اسیر شهرستانی
زاده ۱۰۲۹ – درگذشته ۱۰۵۹ هجری قمری، اصفهان
زندگینامهٔ اسیر شهرستانی
میرزا جلالالدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسیسرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلالالدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد. دامنهٔ علم و دانش او به درستی دانسته نیست اما از قصایدش که بیشتر در مدح ائمه است، آگاهی او از علوم دینی و مسائل عرفانی و فلسفی تا حدودی آشکار میشود. وی معاصر شاه عباس اول، شاه صفی و شاه عباس دوم بود و به «اسیر» تخلص میکرد. وی شاگرد فصیحی هروی و داماد شاه عباس دوم بود. اسیر علاوه بر مهارت در سخنوری، نقاد و شعرسنج بود و منزلش محفل ادب و مجمع شاعران و سخنواران. گر چه هیچگاه به هند نرفت اما شعرش خصوصا در هند بیشتر از ایران رواج داشته است. وی به جهت افراط در شرابخواری در جوانی درگذشت. در سال مرگ او اختلاف است. ذبیحالله صفا به نقل از منابع مورد استفادهٔ خود تاریخ مرگ وی را ۱۰۴۹ ق نوشته و این تاریخ شهرت بیشتر دارد ولی ولیقلیبیک شاملو در قصص الخاقانی ۱۰۵۹ ق ضبط کردهاست که درستتر به نظر میرسد.
آثار اسیر شهرستانی
شعرهای اسیر شهرستانی
- شمارهٔ ۱۲۳ — چه خوش افتاده عکس ماه در آب
- شمارهٔ ۱۲۵ — عکس مهتاب کشیده است پریخانه در آب
- شمارهٔ ۱۲۸ — محبت خوش جناغی بسته وحشت الفت است امشب
- شمارهٔ ۱۲۲ — موجها برده دل ز باغ در آب
- شمارهٔ ۱۲۴ — پری رخی است عرق کرده عکس ماه در آب
- شمارهٔ ۱۲۶ — مست نازی نتوان گفت که ما را دریاب
- شمارهٔ ۱۲۱ — بسکه دارد سر هم چشمی گلشن مهتاب
- شمارهٔ ۱۲۷ — بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشب
- شمارهٔ ۱۳۴ — روز وصل است انتظار غریب
- شمارهٔ ۱۳۶ — از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداخت
- شمارهٔ ۱۲۹ — آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شب
- شمارهٔ ۱۳۳ — دل را بسوز و درد نهان را دوا طلب
- شمارهٔ ۱۳۵ — میپرستی میدهد یادم نوای عندلیب
- شمارهٔ ۱۳۲ — فلک آیینه اسکندر علی بن ابیطالب
- شمارهٔ ۱۳۰ — داغ بر دل می گذارم روز و شب
- شمارهٔ ۱۳۱ — اگر دنیا اگر عقبا علی بن ابیطالب
- شمارهٔ ۱۴۳ — خط بر سرهر حرف چو تقویم کشندت
- شمارهٔ ۱۴۲ — چنان زخوی تو هر کس به هر دیار گریخت
- شمارهٔ ۱۳۸ — نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناخت
- شمارهٔ ۱۴۰ — عشق نیرنگ تغافل با دل بیتاب ریخت
- شمارهٔ ۱۴۱ — ز گر مخوییت آتش ز لاله زار گریخت
- شمارهٔ ۱۴۴ — دلی ز دور به صد رنگ مینمایندت
- شمارهٔ ۱۳۷ — می رنگ هوس در دل ویران من انداخت
- شمارهٔ ۱۳۹ — خون بود دل که لذت درد نهان شناخت