سلمان ساوجی
زندگینامهٔ سلمان ساوجی
خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.
آثار سلمان ساوجی
شعرهای سلمان ساوجی
- غزل شمارهٔ ۲۳۴ — چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمیآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۵ — کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید
- غزل شمارهٔ ۲۳۷ — پرده از رویش ای صبا بردار!
- غزل شمارهٔ ۲۴۱ — چوگان زلفش از من دل برد گو ببر
- غزل شمارهٔ ۲۳۸ — زحمت ما میدهی، زاهد تو را با ما چه کار
- غزل شمارهٔ ۲۳۹ — سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۶ — ای عمر باز رفته، نمیآیی از سفر
- غزل شمارهٔ ۲۴۰ — زین پیش داشت یار غم کار و بار یار
- غزل شمارهٔ ۲۴۶ — بر گل رفتم از غالیه تر زدهای باز
- غزل شمارهٔ ۲۴۸ — هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
- غزل شمارهٔ ۲۴۳ — یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور
- غزل شمارهٔ ۲۴۷ — کارها دارد دل من با لب جانان هنوز
- غزل شمارهٔ ۲۴۲ — میبرد سودای چشم مستش از راهم دگر
- غزل شمارهٔ ۲۴۵ — زلفین سیه خم به خم اندر زدهای باز
- غزل شمارهٔ ۲۴۹ — در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرس
- غزل شمارهٔ ۲۴۴ — در مسجد چه زنی اینک در میکده باز
- غزل شمارهٔ ۲۵۳ — عارفا لعل لبش می میدهد هشیار باش
- غزل شمارهٔ ۲۵۷ — چون تحمل میکند تن صحبت پیراهنش
- غزل شمارهٔ ۲۵۰ — ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس
- غزل شمارهٔ ۲۵۱ — ما از در او دور و چنین بر در و بامش
- غزل شمارهٔ ۲۵۲ — در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش
- غزل شمارهٔ ۲۵۴ — کار دنیا نیست چندان کار و باری، گو مباش
- غزل شمارهٔ ۲۵۶ — آنکه از جان دوستتر میدارمش
- غزل شمارهٔ ۲۵۵ — مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش