دور باده در کوی مغان آسودهایم
- غزل شمارهٔ ۳۰۱ — دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران
- غزل شمارهٔ ۳۰۵ — هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران
- غزل شمارهٔ ۳۰۰ — در راه غمت کرده ز سر پای بپویم
- غزل شمارهٔ ۳۰۴ — مسکین تنم به بویت، خو کرده است با جان