آذر بیگدلی
زاده ۱۱۳۴ – درگذشته ۱۱۹۵ هجری قمری، اصفهان
زندگینامهٔ آذر بیگدلی
حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کردهاست. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانوادهاش به ناچار از اصفهان به قم مهاجرت کرد؛ و پس از ۱۴ سال زندگی در قم با پدر خود که به حکومت لار منصوب شده بود، به فارس رفت، ولی ۲ سال بعد، پس از مرگ پدر، با عمّ خود عازم سفر حج و زیارت عتبات شد و پس از مراجعت به خراسان رفت. در خراسان به اردوی نادرشاه پیوست و همراه اردوی نادری از راه مازندران به آذربایجان رفت. پس از این سفر، عازم عراق عجم شد و در اصفهان سکنی گزید، و چندی به خدمت دیوانی مشغول شد، لیکن سرانجام از امور دیوانی کناره گرفت و به تصوّف روی آورد و به سلوک پرداخت و در پایان عمر در شهر قم اقامت کرد و در همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد. آذر در آغاز شاعری «واله» و «نکهت» تخلّص میکرد، ولی بعداً تخلّص «آذر» را برای خود برگزید. وی با کسانی چون شعله و مشتاق و هاتف و شاعران دیگری که نهضت بازگشت ادبی را بنیاد نهاده بودند، مصاحبت و همکاری داشت و در شیوهٔ شاعری از «طرز فصحای متقدّمین» پیروی میکرد. وی علاوه بر دیوان اشعار، مشتمل بر ده هزار بیت، یک مثنوی به نام یوسف و زلیخا دارد که به شیوهٔ یوسف و زلیخای جامی سروده است. مثنوی دیگری نیز به نام گنجینه به تقلید بوستان سعدی به او منسوب است. دیوان اشعار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار آذر بیگدلی
شعرهای آذر بیگدلی
- شمارهٔ ۶۸ — خاکش، اگر ز دوری، بر باد رفته باشد
- شمارهٔ ۶۹ — یار بهر خاطر اغیار زارم میکشد
- شمارهٔ ۷۲ — گفتا که: بسینه ز منت کینه نماند؟!
- شمارهٔ ۷۱ — از سینه دل رمید و بزلف تو رام ماند
- شمارهٔ ۶۷ — چو رویت، لاله ی رنگین نباشد
- شمارهٔ ۷۳ — شبی که غیر در آن آستان نمیماند
- شمارهٔ ۷۴ — پس از کشتن، نه بر سر قاتلم از کین نمیماند
- شمارهٔ ۷۰ — آمد شب و، وقت یا رب آمد!
- شمارهٔ ۸۲ — اهل وفا، به آرزوی دل نمیرسند؛
- شمارهٔ ۷۶ — مشکل که نشانی ز شهیدان تو یابند
- شمارهٔ ۷۷ — نخست کاش در خانقاه می بستند
- شمارهٔ ۷۸ — ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛
- شمارهٔ ۷۹ — مرا عجز و تو را بیداد دادند
- شمارهٔ ۸۰ — شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند
- شمارهٔ ۷۵ — صید کنان میروی، ای صنم صید بند
- شمارهٔ ۸۱ — مطرب امشب ناله سر کرده است، نایی میزند
- شمارهٔ ۸۷ — خو به جفا نگار من، کرده و بس نمیکند
- شمارهٔ ۸۸ — مرغان اولی اجنحه، کاندر طیرانند
- شمارهٔ ۸۴ — آنکه با اهل وفا نابسته پیمان بشکند
- شمارهٔ ۸۹ — شب پره کو روز آفتاب نبیند
- شمارهٔ ۹۰ — با هم افسوس بتانی که در این ملک شهند
- شمارهٔ ۸۳ — یار شد بیوفا، کسی چکند؟!
- شمارهٔ ۸۵ — ناله ی مرغ قفس، گر بچمن گوش کند
- شمارهٔ ۸۶ — جانم، از جانان حکایت میکند